دمــــوكرا ســي
مقــوله طــبقاتـي اســت


بعد ازفروپاشي سوسيال امپرياليزم شوروي، امپرياليزم امريكا به عنوان يگانه ابرقدرت جهاني قد علم نمود. سردمداران كاخ سفيد" مرگ كمونيزم" راجشن گرفتند وشعار" نظم نوين جهاني" راسردادند واعلام نمودند كه اين " نظم نوين جهاني" بايد تحت رهبري شان بخاطرتامين منافع شان به پيش برده شود. براي تطبيق اين شعارخائنانه خويش جنگ هاي ويرانگر واشغالگرانه ضد بشري خويش را براه انداختند وهزاران مليارد دالررا دراين راه صرف نمودند كه نمونه هاي بارزآن افغانستان، عراق وصربستان است.
متفكران اصلي سياسي بورژوازي فقط براي حصول اطمينان به تمامي منافع خويش دست به اشغالگري وتجاوزمي زنند و اين تجاوز واشغالگري خويش را تحميل دموكراسي ازبيرون نام مي گذارند. درسال 1994 كلنتن به بهانه احيا واشاعه دموكراسي هائيتي را اشغال نمود، تاريخ ثابت ساخت كه اشغال امريكا باعث هرج ومرج سياسي، كشتار وسركوب وهم چنين فقروفاقه مردمي هائيتي گرديد نه تحقق" دموكراسي". اين شعاركاذبانه بخاطر اشغال اغفال وفريب مردم ستمديده وبخصوص مردم امريكا است. تا اشغالگران امريكائي بخاطر تامين منافع خويش بتوانند فرزندان توده هاي ستمديده امريكا را به جبهات جنگ دركشورهاي مختلف روان كنند.
امروزسازمانيكه به نام" سازمان ملل" معروف است. سازماني است كاملا درخدمت امپرياليزم امريكا، چنانچه امپرياليزم امريكا را عملا ازاجراي قوانين بين المللي معاف نموده است. به همين خاطرهم هست كه حق استفاده ازهرگونه ابزار توسل به زور را دارا است بدين ملحوظ است كه ديگر كشورها را ازمنابع انرژي وتوليد سلاح هاي هسته اي منع مينمايد. اما براي خود اين حق را قائل است تا دسترسي نا محدود وبدون قيد وشرط به منابع انرژي وتوليد سلاح هسته اي را داشته باشد. هرقدركه امريكائي ها بتوانند ازتوليد سلاحها وبخصوص سلاح هاي هسته اي درديگركشور ها جلوگيري كنند به همان اندازه به اعتقاد خودشان اشغال كشورها براي شان آسان تربوده وبهترمي توانند توده ها را به انقياد شان زيرنام دموكراسي، عدالت وآزادي درآورند. درحاليكه درجنگ نقش اساسي را توده ها بازي مي كنند نه سلاح. درانقلابات جهان تثبيت شد كه توده ها نقش عمده وسلاح نقش غيرعمده را دارا بود. توده ها با سلاحهاي عقب مانده وناچيزمسلح بودند توانستند كه زورگويان واشغالگران را به زانو درآورده وسرنگون سازند. زمانيكه توده ها بخاطر احقاق حق خويش درمقابل اشغالگران ورژيم هاي وابسته شان مي ايستند،‌فورا مهر اشرار وتروریزم بر آنها میزنند. در حالیکه طراحان اصلی تروریزم ،‌امپریالیزم آمریکاست که همواره به طور همیش آنرا زیر نام دموکراسی وعدالت خواهی جا زده و میزنند. طراحان اصلی تروریزم تلاش دارند که این عمل وحشیانه خویش را زیر نام دموکراسی ،‌عدالت و آزادیخواهی بپوشانند. امپریالیزم آمریکا از جنایت کاران ترین انسانها مانند پنوشه و سوهارتو حمایت نمود در حالیکه اولی به قتل عام و شکنجه نیروهای انقلابی در شیلی پرداخت و دومی عین عمل و حتی وحشیانه تر از آنرا در اندونزیا انجام داد و علنا وعملنا هردویشان به گسترش و تربیه تروریزم دامن زدند.
امپریالیزم امریکا این عمل جنایتکارانه را زیر نام احیاء و تحکیم دموکراسی مورد حمایت قرار داد و آنها را افراد شایسته خواند. از نظر امپریالیزم امریکا افردا شایسته ودموکرات کسانی است که حسب منافع اش حرکت میکند. در حالیکه در شیلی و اندونزیا جوی خون روان بود؛ هیچگاه امپریالیستها و بخصوص امپریالیزم امریکا در مورد حقوق بشر و یا دموکراسی حتی یک کلام بر زبان نیاورد و هیچگاهی جنایاتشان را ضد دموکراسی و حقوق بشر نخواند. بلکه در عوض و بطور دوام دار از دیکتاتوری های نظامی (‌ پنوشه و سوهارتو) حمایت نمود.
در افغانستان نیز بخوبی دیده میشود که امپریالیزم امریکا حامی یک مشت اقلیت جنایتکار ،‌دزد و قاچاقچی و بنیادگرایان مذهبی ،‌زن ستیز میباشد. این عملکرد وحشیانه خود و دست نشاندگانش را اشاعه دموکراسی میخواند. دقیقا دموکراسی در افغانستان برای یک مشت خائن و میهن فروش وجود دارد که بر بقیه مردم دیکتاتوری اعمال می نمایند. دموکراسی یک مقوله طبقاتی است. هیچگاه نمیتوان در جهان تا زمانیکه طبقات موجود باشد به دموکراسی ناب دسترسی پیدا کنیم تا زمانیکه دولت وجود داشته باشد ،‌دموکراسی و دیکتاتوری معنی ومفهوم خاصی را میرساند و در خدمت یک طبقه خاص قرار دارد،‌زیرا دولت خود بیانگر تعارض و تضادهای طبقاتی است . اینکه بورژوازی دموکراسی را از محتوی طبقاتی اش جدا میسازد به خاطر تامین منافع شان است،‌آنانیکه فکر میکنند،‌دموکراسی بورژوائی برای هر طبقه قابل استفاده است کسانی اند که افکار فلسفی از اذهان شان ،‌کاملا پاک گردیده ،‌آگاهانه و یا غیر آگاهانه در خدمت امپریالیزم و ارتجاع در آمده اند. در شرایط کنونی هم ، گرایش رایج آن است که دموکراسی بدون محتویش در نظر گرفته میشود. کسانی مورد تحسین بورژوازی قرار میگیرند که دموکراسی را بدون در نظر داشت آن تبلیغ می نماید این گرایش از زمان اشغال افغانستان ،‌تا کنون بخوبی در افغانستان مشاهده گردید است ،‌حتی عده ای از تسلیم  طلبان شعله ای نیز به تبلیغ و ترویج دموکراسی ،‌سر و دم بریده اشغالگران در افغانستان پرداخته اند ودر مورد آن کتابها نوشته اند.
تجربه ده سال گذشته به خوبی نشان داد که اشغال افغانستان و عراق توسط امپریالیست ها نه تنها برای توده های زحمتکش دموکراسی را به ارمغان نیاورد ،‌بلکه بیشتر به افزایش درد و رنج ،‌فقر و بیکاری ،‌ نا امنی و قتل توده ها منجر گردید. دموکراسی صادره امریکائی ها در ا فغانستان مفهوم بینشی ندارد. بلکه صرفا مفهوم روشی دارد. بینش رژیم دست نشانده یک بینش تئوکراتیک و روش آن دموکراسی است که درینجا به تضاد ذاتی غیر قابل رفع برخورد می نماید و حل آن فقط از طریق بیرون راندن اشغالگران و سرنگونی رژیم دست نشانده و پیروزی انقلاب دموکراتیک نوین امکان پذیر است. این بینش و روش، رژیم را به یک رژیم به شدت ضد دموکراتیک و ضد مردمی تبدیل نموده است. جنبه اساسی دموکراسی در چنین کشوری در پهلوی جنبه های دیگر آن سکولاریزم ،‌ با نظام آموزشی و داوطلبانه بودن وحدت ملیت ها است. این حق و حاکمیت برای توده ها تا زمانیکه اشغالگران در افغانستان حضور داشته باشند غیر ممکن است. این ناممکن زمانی به ممکن تبدیل میگردد که توده ها علیه اشغالگران به پا خیزند و آنها را ازین مرز وبوم بیرون برانند و رژیم دست نشانده را سرنگون نموده و انقلاب دموکراتیک نوین رابه پیروزی ر سانند.
تاریخ به خوبی اثبات نموده که رسالت امپریالیزم امریکا بر دموکراسی و یا آزادی متمرکز نبوده بلکه مبتنی بر گاز و نفت و هژمونی در جهان میباشد. امروز امپریالیزم امریکا گروه های مخالف کشورها را مسلح میکند و ازیشان علیه رژیم شان حمایت مینماید و انتهای کوشش را به خرچ میدهد تا جای رژیم های ارتجاعی نیمه وابسته را یک رژیم ارتجاعی کاملا وابسته بگیرد اما به هیچ کشوری اجازه نمیدهد تا از نیروهای مخالف ‌سردمداران امریکائی در دیگر کشور حمایت نماید. چه رسد به حمایت از مخالفین در درون امریکا.
امپریالیزم امریکا امروز در کشورهای عربی سعی نموده تا در راس قیام های خود به خودی توده ها قرار بگیرد و یک رژیم مورد خواست خویش را به کرسی نشاند ؛ حتی در بعضی کشورها مانند لیبی نیروهای مخالف رژیم را مسلح نموده و علیه آن شورانده و یک رژیم کاملا دست نشانده را به قدرت رسانده است. امپریالیزم امریکا همیشه سعی نموده تا جوامع  غیر دموکراتیک را حفظ کند و به این طریق همیشه متکی بر جنایتکاران بوده و ازیشان حمایت های مستقیم وغیر مستقیم می نماید تا به این طریق از فعالیت های نیروهای انقلابی جلوگیری به عمل آورد. امپریالیزم امریکا همیش از دموکراسی به عنوان ابزاری برای جلوگیری از تغییرات انقلابی استفاده کرده و سعی ورزیده تا ساختارهای سنتی که امریکا متحد آن است حفظ نماید تا دچار کدام تغییرات قابل توجه ای نگردد.
منطق امپریالیست ها این است که فقط جنایتکاران و اغنیا از حق بقاء برخوردارند و آنها میتوانند دموکراسی را گسترش دهند !!‌ به همین لحاظ امریکا در طول دورانی که به صف ابرقدرت جهانی قد علم نموده، بزرگترین دیکتاتورهای نظامی را که عامل قتل عام نیروهای انقلابی بوده اند توصیف نموده است. سوال اینجاست که چرا امپریالیستها کوشیدند که دولت های تقریبا دموکراتیک مانند گواتمالا ،‌شیلی ،‌برزیل ،‌ ایران زمان دکتر مصدق،‌ افغانستان زمان امان الله را مضمحل نموده و به جای آنها از دولت های خود کامه و جنایتکار حمایت نماید؟‌ جواب آن کاملا واضح است ،‌ یک تن از متفکران امریکا دموکراسی را چنین بیان میدارد؛‌‌"  دموکراسی چیز خوبی است اگر و فقط اگر با منافع استراتیژیک و اقتصادی ایالات متحده سازگار باشد‌‌"‌ نقل از کتاب دولت های ورشکسته نوشته "‌نوام چامسکی"‌.
‌متفکرین بورژوازی معتقد اند که دموکراسی باید از بیرون یعنی توسط امپریالیستها بر مردم تحمیل شود ،‌بنیاد واساس این نظریه زمینه ساز تجاوز و اشغال کشورها توسط امپریالیستها است ،‌بنیادگرایان مذهبی در افغانستان ،‌صدام درعراق ،‌اسد درسوریه و میلووسویچ در صربستان و قذافی در لیبی مرتکب جنایات شده اند؛‌اما امپریالیست ها به سرکردگی امپریالیزم امریکا به بهانه تحمیل دموکراسی بر مردم آن کشورها به طبق منافع غارتگرانه خویش توده های کشورهای فوق را مجازات نموده و می نماید و زندگی را بر آنها به گورستان تبدیل نموده است و صد برابر آن جنایتکاران درین کشورها مرتکب جنایت شده است.
 تجاوز ،‌قتل عام مردم و انتخابات مضحکه به خوبی بیانگر آن است که امپریالیزم امریکا هیچ علاقه ای به دموکراسی ندارد بلکه بیشتر علاقه به منافع استراتیژیک و اقتصادی خود دارد به خاطر این منافع است که از هیچگونه بعید و درنده خویی دریغ نمی ورزد. زمانیکه مفهوم امریکا از دموکراسی با شرکت های سرمایه گذاری خصوصی و حداکثر سود میباشد تا بتواند منافع استراتیژیک خود را حفظ نماید و این مفهوم از طرف نیروهای انقلابی تهدید شود با عکس العمل بسیار جدی دست به جنایت میزند و حتی جلوی دموکراسی نیم بند را نیز میگیرد. امپریالیست ها علاقه به مستقر ساختن دموکراسی نوع خود میباشند ،‌یک نمونه آن دموکراسی اسلام (جمهوری اسلامی) در افغانستان و عراق است. این دموکراسی برای فئودال و بورژوا کمپرادورها است. این دموکراسی هرچه باشد در خدمت رژیم های دست نشانده پوشالی ساخته و پرداخته شده توسط امپریالیستهای اشغالگر در افغانستان و عراق است. مبارزه و مقاومت علیه آن الزامی است و باید هرچه جدی تر و پیگیرتر به این مبارزه ومقاومت دست زد. این دموکراسی در خدمت منافع فئودالها وبورژواکمپرادورها قرار دارد. حتی نمیتواند منافع بورژوازی ملی و خرده بورژوازی را تامین کند چه رسد به منافع کارگران ودهقانان‌؛‌یگانه دموکراسی که تامین کننده منافع توده ها در شرایط کنونی است ، دموکراسی نوین است که توسط انقلاب ملی – دموکراتیک مستقر گردد.
رسالت و مسئولیت مبارزاتی ما در شرایط کنونی بر محور مبارزه علیه اشغالگران و رژیم دست نشانده و همچنان مبارزه علیه نقشه ایجاد پایگاه دایمی برای نیروهای اشغالگر امریکائی در افغانستان است که محور عمده آنرا مقاومت ملی ،‌مردمی وانقلابی تشکیل میدهد. این وظیفه و رسالت تاریخی همه نیروهای انقلابی است تا شکست قسمی امپریالیستها به رهبری امپریالیزم امریکا  را به شکست قطعی آن تبدیل نمایند.
این ممکن نیست مگر از طریق مبارزه جدی،‌پیگیر و بی امان ،مقاومت ملی ،‌مردمی وانقلابی !‌
این مبارزه برای ما و مردمان این سرزمین امیدوار کننده خواهد بود همانطوری که شکست امپریالیزم انگلیس در اوایل قرن بیست و شکست سوسیال امپریالیزم شوروی در اواخر قرن بیست از افغانستان شروع شد ،‌شکست کلی امپریالیزم امریکا نیز ازین خطه آغاز گردد . هرگاه درین راه غفلت صورت گیرد یقینا که امپریالیستها میتوانند که شکست قسمی شان را ترمیم نمایند و از شکست کلی جلوگیری به عمل آورند.

 

 

 

میتوانید با ما ازین طریق در تماس باشید:
jawanan@gmail.com  
Www.afghanistanrmy.org