گزارشی از زندان پلچرخی کابل
گزارشگر پیکار جوانان
"زندان پلچرخی کابل در حومه شرقی شهر کابل موقعیت دارد و دردهه 1970 میلادی ساخته شده است. نقشه این زندان در واقع کاپی از یک زندان معروف و بدنام هندی و اعمار آن نیز توسط هندی ها صورت گرفته است. ساختمان این زندان در زمان به اصطلاح جمهوریت داود خانی شروع شد، اما برای اولین بار کودتاچیان هفت ثوری از آن کارگرفتند. یکی ازاولین زندانیان این زندان ، اراکین دولتی داودخانی بودند که توسط کودتاچیان هفت ثوری دستگیر گردیده بودند. مزدوران سوسیال امپریالیزم شوروی زندان پلچرخی را به معروف ترین زندان سیاسی افغانستان مبدل نمودند. آنها ده ها هزار تن از مخالفین شان را دراین زندان به بند کشیدند و اکثریت شان را از میان بردند. دخمه های این زندان ، معروف ترین شکنجه گاه های اشغالگران سوسیال امپریالیست و مزدوران شان بود. هزاران تن از رزمندگان سازمانهای مختلف جریان چپ و منفردین این جریانات در دخمه های این زندان انداخته شدند. هزاران تن آنها ازین زندان بسوی میدان اعدام برده شدند و هزاران تن دیگرشان سالهای سال عمرشان را دردرون دیوارهای بسته این زندان خاک نمودند." ازآن سالها بسیار میگذرد ، و من هرگز موفق نشده بودم که به داخل زندان پلچرخی بروم و ازنزدیک به تحلیل قضایا بنشینم تا اینکه درین اواخریکی از دوستان فامیلی ام به جرم قتل درین زندان به حبس محکوم شد. من و یکتعداد از اقارب بصورت دسته جمعی برای ملاقات زندانی خود به این زندان رفتیم. گزارشی را که اینک میخوانید چکیده ائی از وضعیت زندانیان ، زندان پلچرخی کابل میباشد که توانستم ازچشم داشت خود تهیه نمایم. قضیه ازین قراراست:
قرار شد با جمعی از اقارب و دوستان برای دیدن دوست فامیلی ام که به جرم قتل بندی جنائی میباشد به زندان پلچرخی برویم.
از منطقه مراد خانی سوار بر یک موتر سراچه شدیم . موتر حامل ما، بیش از 4 نفر گنجایش نداشت ، اما دریور 9 نفر را سوار نمود. بعد از مدت 45 دقیقه به "اده" (ایستگاه) زندان پلچرخی رسیدیم . هنگامیکه از موتر پیاده شدیم ، زندان را ندیدم ، از رفیقم سوال کردم ما در کجا پایین شده ایم ؟ او برایم گفت :"اینجا ایستگاه آخراست که قبلا نزدیک زندان بود، اما بعد از حمله انتحاری ، آنرا نقل مکان داده اند."
طوریکه مشاهده کردم ، ایستگاه فعلی تا قسمت دروازه ورودی زندان حدود 15 دقیقه پیاده روی داشت. هنگامیکه از ایستگاه خارج شدیم و به طرف زندان حرکت نمودیم ، حدود هشت طفل خورد سال با کراچی هایشان (فرغون های دستی) اطراف ما را محاصره کردند. یکی صدا می زد :" کاکاجان! سودایته بته مه به 15 روپیه می برم" ، دیگری می گفت:" مه به 10 روپیه می برم" . به همین ترتیب با هم جروبحث می کردند . به هر صورت سودای کمی که باخود داشتیم در یکی از همین کراچی ها که آنرا یک طفل خورد سال حمل می کرد انداختیم و پسرک با کراچی اش با سرعت از ما دور شد . ده دقیقه بعد در محلی رسیدیم که کاملا دشت بود . پسرک کراچی وان از ما تقریبا به فاصله 200 متر به انتظار ایستاده بود. از رفیقم پرسیدم آنجا چه گپ است؟ چرا مردم ایستاده است. او برایم گفت:" نمی بینی پولیس است ، تلاشی می کند ". برایم جای تعجب بود . تلاشی ! آن هم در یک دشت خشک و خالی ! بالاخره بعد از چند دقیقه ما به آن همان محل رسیدیم . از رفیقم پرسیدم که جدی تلاشی می کند؟ گفت:" نه ،احتمالا قوطی سیگار برای خودشان جستجو میکنند." گفتم با نسوار هم کاردارد. رفیقم خندید و گفت:" ندیدی که من چند پاکت نسوار خریدم؟" و ادامه داد که :" نه با نسوارکاری ندارند". پولیس سودای ما را سرسری تلاشی نمود ، به ما گفت بروید. به فاصله کمی دورتر، دومین منطقه تلاشی دیده میشد که از یک اطاق نیمه ویرانه متشکل بود. وقتیکه آنجا رسیدیم چنان تلاشی جدی به چشم نمیخورد و درکنارپولیس همانطوری که رفیقم تشریح داد چند قوطی سیگار که ازمیان سودای پایوازها (ملاقاتی ها) گرفته بود مشاهده میشد. وقتیکه ازین تلاشی نیز عبورنمودیم .
رفیقم گفت:" بدو ده لین ایستاد شو!"
گفتم :" کدام لین ؟"
گفت:" صف مردها را نمی بینی ؟ زودتر برو "
گفتم :" شما چه می کنید ؟"
گفت :" ما در صف زنها ایستاد میشویم، احتمالا لین زنها تمام شده باشد و ما میتوانیم بعد از چند تلاشی داخل زندان شویم."
گفتم:" سودا راچه کار کنیم."
گفت:" من با دخترها سودا را می برم , تو برو که ناوقت می شه"
کمی پیش تر رفتم ، راه مشخص نبود؛ یک راه باریکی را انتخاب نمودم و به همان جهت حرکت کردم، پولیسی پیش رویم پیدا شد و گفت: " کجا می رویی ؟"
گفتم :" زندان ".
گفت:" پایواز هستی ؟"
گفتم :" بلی ".
گفت:" از پشت اطاق پیش تر برو پایوازهای دیگر را هم می بینی ".
راهی را انتخاب نموده کمی پیشتر رفتم دیدم که تقریبا هزار نفر یک صف 300 متری را تشکیل داده اند وتقریبا صد نفر دیگر به صورت پراکنده دورتر از صف بالای خاکها نشسته اند و چند پولیس بین صفوف افراد پراکنده به نظر می رسد. بدون کدام تاخیر از کنار مردم رد شدم و در آخر صف پشت سر دیگران ایستادم .
نفر پیش رویم پرسید:" بیادر تو را چطور ماند در صف ایستاد شوی ؟"
پرسیدم : "چرا ؟"
گفت :" باید اول آنجا نیم ساعت یا یک ساعت بنشینی تا نوبت ات برسد ".
گفتم :" پولیس مانع من نشد ؛ من نا بلد بودم مستقیم اینجا آمدم ".
گفت :" شاید ازینکه سودایی همرایت نبوده توره چیزی نگفته".
هنگامیکه که وارد صف شدم، دیدم که مردم در دو صف جداگانه بین دو راه آهنین باریک در پهلوی هم ایستاده اند. من از جمله کسانی بودم که هنوز درصف قرار داشتم و داخل راه آهنین نشده بودم. بعد از 20 دقیقه انتظار چند نفر پیش رفتند و من با صد مشکل توانستم دستم را از قفسه راه آهنین بگیرم. راه آهنین شبیه یک فارم گاودارای است که تقریبا سه صد متر طول دارد و با سقف آهنی پوشانده شده است. هرگاه داخل این سالن تنگ و طولانی شوی خود را درست یک زندانی حس می کنی، زیرا برای بیرون رفتن راه دیگری وجود ندارد. هر انسانی که در داخل این زندان طویل وباریک قرار گیرد آرزو می کند هر چه زودتر ازداخل این قفس تنگ بیرون شود. درست مثل کسانیکه در زندان هستند و آرزو بیرون شدن از زندان را کنند . تمام کسانیکه داخل این سالن آهنی قرار می گیرند، باید حد اقل برای مدت دوساعت زندانی باشند، تا بتوانند به ملاقات اقارب و دوستان موفق شوند. ملاقات زندانیان فقط نیم ساعت است و کسی نمیتواند بیشتر ازآن با زندانیان خودش ملاقات داشته باشد.
در انتهای این راه باریک درهر دو سمت چهار نفر پولیس به فاصله دو متری ازهم طوری قرارگرفته بودند که دو نفر اول اقارب زندانیان (ملاقاتی ها) را تلاشی می کردند و دو نفر دیگر بعد ازمرحله اول تلاشی دوباره به تلاشی بدنی مشغول می شدند. در این موقع چهار نفر پولیس اجناس و سودایی که توسط ملاقات کننده گان برای زندانی ها آورده شده، به صورت غیر انسانی تلاشی می گردد. تمام اجناس (ساکها یا بوجی ها) روی میز کهنه انداخته شده و به ترتیب تلاشی می گردند و اجناس مورد علاقه و ضرورت خویش را غیر قانونی خوانده در محل جداگانه می گذارند. سه متر دورتر بازهم دو نفر پولیس در دو سمت ایستاده بودند و کسانیکه قبلا تلاشی شده بودند مجددا تلاشی می نمودند و آنها را در یک صف دیگر در پیش دروازه اصلی زندان برای عکس برداری کمپیوتری رهنمایی می کردند. بعد از نیم ساعت توقف درآن محل ، نوبت عکس گرفتن رسید. نام و نام پدر ملاقاتی را به همراه اسم زندانی از نزد شخص می پرسیدند و در یک کتابچه درج مینمودند و توسط یک کامره دیجیتالی عکس شخص ملاقاتی را میگرفتند. در بیرون از اتاق، یک نفر پولیس با قلم مارکر (Permanent Marker) آستین دست راست ملاقاتی را بالا میزد و یک امضاء جانانه با طول و عرض 20 سانتی در 10 سانتی می نمود. البته رنگ این مارکر از نوعی است که به زودی پاک نمی شود. دو متر دورتر پولیس دیگری دست ملاقاتی را مهر می کرد. محل مهر درست روی امضائی که قبلا شده بود ، قرارمیگرفت. در کنار این پولیس ، پولیس دیگری باز هم مهری دیگری را به دست ملاقاتی می زد. بازهم دو متر دورتر پولیس دیگری با خودکار امضای دیگری را در جمع مهرها و امضاها اضافه می کرد ، طوریکه دیگر روی ساقه دست جائی برای امضاء باقی نمی ماند. بعد ازین اقدامات ، نوبت آن میرسید که از دروازه عمومی داخل صحن زندان شویم.
جالب اینجاست که در دروازه پائینی که می گفتند در آنجا زندانیانی که از گونتانامو آورده اند ، زندانی می باشند، نه پولیسی وجود داشت و نه تلاشی در کاربود و تنها فرقی که درینجا دیده می شد، رفت و آمد خارجی ها دراین منطقه بود. زندانی های جنائی در بلاک های نمبر1، نمبر 2 ونمبر 3 که در کنار هم قرار دارند ،زندانی بودند. این بلاک ها از دروازه اصلی تقریبا دوصد متر فاصله داشت. صد متر پیش تر در سمت بلاکها دو نفر پولیس باز هم ملاقات کننده گان و وسایل آنها را تلاشی می نمودند. درآن محل نسبتا می توانستیم نفس راحت تری بکشیم؛ زیرا دیگر پولیسی به چشم نمی خورد. در سمت راست حدود صد عراده موتر به رنگ سفید که احتمالا آمبولانس بود دیده میشد. هر سه بلاک یک دروازه عمومی داشت و برای رفتن به هرکدام از بلاکها باید از این دروازه عبور میکردیم، ولی خوشبختانه در این دروازه نه پولیسی دیده می شد و نه هم تلاشی صورت داشت.هنگامیکه پیش روی دروازه بلاک رسیدیم، دو پولیس دیگر مردم را تلاشی مینمود و یک پولیس دیگری برای بار دیگر بروی دست ملاقاتی ها مهر میزد بعد ازآن اجازه میدادند که به آنجا داخل شویم.
به هرحال میتوان مجموع کل مهر و امضاءها را چنین جمع بندی نمود: سه امضاء، دو مهر و یک خط و تا رسیدن به این مرحله حد اقل 3 ساعت وقت را باید مد نظرگرفت. به این ترتیب بعد از وقت سپری شده ملاقات کننده گان داخل صحن عمومی بلاکها می شوند و در هر بلاک سه ساختمان که هر ساختمان توسط دیوارهای جداگانه احاطه شده است، قرار میگیرند. دیگر پولیس جرائت ندارد داخل این چهار دیواریها شود. اینجا کاملا قدرت زندانی های حکم فرماست و ملاقات کننده گان میتوانند با زندانیان خود فقط مدت نیم ساعت را به گفتگو بپردازند.
ساعت دو بعد از ظهر وقت ملاقات تمام می شود و باید تمامی ملاقات کننده گان برای بیرون شدن از بلاک، پشت دروازه عمومی حدود یک الی دو ساعت معطل باشند، درین هنگام تمامی زندانی ها در اتاق های شان راهنمائی میشوند بعد از آن اجازه خروج از زندان برای ملاقاتی ها داده میشود.
بعد از اینکه زندانیان دوباره به سلول هایشان برده شدند ؛ دروازه بلاک باز شد. یک نفر پولیس با قلم خودکار دستهای تمامی ملاقات کننده گانی را که درصف ایستاده بودند تک به تک یک خط تیره کشید. بعد از این مرحله برای رسیدن به عقب دروازه عمومی چند صف ده نفری به فاصله های پنجاه متری از هم توسط پولیس ردیف شد. ملاقاتی ها زمان سپری شدن در این صف را نیز باید تحمل میکردند. این صفوف بالاخره در پشت دروازه عمومی یکجا گردید و به یک صف چند صد نفری مبدل شد. درست در کنار دروازه عمومی کامپیوترکار و عکاس در یک فضای باز عکسها را یکی یکی بررسی نمودند. ازینجا عبور نمودیم. ملاقاتی ها باید هریک بصورت جداگانه دست خود را به پولیسی که دم دروازه ایستاده بود نشان میداند، تا تمامی مهر وامضاء ها را خط زند و بعدا اجازه خروج از زندان پلچرخی کابل برای ملاقاتی ها داده میشد. به این ترتیب یک پای واز( ملاقاتی) باید حد اقل پنج الی هفت ساعت پرمشقت را از وقت تلف کند، تا بتواند با زندانی خود برای نیم ساعت ملاقات داشته باشد. طبق قواعد ومقررات زندان پلچرخی ، مدت زمان ملاقات ماهوار دو مرتبه صورت میگیرد.
این است نظم و دیسیپلین دولت پوشالی در زندان پلچرخی کابل.
ازآنجائيكه امپرياليستهاي متجاوزواشغالگرامريكائي و متحدين شان طبق يك طرح و نقشه استراتژيك جهاني و منطقوي همه جانبه ودرازمدت به افغانستان تجاوز كرده و آنرااشغال كرده اند,بدلخواه خودشان بزودي ازكشور نخواهند رفت وميخواهندبصورت درازمدت دراينجا بمانند . ازاين جهت آنها حاكميت دست نشانده شان را به قسمي شكل داده و میدهند كه ازهرلحاظ موجوديت وقدرتش وابسته به موجوديت قواي اشغالگرامپرياليستي باشد, به ويژه از لحاظ دفاعي و امنيتي؛ بدین اساس رفتارپولیس رژیم پوشالی با اقارب زندانیان نیزنمیتواند غیرازطرح وپلانی باشد که امپریالیزم خواهان آن است. من فقط آنچه را با چشمانم دیدم به عنوان گزارشی به پیکارجوانان ارائه میدارم و از بررسی و تحلیل قضایا پیرامون مسئله خودداری میکنم و این قضاوت را به خوانندگان ( پیکار جوانان – نشریه عمومی جنبش انقلابی جوانان افغانستان ) واگذار مینمایم.
|