شکاف های درون رژیم پوشالی
 طشت رسوائی اش را به صدا درآورد

بعد از کودتای هفت ثور 1357 و سپس تجاوز سوسیال امپریالیست ها بر افغانستان، امپریالیستهای امریکائی و انگلیسی و قدرت های ارتجاعی وابسته به آنها در منطقه، به تقویت همه جانبه احزاب بنیادگرای اسلامی در منطقه پرداختند. در نتیجه این سیاست اتوریته قبیله یی فئودالی خوانین درهم شکست و قدرت احزاب بنیادگرای اسلامی جانشین آن شد.
پس از روی صحنه آمدن مشی و سیاست پروستریکا و گاسنوست گرباچف در " شوروی "، امپریالیست ها و سوسیال امپریالیست ها مجموعا در سطح جهانی به طرف یک تبانی عمومی حرکت کردند. تاثیر همین وضعیت عمومی جهانی بود که " مشی مصالحه ملی " رژیم مزدور نجیب را به وجود آورد و تبانی میان امپریالیست ها و سوسیال امپریالیست ها و مزدوران شان را شکل داد. آنها در افغانستان نیز کوشش کردند بطرف یک مصالحه و سازش عمومی حرکت کنند. کنفرانس " ژنو" از یکسو برای بیرون شدن نیروهای اشغالگر روسی از افغانستان شکل " محترمانه " ای داد و از سوی دیگر امپریالیست ها اجمالا به توافق رسیدند که دولت ائتلافی درافغانستان بوجود آورند. اما حدت تضاد ها در افغانستان باعث گردید که هم در زمان موجودیت رژیم نجیب و هم در زمان قدرت جهادی ها و امارت اسلامی طالبان، دولت ائتلافی عمومی در افغانستان، به وجود آمده نتواند.  تشکیل دولت ائتلافی رویهمرفته بعد از سقوط امارت اسلامی طالبان جامه عمل پوشید و تمام احزاب جهادی، بخش مهمی از طالبان ( به استثناء طالبان معارض )، خلقی ها و پرچمی ها, تکنوکراتهای غربی، ظاهر خانی ها، افغان ملتی ها و یکتعداد از تسلیم طلبان قبلا شعله یی، بر محور رژیم پوشالی گرد آمدند.
از زمان تشکیل رژیم پوشالی چه درزمان لویی جرگه اضطراری و یا لویی جرگه قانون اساسی صفبندی های مشخص در درون رژیم پوشالی متبارز گردید. این صف بندی ها از یکجانب بیانگر رقابت ها و تضادهای قدرت های مختلف امپریالیستی و از جانب دیگر بیانگر تضاد منافع بخش های مختلف نیروهای ارتجاعی از لحاظ داخلی است. این تضاد ها و رقابت ها پیوسته در حال تشدید است. هم اکنون جناح روسی در زیر لوای جبهه ملی گرد آمده و به عنوان یک فراکسیون در درون رژیم دست نشانده، رقابت با جناح امریکایی را پیش می برد.
چور و چپاول و غصب زمین های دولتی از طرف اراکین بلند پایه دولتی، کشمکش های مالی وسیعی میان جناح های مختلف رژیم دست نشانده را به وجود آورده است,  همین امر کشمکش های سیاسی میان آنها را نیز وسعت و گستردگی بیشتری بخشیده است. این کشمکش ها موجب قتل چند وزیر و چندین تن از وکلای پارلمان در درگیری های داخلی میان جناح های مختلف رژیم گردیده است.
فشارهائیکه از طریق پارلمان و جبهه ملی بر جناح کرزی وارد میشد، بالاخره جناح کرزی را وادار به قتل جمعی اعضای پارلمان نمود, این نشاندهنده آن بود تا دیگران پا را از گلیم خویش دراز تر نکنند. گرچه هر زمانیکه از طریق پارلمان روی کرزی و جناحش بمنظور امتیاز گرفتن فشاری وارد می شد، کرزی فورا عکس العمل نشان میداد. " کمیسیون مستقل حقوق بشر" و لوی سارنوال را جلو می انداخت و خواهان محاکمه جنایتکاران جنگی میگردید و یا اینکه گورهای دسته جمعی را از طریق رسانه ها و تلویزیون ها در معرض نمایش میگذاشت. یکمرتبه ذریعه سارنوالی 30 تن از اعضای پارلمان را متهم به دست داشتن در قاچاق مواد مخدرنمود و وعده سپرد که لیست این افراد به زودی منتشرمیگردد.  البته این لیست هرگز منتشر نگردید و قرار هم نبود که حتما منتشر گردد. همچنان لیستی که جلالی وزیر داخله سابق وعده انتشار آن را داده بود و شامل یک تعداد افراد بلند پایه رژیم می شد نیز هرگز منتشر نگردید و محفوظ ماند. جناح کرزی از طریق طرح این مسائل جناح مخالف را وادار به عقب نشینی میکرد. مثلا در مورد قتل شش نفر از اعضای پارلمان رژیم، گرچه اعضای پارلمان و بخصوص جبهه ملی عکس العمل شدیدی نشان دادند و تصمیم به تشکیل کمیسیون مستقل گرفتند تا جریان را مورد تعقیب و تحقیق قراردهند. اما اینبار بازهم گورهای دسته جمعی، سر و صدای مرگ کاظمی و چند تن ازرفقایش را تحت شعاع قرارداد و خاموش ساخت.
جناح حامد کرزی باز هم مانور سیاسی دیگری را برای عقب زدن فراکسیون درون رژیم توسط ریاست عمومی امنیت ملی به اجراء درآورد. اینبار معاون ریاست امنیت ملی در داخل پارلمان ادعا نمود که: « بسیاری از وکیلان ولسی جرگه حامی تروریست هاو قاچاقچیان مواد مخدراند. ما در این زمینه اسناد و شواهدی داریم که به موقع آنرا منتشرخواهیم ساخت. »  ( اخبار تلویزیون طلوع ساعت شش شام روز چهار شنبه 23 اسد  1387 )

سخنان معاون ریاست امنیت ملی را سخنگوی ریاست جمهوری نیز تایید نمود. این مانور سیاسی جناح کرزی، جناح مقابل را واداشت تا عکس العمل نشان دهد. یکروز بعد ازین قضیه پارلمان جلسه ای تشکیل داد و در این جلسه تمام نیروهای امنیتی بشمول ریاست امنیت ملی را متهم به دست داشتن در قاچاق مواد مخدر و اختطاف ها نمود.
در این جلسه ادعا گردید که: « تمامی نیروهای امنیتی بشمول ریاست عمومی امنیت ملی نه تنها در قاچاق مواد مخدر بلکه در اختطاف ها دست دارند. چنانچه برای اختطاف ها و حمل مواد مخدر از موترهای رنجر پولیس و اردوی رژیم استفاده به عمل میاید. ما دراین زمینه اسنادی داریم که به دسترس همگان قرارخواهیم داد. » ( اخبارتلویزیون طلوع – روز پنجشنبه – ساعت 11و نیم شب – 24 اسد 1387 )

تضاد و کشمکش میان دو جناح رقیب به حدی است که هر یک طرف مقابل را متهم به جنایت میکند. در حالیکه رژیم پوشالی در مجموع، چه جناح روسی و چه جناح غربی، همه غرق در جنایت و فساد اند و هیچکدام از دیگری برتری ندارند.
در واقع هر کدام از طرفین میخواهند که دیگری را عقب زده و مهارجنایت را به تنهائی به دست خویش داشته باشد. به همین خاطر هم هست که حامد کرزی گاه و بیگاه به ملا عمر و گلبدین چراغ سبز نشان میدهد, این حرکات کرزی بخاطری رویدست گرفته می شود تا بدان وسیله جناح مخالف را تحت فشار قرار داده و مطیع و فرمانبردار سازد.
امروز در افغانستان قاچاق مواد مخدر و اختطاف آنقدر ابعاد گسترده ای به خود گرفته که به هیچ یک از افراد جامعه پوشیده نمانده است. این قضیه دیگر ان قدر رسوا و مفتضح گردیده است که حتی بسیاری از اراکین بلند پایه دولتی که خود شان غرق در این جنایت اند، وادار می شوند که به موجودیت آن اعتراف نمایند.
تلویزیون طلوع در اخبار 11  و نیم شب مورخ 24 اسد 1387 گفت که: « از اول سال جاری تا کنون 137 مورد اختطاف وجود داشته است. » سخنگوی وزارت داخله با تایید این آمار گفت که: « تقریبا هر روز یک اختطاف در افغانستان اتفاق می افتد. »
حال باید از آقای زمری بشری سخنگوی وزارت داخله پرسید که: عامل اصلی این همه اختطاف ها کیست؟  با اینکه عده  کثیری از اختطاف چیان دستگیرشده اند، اما چند نفر آنها محاکمه شده اند؟ چه کسی حامی آنها بوده و آنها را رها میسازد؟ جواب این سوال ها بر هیچکس پوشیده نیست, حتی افراد عادی به خوبی میدانند که قوه قضائیه، قوه اجرائیه و قوه مقننه، یعنی از شخص حامد کرزی گرفته تا کابینه، پارلمان و محاکم عدلی و قضائی رژیم در این جنایات شریک بوده و هر کدام پشتیبان یک باند جنایتکار میباشند. اگر باند ها و افراد آنها روابطی  با جنایتکاران درون رژیم پوشالی نداشته باشند، اولا جرات اقدام به چنین اعمالی را ندارند و ثانیا هرگاه دستگیرشوند فورا به محاکمه کشانیده میشوند.
مردم شاهد هزاران مورد اختطاف و صد ها مورد غصب اراضی دولتی و شخصی و هزاران مورد تجاوز جنسی اند. اما دوسیه های نسبتی این جنایات به محاکم عدلی و قضائی کشانیده نشده اند. چنانچه دوسیه های معینی به محاکم هم کشانده شده باشند، جنایتکاران برائت حاصل نموده و آزاد گردیده اند. مثلا  چندین بار از طرف رژیم پوشالی سر و صدای غصب اراضی دولتی توسط لوی سارنوال و وزارت شهرسازی و مسکن به راه افتاد و گفتند که سه میلیون جریب زمین ( 6 میلیارد مترمربع ) توسط زور مندان غصب گردیده است. والی هلمند نیز ادعا نمود که یک میلیون و هفتصد هزار جریب زمین از طرف زورمندان دراین ولایت غصب گردیده است( هر جریب معادل دو هزارمتر مربع است ).

مگر این زورمندان غیر از اراکین بلند پایه دولتی کسی دیگری میتواند باشد؟ واضح است که خیر! تمام جنایات، زورگویی ها و تجاوزات جنسی توسط همین زورمندانی که در دستگاه رژیم پوشالی گرد آمده اند جامه عملی میپوشد.
چنانچه در اوسط ماه اسد سال جاری در جاده مخابرات ولایت هرات اختطاف چیان خواستند تا یکنفر را بربایند. اما آن فرد که همراه یکی از اقاربش بود مقاومت نموده و به موترسوارنشد. بالاخره افراد مسلح فرد همراه آن شخص را به مرمی میزنند. در این هنگام پولیس سر میرسد و در عین گریز،  دو نفر اختطاف چی مسلح دستگیر و به قومندانی امنیه انتقال می یابند. چند روز بعد هردو نفر در بدل مبلغ چهارصد هزار افغانی آزاد میگردند. هر دو نفر دستگیرشده از منطقه صوفی آباد – فرقه ولایت هرات اند. طبق گفته یکنفر از اهالی صوفی آباد که از خویشاوندان اختطاف چیان است « اختطاف چیان مدعی اند که ما چهارصد هزارافغانی دادیم ! باید فرد طرف مقابل برای مان چهارمیلیون افغانی بدهد! »
این قضیه برای تمام ارگان های دولتی مانند روز معلوم است، اما همه آنها درینمورد مهر سکوت به لب زده اند. چرا؟ بخاطر اینکه هر کدام ایشان با چنین باندهایی سرو کاردارند و در زمان دستگیرشدن شان باید به کمک شان برسند و آنها را از مخمصه نجات داده و حق و سهم پولیس را نیز بپردازند.  بعدا آزاد اند تا کارشان را باز هم ادامه دهند.
تمامی ارگانهای دولتی به شمول شخص کرزی سر و ته یک کرباس اند. همه آنها جانی، قاتل، دزد، متجاوز به حقوق انسانی، خود فروخته و اجیر اند و به همین خاطرهم است که جنبه های اصلی سیاست رژیم دست نشانده این است که روی پیوند با اشغالگران امپریالیست تکیه نماید و هیچگاهی ازین امرسرپیچی نکند، زیرا گسستن از این پیوند مرگ رژیم پوشالی را به همراه دارد.
اپوزیسیونهای درون رژیم گر چه از یکطرف به خاطرمنافع خود و اربابان خویش گاه و بیگاه روباروی یکدیگر قرارمیگیرند و جنایات شان را به رخ یکدیگرمی کشند و بعضی اوقات تضاد شان به مرحله قتل وقتال هم میکشد. اما از سوی دیگر همه متکی به نیروهای اشغالگر بوده و خواهان باقی ماندن نیروهای خارجی در داخل افغانستان هستند. ما این کشمکش و تضاد درون رژيم را درحادثه ای که در هرات اتفاق افتاده است پی می گیریم.
سید حسین انوری همراه سارنوال ولایت هرات تصمیم به زدن غلام یحیی (غلام یحیی یکی از قومندان های سابق جمعیت اسلامی است که بعد از رفتن به کوه به حزب اسلامی پیوسته است) میگیرند. یکی از سارنوالان ولایت هرات بنام سید فرید را که از قریه غلام یحیی بوده و هم پسرمامای زن جدیدش میباشد و در ضمن پسر کاکای فوزیه گیلانی وکیل پارلمان است وظیفه میدهند تا غلام یحیی را در باغش در سیاوشان به ساعت 5 عصر بخواهد تا در محاصره شان افتاده زنده و یا مرده او را دستگیرنمایند. سید فرید به غلام یحیی تماس میگیرد و میگوید که چهار نفر آدم های پولدار را به باغ می آورد، او بیاید و همه را دستگیرنماید، به شرطی که از پول بدست آمده سهمیه او را هم بدهد. سارنوال مذکور مطابق به همین نقشه، چهار نفر از پولداران شهر را گرفته و به باغ به میله میرود. والی وسارنوال ارگانهای امنیتی را اطلاع میدهند که قبل از ساعت 5 عصرتمام راه های منتهی به باغ را بگیرند تا غلام یحیی به دام شان افتد. از جمله ارگانهای امنیتی یکی هم ریاست امنیت ملی هرات است. زمانیکه ریاست امنیت ملی اطلاع می یابد که این طرح برای زدن غلام یحیی است، فورا با او درتماس میشود و جریان را میگوید. غلام یحیی ساعت 2 بعد از ظهر بالای باغ حمله میکند. هر چهارنفر به شمول سارنوال پسرمامای زن جدیدش را با خود میبرد. موترسارنوال را به دو نفراز موظفین خود میدهد تا به پایگاه برسانند. اما آن موتر بناء به عوارض تخنیکی در بین راه میماند و پولیسی که برای دستگیری غلام یحیی برای کمین آمده سرمیرسد و آن دونفر همراه موتر سارنوال به دست پولیس میافتد که تا کنون زندانی اند. اراکین بلند پایه هرات چندین مرتبه با غلام یحیی تماس گرفته اند و خواهان تبادله افراد شده اند. غلام یحیی به استثنای سارنوال به تبادله دیگران حاضر شده. اما والی و سارنوال ولایت خواهان آزادی سارنوال فرید اند، اما تا کنون غلام یحیی حاضر به آزادی او نشده است.
این درد ها و رنج ها روز بروز بالای توده های زحمتکش فشار بیش از حد وارد می کند و توده ها را وادار به عکس العمل مینماید. یقینا با بیرون شدن نیروهای اشغالگر طبل مرگ رژیم پوشالی به صدا در می آید. یگانه راه بیرون رفت از چنگال این جنایت کاران فقط و فقط بیرون راندن نیروهای اشغالگر و سرنگونی رژیم دست نشانده از طریق برپایی و پیشبرد مقاومت ملی، مردمی و انقلابی تحت رهبری نیروی پیشاهنگ انقلابی است.