"ماهی سیاه کوچولو" نمونه‌ی درخشان از ادبیات مردمی


ځلاند 
حمل 1390
 
  صمد بهرنگی نویسنده ایرانی برای نسل امروزی کشور ما ناآشناست و  به این دلیل آثار او در افغانستان کمتر مورد مطالعه قرار می‌گیرد. در شماره قبلی " پیکار جوانان ..." در مورد اهمیت و ضرورت معرفی شدن صمد بهرنگی و آثارش در میان جوانان کشور بحث کوتاه صورت گرفت. در این‌جا برای تاکید مجدد اهمیت و ارزش صمد و آثارش نقل قول از کتاب ارزش‌مند استاد مرتضی رواندی را می‌آورم. مرتضی راوندی در کتاب "تاریخ اجتماعی ایران"  که بیش از چهل سال عمرش را بر سر آن گذاشت، بیش از  ده صفحه‌ی کتابش را در مبحث " حیات ادبی مردم ایران" به صمد اختصاص داده است:
" صمد بهرنگی نویسنده مردم دوست و ساده نویس روزگار ما ، آن گروه از شاعران و نویسندگان بی‌مایه و پر مدعایی را که تن به کار مثبت و خلاق نمی‌دهند و هیچ اثر با ارزش و آموزنده‌ای به نسل جوان عرصه نمی‌کنند به باد انتقاد می‌گیرد و مردم و جوانان را از بد آموزی‌های این گروه " قلندر و بیکاره " برحذر می‌دارد.... از شاعرا و نویسندگان  می‌خواهد که قبل از آن که به شاعری و نویسندگی بپردازد کتاب بخواند و در زمینهء ‌جامعه شناسی کار کنند داخل زندگی فردی و اجتماعی مردم دوران خود بشوند...."  در صفه بعدی ادامه می دهد" بهرنگی سعی می‌کند در جامعهء‌ طبقاتی ایران، نسل جوان روستایی را به مقاومت و مبارزه در برابر اربابان ستمگر و متجاوز، تحریص نماید، او تسلیم و رضا را منشأ‌ محرومیت‌ها، آنان به شمار می‌آورد. سعی می‌کند با برانگیختن شور و شوق به دانستن علت  محرومیت‌ها ، راه غلبه بر آن‌ها و از بین بردن ستم‌ها و نادانی‌ها را به روستا زادگان نشان دهد...." راوندی در آخر نظراتش را در مورد صمد این گونه بیان می‌دارد:" او را نماینده نسل جوان انقلابی و روشنفکر دهه چهل و پنجاه دانسته‌اند، اما بطور کلی می توان این داستان( ماهی سیاه کوچولو) را تمثیلی موفق از سفر مخاطره آمیز و دردناک نوجوانان به سوی آگاهی دانست."

ماهی سیاه کوچولو

کتاب "ماهی سیاه کوچولو" چند ماه پس از مرگ صمد انتشار یافت. نام صمد بعد از انتشار این کتاب بر سر زبان‌ها افتاد، در حقیقت باچاپ "ماهی سیاه کوچولو" صمد تولد دیگر یافت. این کتاب با وجود کم حجم بودنش در ایران بحث‌های متعدد را برانگیخت.
داستان "ماهی سیاه کوچولو "سرگذشت ماهی کوچک است که دیگر از زندگی یک نواخت و فاسد کننده در جویبار تنگ و  محدود خسته شده و تصمیم می گیرد آخر رودخانه را ببیند و به دریا برسد. او  روی تصمیمی که گرفته است پافشاری می‌کند با وجود مخالفت و تهدیدهای مادرش و سایر خویشاوندان تصمیمش را عملی می کند و جویبار را ترک می کند تا به دریا برسد. او در مسیر راه با مشکلات و خطرهای متعدد مواجه می شود و  هر آنچه در مسیر راه برای سفر نیاز می شود به دست می آورد.

جدل میان نو و کهنه در داستان

صمد تضاد و مبازره میان باورها و گرایشات کهنه و نو را بشکل هنرمندانه آن در این داستان به‌تصویر کشیده است. او نشان می‌دهد که چگونه نسل جوان که از محیط و شرایط می آموزد و چشمش بر حقایق باز می‌شود و جرئت خطر کردن را دارد. رنج حرکت به جلو رفتن را به جان می خرند و برای اینکه هر دم به پیش رود و افق‌های جدید در زندگی برایش باز شود از همه‌ی آرامش‌ها و تنبلی‌های فاسد کننده دوری می جوید و به پیش می‌رود:
" نه مادر، من دیگر از این گردش‌ها خسته شده‌ام، می‌خواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهای دیگر چه خبرهایی هست. ممکن است فکر کنی که یک کسی این حرف‌ها را به ماهی کوچولو یاد داده، اما بدان که من خودم خیلی وقت است در این فکرم. البته خیلی چیزها هم از این و آن یاد گرفته‌ام ؛ مثلا این را فهمیده‌ام که بیشتر ماهی‌ها موقع پیری شکایت می‌کنند که زندگی شان را بی‌خود تلف کرده‌اند. دایم ناله و نفرین می‌کنند و از همه چیز شکایت دارند. من می‌خواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد...."
صمد جوانی را بصورت ماهی کوچولو در این داستان تمثیل می‌کند که دیگر نمی‌خواهد در دام زندگی یک نواخت، فاسد و تباه شود و مانند گذشته‌گان شان که از نوک بینی شان دورتر را نمی ببنند، زندگی کنند. انسان که برخلاف سنت و رواج سابقه دار و مداوم حاکم بر محیط‌ اش و با وجود مخالفت‌ها و تهدیدهای همسایگان و وابستگان تسلیم نمی‌شود، بلکه می خواهد دنیای جدید را تجریه کند و ماهی خوارهای  درنده خو را از بین ببرد. به گفته لئو تولستوی در پشت قهرمان هر داستان خود نویسنده قرار دارد. در حقیقت ما هم در داستان " ماهی سیاه کوچولو " صمد ر ا می بینیم.  
صمد خود در زندگی نمونه بارز از "ماهی سیاه کوچولو " نترس و بی باکی بود که با کل دستگاه ستم شاهی حاکم بر ایران نه تنها سرسازش نداشت بلکه علیه آن مبازره نمود. او نه تنها این وضعیت را نپذیرفت و مانند سایر نویسندگان برای حفظ موقعیت، آرامش و معاش خود ثنا خوان دربار نشد، بلکه به شدت این گونه نویسندگان درباری مدرن را به باد انتقادگرفت و افشای شان ساخت.  صمد هر گونه نظام‌های ظالمانه و ضدانسانی و هر گونه باورهای که مانع ترقی و حرکت انسان‌ها شود و او را از خودش بیگانه کند و آزادیش را سلب کنند، علیه‌اش به مبازره برخواست.
نکته مهم دیگر در  داستان " ماهی سیاه کوچولو" بوضوح دیده می شود این پیام است که ذهن و دستت هر دو باید مسلح باشد.
ذهنت باید با علم جدید مسلح باشد و دستت با ابزازی برای دفاع از خودت  و برای مقابله با دشمن و وسیله پیروزی بر او:
یکی از ماهی های ریزه گفت:« هیچ می‌دانی مرغ سقا نشسته سر راه؟»
ماهی سیاه گفت:« آره، می دانم.»
یکی دیگر گفت:« این را هم می‌دانی که مرغ سقا چه کیسه‌ی گل و گشادی دارد؟»
ماهی سیاه گفت:« این را هم می‌دانم.»
ماهی ریزه گفت:« با این همه باز می‌خواهی بروی؟»
ماهی سیاه گفت:« آره هر طوری شده باید بروم!»
به نظر صمد برای اینکه از حصار دنیا موجود عبور کرد و به دنیای جدید پا گذاشت، باید جرئت خطر کردن را داشت و هر دم در پی آگاهی و حقیقت بود؛  ولو این حقیقت‌جویی با صدها خطر و مصایب و حتی خطر مرگ همراه باشد. از نظر صمد  ویژگی انسان حقیقت جو از رفتن به جلو با تمام مخاطراتش نهراسیدن و از فرط خستگی از فتح قلعه‌ها باز نماندن است. 
صمد صرفا آگاهی و شناخت درست را  کافی نمی‌داند ولو اینکه ناب‌ترین و درسترین حقیقت‌ها باشد. او می‌گوید برای رسیدن به هدف نباید فقط ذهنیت مسلح داشت، بلکه لازم است که دست نیز برای دفاع، ابزار را در اختیار داشته باشد:
ماهی گفت:« حالا اگر ماهی وارد کیسه شد، دیگر راه بیرون آمدن ندارد.»
مارمولک گفت:« هیچ راهی نیست، مگر اینکه کیسه را پاره کند. من خنجری به تو می دهم که اگر گرفتار مرغ سقا شدی، این کار را بکنی.»
 آن وقت مارمولک توی شکاف سنگ خزید و با خنجر بسیار ریزی برگشت.
ماهی کوچولو خنجر را گرفت و گفت: « مارمولک جان! تو خیلی مهربانی. من نمی دانم چطوری از تو تشکر کنم.»
 بلی صمد می‌خواهد به بچه‌ها بگوید:" بچه‌ها! وقتی دنبال  آمال برزگی هستید و راه‌تان بسیار دور است، همین طوری بی‌خیال و دست‌خالی راه نیفتید بروید. هدفتان را مشخص کنید. ماهی سیاه کوچولو راه نیفتاده که به اصطلاح جهان گردی کند او به دنبال آخر جویبار است. در راه چشمتان را باز کنید، از دیگران تجریه بیاموزید، به عمل دیگران توجه کنید نه به گفته هایشان ، حلزون تو را به آگاهی مسلح کرده و سوسمار به خنجر. بدان که کی باید هوشت را به کار بیاندازی، کی دستت را."
این‌جاست که صمد به عنوان یک هنرمند متعهد ، فشرده از درس مقاومت و مبارزه و فداکاری را در  داستان " ماهی سیاه کوچولو" به تصویر می‌کشد. نسل جوان ما امروز بیشتر از هر زمان دیگر نیاز به خواندن و مطالعه آثار صمد را دارد.  چون جامعه ما بیش از هر زمان دیگر نیاز به رشد و گسترش ادبیات متعهد و مردمی دارد نه ادبیات غیر مسئولانه و غیر متعهد "ادبیات برای ادبیات"، سوریالیسم ، اگزستانسیالیسم و غیره.