بخش ششم
سیر تکامل نفوذ امپریالیزم درافغانستان
تجاوز مستقیم امپریالیستها
و
بقدرت رساندن رژیم دست نشانده حامد کرزی

از زمانیکه افغانستان با این مرز ها ونام مشخص شده، به اشکال مستقیم وغیر مستقیم زیر سلطه  امپریالیزم بوده است . این سلطه بر حیات اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی واجتماعی  مردمان این خطه اعمال گردیده است. در طول این مدت نیروهای مرتجع و عقبگرا در تبانی با امپریالیستها به چور، چپاول وغارت مردم پرداخته و ستم واستثمار بيرحمانه بر توده ها اعمال نموده اند.
اما مردمان آزاده  میهن تن به بردگی واسارت نداده و به اشکال و انواع گوناگون از خود مقاومت نشان داده اند. هر زمانیکه توده ها بنا بخواسته برحق شان قیام نموده اند از طرف مرتجعین بومی وامپریالیستها به شدیدترین وجه سرکوب گردیده اند . امپریالیستها دست در دست حکام خود کامه وستمگر برای حفظ  و تداوم اسارت خلق ها وبقا ودوام نظام ضد انسانی مبتنی بر استثمار و ستم، به بیرحمانه ترین شیوه های سرکوب وددمنشانه ترین ویرانگری ها و قتل عام ها متوسل شده اند. اما توده ها از پا درنیامده و به مقاومت و مبارزه شان ادامه داده اند. جنگهای  ضد استعماری علیه  امپریالیزم انگلیس وجنگ مقاومت ضد سوسیال امپریالیزم شوروی دونمونه بارز تاریخی گذشته این مقاومت ها ومبارزات میباشند . علت اینکه این مبارزات نتوانست خواسته های برحق مردم زحمتکش را به ارمغان آورد، نبود رهبری انقلابی هم از لحاظ کیفی وهم از لحاظ کمی بود. بدین وسیله امپریالیزم  وارتجاع توانست سلطه شومش را برمردمان ستمدیده تحمیل نماید .
درجنگ مقاومت ضد سوسیال امپریالیزم شوروی،  بعلت عدم رهبری انقلابی، رهبری جنگ مقاومت از سوی نوکران امپریالیزم غرب غصب  گردید وسرنوشت این جنگ حماسی به بازیچه رقابت امپریالیزم غرب وسوسیال امپریالیزم شوروی تبدیل گردید.
بعد از بیرون شدن اجباری قوای اشغالگر و سقوط رژیم دست نشانده اش، نیروهای ارتجاعی تئوکرات قدرت را در دست گرفتند. در این زمان جنگهای داخلی ارتجاعی میان جهادی ها و به تعقیب آن بین جهادی ها وطالبان این کشور را به جهنمی برای توده ها ی زحمتکش تبدیل نمود.
درین زمان هرگونه اعتراض توده ها، محصلین وزنان قهرا سرکوب میگردید و هیچکس حق اعتراض نداشت. درحالیکه به زنان تجاوز صورت میگرفت، سینه های شان بریده میشد و به عنوان کنیز به اسارت درمیآمدند. زمانیکه مسعود سفارت روسیه را در کابل از حزب وحدت اسلامی گرفت، بیش از صد وبیست زن کشته شده ونیمه جان درحالت سکس در آنجا موجود بودند. زمانیکه سیاف و مسعود افشار و سیلو را از نزد حزب وحدت اسلامي گرفتند عین عمل را بالاي زنان بي دفاع هزار ه انجام دادند. این نیروهای ارتجاعی ( جهادی – طالبی )  نوکران گوش بفرمان قدرت های ارتجاعی و امپریالیستی گوناگون بودند وهستند و بخاطر تآمین منافع خود واربابان خارجی شان این کشور را به میدان تاخت وتاز ارتجاعی مبدل نمودند .
زن ستیزی آنهم در ضد انسانی ترین شکلش و باج خواهی و زورگوئی در دستور روز  قرار داشت. زمانیکه استبداد تئوکراتیک طالبان و زن ستیزی این باند مرتجع به اوج خود رسیده بود امپریالیستهای غربی و بخصوص امپریالیزم امریکا به وسیله متحدانش یعنی پاکستان وعربستان سعودی از آن حمایت سیاسی مینمود وبرای طالبان کمکهای مالی مینمود. امریکا در اندیشه اجرای پروژه یونیکال بود تا خط لوله گاز و نفت ترکمنستان را از طریق افغانستان احداث نماید و بهمین طریق حمایت خویش از طالبان را در سال 1995 – 1997 بیشتر نمود . چنانچه " دولت کلینتون ویونوکال که ترجیح میدادند طالبان را گونه فرعی الیت حاکم در عربستان سعودی بداند، در آغاز از اعتراضات گروه های دفاع از حقوق زنان علیه طالبان به دلیل رفتار نفرت انگیز شان در برابر زنان افغانی چشم پوشیدند. یکی از شخصیت های وزارت امور خارجه گفت  :  " جریان طالبان مانند سعودی ها با همان ویژگی های پیش خواهد رفت، حضور آرامکو، احداث خطوط نفتی حاکمیت ایران ، نبود پارلمان و قوانین شرعی فراوان مشخصه حکومت طالبان خواهد بود . درست مانند وهابیت سعودی میتوانیم با آنها کنار آئیم " ( بنیاد گرایی مذهبی یا بازی شیطانی – ص 243 – روبرت دریفوس )
پشتیبانی امپریالیزم امریکا از طالبان یک امر استراتیژیک بود و میخواست که ازاین طریق کمر بند سبز در اطراف روسیه کشیده و در درون کشورهای آسیای میانه نفوذ نماید وحتی ازاین طریق چین را به چالش بطلبد و از طریق  سیکیانگ چین را در چنبره قرار دهد. شرکت نفتی یونیکال شرکت کننده اصلی در طرح انتقال نفت و گاز دریای خزر از طریق افغانستان و پاکستان به اقیانوس هند است. زمانیکه اجرای این طرح به دلیل عدم تفاهم طالبان ممکن نشد امپریالیزم امریکا به بهانه "  مبارزه علیه تروریزم "  به افغانستان حمله نمود وآنرا اشغال کرد . امپریالیزم امریکا با این تجاوزات اهداف دیگر ی را دنبال میکند و آن کنترول بر منابع گاز ونفت خاورمیانه و آسیای میانه  است که 75 فیصد گاز ونفت  در جهان را دربرمیگیرد. شعار امپریالیزم امریکا مبنی بر اینکه علیه " تروریزم اسلامی  " مبارزه میکند چهره کریه و دورویانه اش را بخوبی آشکار میسازد. اگر " تروریزم اسلامی " خطری برای امریکا وجهان است پس چرا امپریالیزم امریکا رژیم صدام را سرنگون نمود وکمر برای از بین بردن رژیم سوریه بسته است، درحالیکه صدام حسین از مخالفین سرسخت اخوان المسلمین بود و بشار اسد نيز چنين است.
امپریالیزم امریکا پس از متهم کردن صدام حسین در رابطه به القاعده و داشتن تجهیزات و سلاح هاي کشتار جمعی، به عراق حمله نمود و آنکشور را به اشغال خویش درآورد. اما براي جهانیان و بخصوص مردم عراق ثابت بود که صدام هیچگونه روابطی با بنیاد گرایان مذهبی نداشت. برعلاوه ایکه روابط نداشت یک رژیم سکولار ودشمن سازش ناپذیر اسلامگرایی خواه از طیف شیعه وخواه سنیان اخوان المسلمین بود، ولی بوش تعمدا و با هدف مشخص، اسلامگرایان عراق را برای بدست گرفتن قدرت برانگیخت. حتی امپریالیزم امریکا و انگلیس برای تحرک بیشتر بنیاد گرایان آیت الله یی از لندن به نجف فرستاد. امپریالیزم امریکا علاوه بر همکاری با آیت الله  سیستانی و آیت الله عبدالعزیز حکیم، گروه تروریستی  حزب الدعوه را نیز برانگیخت که برای کسب قدرت با دیگر بنیاد گرایان متحد شود. حز ب الدعوه از سابقه چهل سال بمب گذاری ترور وحملات خشونت آمیز از جمله به سفارت امریکا درکویت درسال 1980 برخوردار بود. امپریالیزم امریکا بخاطر اهداف شومش اين نيرو را دربغل گرفت. رژیم صدام گرچه یک رژیم ارتجاعی ودیکتاتور بود اما با بنیاد گرایان مذهبی سخت در ستیز بود و عمدتا وابسته به روسیه بود. به این خاطر امپریالیزم امریکا بنیاد گرایان اسلامی را نسبت به صدام سکولار ترجیح داد. بعد از اشغال عراق تثبیت گردید که در عراق سلاح کشتار جمعی وجود نداشت.  به همین قسم شعار ، " مبارزه علیه تروریزم " و " آوردن دموکراسی " امپریالیستها يك شعار میان تهی و پوچ است، چنانچه عملا  عراق وافغانستان را به گورستانی براي مردمان این دوکشور تبدیل نموده اند.
امپریالیزم امریکا آشکارا با حمله به عراق به سود اسلامگرایان گام برداشت و دو حزب بیناد گرای شیعه ( مجلس اعلای اسلامی وحزب الدعوه ) را بقدرت رساند. این هر دوحزب پیوندهای تنگاتنگی با جمهوری اسلامی ایران دارند .  در افغانستان نیز امپریالیزم امریکا هرگامی که برمیدارد به نفع بنیاد گرایان اسلامی است. چنانچه قانون اساسی ساخته و پرداخته امریکا در هر دوکشور ( افغانستان وعراق ) یکسان بوده و به نفع بنیاد گرایان اسلامی است. حتی مصر درزمان ناصر ، کاملا علیه بنیاد گرایان مبارزه نمود وآنها را سرکوب کرد اما امپریالیزم امریکا واسرائیل بطور قطع از بنیادگرایان اسلامی در مصر بدفاع برخواستند و از رژیم استبدادی و مرتجع خاندان سعودی که اسلامگرایان را دربغل گرفته بود حمایت کردند. امپریالیزم امریکا در هر جا يی که منافعش تقاضا نماید از چنين رژيم هايي و هر نوع رژيم ديگري به دفاع بر مي خيزد. اما اگر نتواند خواست و منافعش را توسط رژیمی برآورده سازد با آن مقابله مي نماید.
بدین اساس شعار مبارزه " علیه تروریزم " که ازطرف امپریالیستها برهبری امپریالیزم امریکا مطرح گردیده ، شعار پوچ و میان تهی است. این شعار پرده ساتری است بروی تجاوزات و جنایات امپریالیستها برهبری امریکائی ها. طرح این شعار بیان گر آن ست که امپریالیزم امریکا میخواهد در زیر پوشش این نقاب کاذب امپراطوری بزرگ خویش را بر پاداشته و هژمونی ( سرکردگی جهانی ) خویش را بر جهانیان و بخصوص کشورهای این منطقه تحميل نمايد.
امروز بزرگترین تروریست درجهان خود امپریالیزم امریکا است. زمانیکه منافع اين ابر قدرت تروريستي تقاضا  مینمود ( زمان تجاوز سوسیال امپریالیزم به افغانستان ) بن لادن و بقیه نیروهای بنیاد گرایی کشورهای اسلامی را آموزش هاي نظامي میداد و آنها را مسلح مینمود و به افغانستان اعزام مینمود. روبرت دریفوس در کتاب " بنیاد گرایی مذهبی یا بازی شیطانی "، در باره بن لادن و افراد تحت رهبری اش چنین مینویسد : " آنها چریکهایی بودند که پس از جنگ به خانه های شان در الجزایر ، مصر ، لبنان ، عربستان سعودی و آسیای میانه بازگشتند و آنها جنگ را ادامه دادند. بسیار ی از آنها مهارت های تروریستی مانند ترور، خرابکاری و بمب گزاری را زیر دست و بال ایالات متحده و متحدانش آموختند.
" در جنوري 1980 برژنسکی برای جلب حمایت اعراب در جنگ افغانستان به مصر رفت و در خلال چند هفته دیدار و ی از مصر،  سادات حمایت همه جانبه مصر را تضمین کرد و به نیروی هوایی ایالات متحده اجازه استفاده از پایگاه های هوایی مصر را داد تا باین وسیله، سلاحهای مصری را به شورشیان برساند و نیز به فعالان اخوان المسلمین مصر برای شرکت در جنگ آموزش داد و آنها را مسلح کرد."
درجای دیگر مینویسد : "  مایکل شوئر یکی از مآموران سیا است  که در سالهای آینده مآمور بدام انداختن اسامه بن لادن شد ... هفته نامه الوطن العربی، در زمینه کمکهای مالی میگوید که درمیانه 1979 تا 1989 ، ششصد میلیون دالر از کانال مؤسسات و بیناد های خیریه شیخ نشین هاي خلیج، بویژه از سوی مؤسسات مالی در عربستان سعودی، کویت، عمان، امارات متحده عربی، بحرین، و قطر به سازمان بن لادن فرستاده شد. "
مسایل فوق بخوبی نشاندهنده آنست که امپریالیزم امریکا وهم پیمانان عربش با کمکهای میلیون دالری شان سازماندهنده اسامه و دیگر باند های بنياد گرا بوده اند، در غیر اینصورت مشکل بود که این باند ها روی پای شان بایستند.
درآن زمان هر عمل این باندها مورد تآئید امپریالیزم امریکا بود و " ترور" محسوب نمیگردید، بلکه " فداکاری " بود، اما همان اعمال که امروز درمقابل خودش بکار میرود " ترور " محسوب میگردد. در دهه 1990 که ترکیه میرفت تا محور جنبش اسلامگرایان وابسته به اخوان المسلمین شود، امپریالیزم امریکا ترکیه را ترغیب به  گسترش دامنه نفوذش درآسیای میانه میکرد.  ازین طریق میخواست که جمعیت بزرگ ترک زبان آنجا را که آماده پاسخگویی به جنبش پان ترکیستی برهبری ترکیه از استانبول تا چین بود، علیه رژیم های حاکم شان برانگیزد. این حرکت درزمانی صورت میگرفت که اسامه بن لادن به اشاره امپریالیزم امریکا وهمکاری ترکیه و پاکستان در سال 1996 از سودان به افغانستان آمد و ستاد فرماندهی  خویش را دراین کشور پی ریخت. تمام این حرکات واعمال خائنانه مورد تآئید امپریالیستها برهبری امریکا قرار داشت. امپریالیزم امریکا در طی چندین  دهه با بنیاد گرایان اسلامی طرح دوستی ریخت و آنها را از اینجا و آنجا جمع نمود و بآنها کمکهای مالی فراوانی نمود تا بصورت منظم و سازمان یافته عرض اندام نمایند. بعدا از آنها در جنگ سرد وهمچنین جنگ گرم استفاده نمود. شناخت این پیوند از اینرو مسئله حیاتی است که سیاستهای امپریالیستها برهبری امپریالیزم امریکا در ظرف شش دهه اخیر کمتر برای توده ها شناخته شده است. امپریالیزم امریکا و متحدینش در ظرف این شش دهه، در حمایت از بنیادگرایی اسلامی بطور جدی وارد کارزار شدند و در پیدایش  "  تروریزم اسلامی " که امروز آنرا القاعده یدک میکشد در سطج جهانی مؤثر بوده اند. امپریالیزم امریکا بنیادگرایی مذهبی را مؤثر ترین و سهل ترین روند در پیاده کردن امپراطوری جهانی خویش بکار گرفت .
 کارزار تجاوزکارانه امپریالیزم امریکا ومتحدینش در ظاهر امر متوجه طالبان و القاعده بود، اما بصورت عمده این تجاوز و وحشیگری علیه خلق ها و ملل تحت ستم افغانستان بود. امروز ستم امپریالیستی به شدید ترین وجهش بالای توده  ها ی زحمتکش اعمال میشود. از زمان تجاوز امپریالیستها بر افغانستان تا کنون هزار ها زن ، مرد و کودک توسط بمب ها و راکت ها و گلوله های امپریالیستی و رژیم پوشالی کشته شده و صد ها هزار از مردمان این مرز و بوم به ولایات ديگر وکشورهای همسایه آواره گردیده اند. وضع آوارگان درداخل افغانستان بشدت وخیم است و در اثر سرمای شدید زمستان هزاران نفر جان شان را ازد ست داده اند و بقیه نه خانه ای برای سرپناه دارند، نه لقمه نانی برای خوردن و صدهزار رآس مواشی از بین رفته است. این وضعیت ( قتل وقتال ) آوارگی وتهدید مرگ در آینده نیز ادامه خواهد داشت.
یکی دیگر ازمژده های امپریالیستی امریکا ومتحدینش باز سازی افغانستان است ومیگوید ما آماده ایم که این جامعه ویران شده را سر ازنو بسازیم. این کشور را از سرنو در زمینه اقتصادی ، سیاسی وفرهنگی بازسازی خواهیم نمود . بلی امپریالیستهای اشغالگر ومتجاوز تا آنجايی که منافع شان تقاضا نماید این کشور را درزمینه اقتصادی، سیاسی وفرهنگی ومهمتر تر از همه درزمینه نظامی بازسازی میکنند.
اولین ومهمترین بازسازی امپریالیستها اشغال کشور و تبدیل افغانستان بیک کشور مستعمره بود که آنرا بعد از یک ونیم دهه بعد از بیرون راندن نیروهای سوسیال امپریالیزم عملي نمودند.
دومین بازسازی امپریالیستهای اشغالگر به تعقیب فیصله بن شکلدهی یک رژیم دست نشانده و پوشالی بود ، که بتاریخ جدی 1385 ( 22 دسمبر 2001) در کابل به کارگمارده شد وحامد کرزی به مثابه شاه شجاع سوم یا ببرک کارمل دوم بر مسند چاکری ودست نشاندگی نصب گردید. در طول مدت شش سال گذشته، رژیم پوشالی گوش بفرمانش بوده و حسب منافعش حرکت میکند. هر صدای اعتراضی که علیه نیروهای اشغالگر بلند شده با گلوله پاسخ داده شده است. روز هشت جوزا 1385 بیانگر این مدعااست.
به هرحال حاکمیت دست نشانده به هرشکل و شمایلی که درآید متشکل از خائنین ملی خادم و خدمت گزار متجاوزین واشغالگران امپریالیست است. این حاکمیت از لحاظ طبقاتی بخش عمده فئودالها و کمپرادورها را نمایندگی میکند. حاکمیتی که توسط لوی جرگه و یا توسط انتخابات نمایشی توسط امپریالیستها بوجود آمد دست نخورده باقی مانده ودچار تحولات ماهوی وغیر ماهوی و یا حتی تحولات جدی غیر ماهوی نگردید. کسانیکه این حاکمیت را گردانندگی میکنند مركب از عناصر جنایتکار، رهزن و چپاولگری هستند که در قتل و کشتار مردم بیگناه، دربدری مردمان این مرزو بوم و ویرانی های کنونی کشور بصورت مستقیم وغیر مستقیم ، نقش هاي مهمی بازی نموده اند .
" خیانت ملی و نگهبانی از استثمار طبقاتی فئودالی و بورژوا کمپرادوري در ذات  وسرشت این حاکمیت دست نشانده که سرنوشت آنرا از ابتدا تا انتها رقم میزند ریشه دارد. شئونیزم و ستم گری ملی و مرد سالاری فئودالی - کمپرادوری خصلت های اجتماعی برجسته این حاکمیت ارتجاعی و ستمگر را تشکیل میدهند . هویت ارتجاعی مذهبی یکی از تبارزات مهم ماهیت ضد دموکراتیک این حاکمیت استبدادی را میسازد "  ( سیمای کنونی افغانستان ) موجودیت حاکمیت پوشالی دست نشانده که متشکل از باندهای جنایتکار، قاتل و راهزن میباشد ، مطمئنا وابسته بقدرت های امپریالیستی ارتجاعی خارجی مختلف بوده چاکر پیشکی به درگاه امپریالیستها در ذات و سرشت این باند های خائن نهفته است.
امپریالیستهای اشغالگر بخاطر حفظ منافع شان در افغانستان بالاي نیروهای جنایتکار ارتجاعی جهادی، خلقی - پرچمی و بخشی از طالبان تسلیم شده ، بیروکراتهای مرتجع وکهنه کار و تسلیم طلبان قبلا شعله يي متکی گردیده اند.
امپریالیزم به منظور حفظ بردگی محتضر سرمایداری برای هرگونه وحشیگری، درندگی و جنایتی آماده است و برای این مقاصدش از ارتجاعی ترین ووحشی ترین افراد و نسرو ها پشتیبانی مینماید.
امروز امریکای " آزاد "، " متمدن " و " پیشرو " چه میکند؟ استقلال و آزادی کشور ها را سلب میکند، آنها را در قیمومیت خویش در میآورد ، منابع شان را غارت و چپاول میکند و به دشمنان سوگند خورده توده ها کمک مینماید.
 امپریالیستها برهبری امپریالیزم امریکا امروز نه تنها در افغانستان بلکه در سطح منطقه از دیکتاتورهای نظامی ( بنیاد گرایان مذهبی ) پشتیبانی میکند، دیکتاتورهای نظامی ایکه ا ز عقب مانده ترین ایده های کهن فئودالی دفاع میکنند؟ چرا امپریالیستها بخصوص امپریالیزم امریکا از بنیاد گرایان مذهبی دفاع میکند؟ بخاطر اینکه این نیروها بهترین نیروی آماده به خدمت است و ازین طریق بهتر میتواند توده ها را تحمیق نموده و منابع سرشار شان را غارت و چپاول نمایند.  
هر زمانیکه توده ها در مقابل خود سری های امپریالیستها ونوکران بومی اش ایستادند ، فریاد شان درباره  " امنیت وصلح " ، بلند میشود. درین زمان امپریالیستهاي " متمدن " و " دموکراسی " خواه از طریق زمین وهوا با همکاری وهمیاری رژیم هاي پوشالی به سرکوب توده ها پرداخته ومیپردازند.
سومین بازسازی استعمارگران اشغالگر بازسازی اقتصادی افغانستان است. این بازسازی دارای دوجنبه است : یکی بازسازی زیر ساخت اقتصادی ویران شده ودیگری تامين مالي بازسازی سیاسی ، فرهنگی واجتماعی افغانستان. هر دوجنبه بازسازی متکی به کمکهای دول امپریالیستی بوده وهست. کمپاین بین المللی جمع آوری کمک ها برای این بازسازی، غیر مؤثر و ناکارآمد از آب درآمد. انگیزه  عمده ای امپریالیستهای امریکائی  برای " بازسازی افغانستان "  بخود افغانستان مربوط نبوده بلکه بخارج از افغانستان متوجه است. یعنی امپریالیستهای امریکائی  بازسازی افغانستان  را درخدمت  به بهره برداری غارتگرانه  خود از نفت و گاز آسیای میانه به پیش میبرند و بهره برداری اقتصادی از افغانستان را فرعی تلقی میکنند. باین طریق  امپریالیستهای  امریکائی میخواهند برگاز ونفت آسیای میانه مسلط شده و یا اینکه  حد اقل به نفع خویش ازآن بهره برداری کنند. اما تضاد های درون امپریالیستها  که بشکل تضاد ها در درون رژیم تجلی مینماید این روند را به کندی مواجه ساخته است. از طرف دیگر اكثر کمکهايی که بافغانستان  میرسد، توسط سازمان های غیر دولتی ، خود امپریالیستها و رژیم پوشالی حیف ومیل میگردد و به جیب شخصی تیکه داران خارجی و داخلی میریزد.
 در واقع بازسازی اقتصادی افغانستان تا حدود زیادی به بخش خصوصی وسرمایه گزاری های خصوصی خارجی و داخلی حواله گردیده است. امپریالیستهای اشغالگر به خوبی آگاهند که از یکطرف در افغانستان زیر ساخت افتصادی کاملا ویران گردیده و ازسوی دیگر دوام اشغال کشور روز بروز برناامنی و بی ثباتی کشور افزوده است. به همين جهت فیصده بهره دهی برای امپریالیستها ناچیز خواهد بود و هرآن و لحظه آنها را به خطر و ریسک مواجه خواهد ساخت، بدین مناسبت به سرمایه گزاری مؤثر درافغانستان مبادرت نورزیده اند. امپریالیستها برای جبران هزینه های نظامی وغیر نظامی خویش به کشت تریاک و تجارت آن متوسل شده اند که سالانه میلیارد ها دالر امریکائی ازآن منفعت میگیرند. این بدان معنی نیست که امپریالیستها کاملا ازمنابع زیرزمینی افغانستان چشم  پوشیده اند. بلکه امپریالیستها  باین منابع  نیز چشم دوخته وهرزمانیکه شرایط به آنها اجازه دهد این منابع  را غارت خواهند نمود.
مسایل فوق بیانگر آنست  که وعده های سرخرمن امپریالیستها برای بازسازی  افغانستان در حد یک برنامه ارتجاعی امپریالیستی  نا کارآمد  وغیر مؤثر برای توده ها بوده است. این بازسازی امپریالیستی برای توده ها جز درد ورنج، فقر و فلاکت چیز دیگري بارمغان نیاورده است. چرا طرح  بازسازی افغانستان این حالت را برای توده ها بوجود آورده است؟ جواب روشن است. چون طرح  بازسازی افغانستان یک طرح  مستعمراتی - نیمه فئودالی است و مستعمراتی بودن این طرح  جنبه عمده را دارد. دراین طرح منافع ملی افغانستان نقشی بازی نمیکند. طوریکه  در بالا تذکار رفت این طرح  در خدمت منافع  اشغالگرانه  امپریالیستها قرار دارد. این طرح استعمارگرانه حلقه ای از حلقات کل زنجیر " گلوبالیزاسیون "  امپریالیستی را تشکیل میدهد وافغانستان را بعنوان گذرگاه نفت و گاز آسیای میانه در نظر گرفته است. در این طرح هیچگونه  راه حل اساسی برای از بین بردن  فقر وفلاکت توده های مردم وجود ندارد ، بلکه بیش از پیش به فقر وفلاکت توده ها و درد و رنج آنها دامن میزند.
همانطوریکه  بازسازی اقتصادی در خدمت منافع امپریالیستها  قرار دارد، بازسازی فرهنگی نیز درخدمت  امپریالیست ها  و منافع امپریالیستی  قرار داشته و دارد. 
امپریالیستهای اشغالگر و رژیم دست نشانده تلاش دارند تا روحیه استقلال طلبی وغرورملی مردم سلحشور این مرز و بوم را بشکنند و مردم را وادار به قیمومیت نموده و به آنها بقبولانند که بدون چتر حمایتی امپریالیستها تآمین امنیت براي آنها امکان پذیر نیست. لب ولباب برنامه های بازسازی فرهنگی امپریالیستی همین است تا مردم دست نگر دیگران بوده وروی پای خود نتوانند به ایستند. اینست برنامه " ارتقاء فرهنگی "  امپریالیستها و رژیم مزدورش.
مسئله دیگری که امپریالیستها  روپوش  تجاوزات خویش قرار دادند شعار آزادی زنان افغانستان است .
مسئله زنان یکی از معضلات  مهم جامعه  ما را تشکیل میدهد. ستمگری مردسالاری خشن درزمان قدرت گیری جهادی ها و بتعقیب آن طالبان به اوج خود رسید. امپریالیستهای اشغالگر امریکائی با این شعار که میخواهند زنان را از ستمگری  طالبان نجات دهند به افغانستان تجاوز نمودند.
طوریکه بعد از شش سال عمر رژیم دست نشانده هیچ تفاوتی در زندگی زنان بوجود نیامده است درآینده نیز بوجود نخواهد آمد. درزمان  طالبان دروازه هاي مکاتب بروی زنان بسته شد، اما در زمان اشغال و رژیم دست نشانده حامد کرزی هزاران زن بقتل رسید وبه هزاران زن تجاوز صورت گرفته که اکثریت این تجاوزات از طرف مآمورین پولیس و اردوی پوشالی صورت گرفته است. تجاوز در زندان پلچرخی وتبدیل شلترهای ریاست های امورزنان در ولایات به فاحشه خانه های قلدرمنشان بیانگر این مدعا است که وضعیت زنان وخیم تر شده است. گرچه امپریالیستها بعد از اشغال افغانستان این شعار را سردادند که زنان به آزادی رسیده اند . ازجمله تبلیغ امپریالیستها ورژیم گوش بفرمانش آنست که یک چهارم چوکی های پارلمان افغانستان را زنان اشغال نموده اند ، رئیس کمیسیون " مستقل حقوق بشر" زن است و وزارت امورزنان به زن واگذار گردیده است. این زنان میتوانند از حقوق زنان دفاع نموده و به نفع شان قانون گزاری نمایند.
حال مکثی روی زنانیکه در کرسی  هاي بلند دولتی رژیم تکیه زده اند، مینمائیم و می بینیم که واقعا این زنان چنین توانائی هايی دارند؟ واقعیت این است که این زنان فقط برای آرایش رژیم پوشالی به این سمت ها برگزیده شده اند. این زنان در بدل امتیازات بدست آورده از اشغالگران علاوه بر استقلال و آزادی کل کشور، آزادی  انسانی وملی خودشان را نیز فروخته اند . حتی در پارلمان نمایشی، این زنان آزادی عمل ندارند. طبق اظهارات خود شان رآی و نظر شان به هیچ گرفته میشود. با این همه، این زنان از بردگی لذت میبرند و حلقه بردگی  باداران شان را بگردن نموده وبه آن مباهات میورزند. به هر صورت زنانی که خود برده وفرمانبردار اشغالگران امپریالیست اند به چه صورتی میتوانند زنان دیگر را آزاد کنند؟ یکعده از این زنان وابسته به احزاب ارتجاعی  زن ستیز جهادی اند که هیچگاه به تساوی حقوق  زن و مرد معتقد نیستند . اینها هیچگاه نمیتوانند در جهت تامين منافع زنان قانون گزاري نمايند. عده ای  هم که ارتباطی با احزاب ارتجاعی جهادی ندارند در همین چوکات  مستعمراتی  در حرکت اند و هیچ کاری ازآنها ساخته نیست .
زمانیکه امپریالیستها افغانستان را تحت اشغال خویش درآوردند،علاوه بر احزاب ارتجاعی جهادی، تسلیم طلبان وطنی نیز رقص کنان فریاد کشیدند که امپریالیستها  برای کمک و آزادی این مردم و بخصوص زنان به این
سرزمین تشریف آورده اند و به مبلغین پروپا قرص  اشغالگران تبدیل شدند.
تسلیم طلبان نمیدانند و یا نمیخواهند بدانند که ستم برزن و مبارزه علیه این ستمديدگی منحصر بدوران امارت اسلامی طالبان نبوده است. ستم بر زن صرفا از تغییر شکل دولت به امارت اسلامی و يا جمهوری اسلامی ناشی نشده بلکه سرکوب زنان  به نیاز های عام سرمایه داران و فئودالان بزرگ درافغانستان مربوط مي باشد.
اساس و بنیاد عيني مسئله ستم برزن، نظام حاکم و پايه ذهني آن مفکوره حاکم است. حتی دردرون یک خانواده اگر مردسالاری و زن ستیزی حاکم باشد نه تنها مردان خانواده، بلکه زنان خود مجری ستم بر زنان اند. بهمین سبب است که زنان پارلمان نشین، وزیر ورئیس به اصطلاح کمیسیون مستقل حقوق بشر نمیتوانند ازاین امر مستثنی باشند. اینها مجری ستم بر زنان و مجری قانون گذاری زن ستیزانه اند و ازاینها هیچ کار دیگری ساخته نیست.
امروز عملا از برابری حقوق زن ومرد درجامعه افغانستان کوچکترین اثری بچشم نمیخورد، زیرا نه در کار اجتماعی چنین برابری وجود دارد ونه در کارخانه داری. یکی از رموز رهائی زنان اجتماعی کردن کارخانگی است. جای تعجب نیست که رژیم دست نشانده هیچ علاقه ای به اجتماعی کردن کارخانگی ندارد، از نظر آنها، خانواده مرد سالار یک دستگاه  ضروری است که طی سالها ضرورت خویش  را به اثبات رسانده است. موقعیت فرودست زنان در مناسبات با مردان ناشی از این سیستم منحط و محصول فرودستی اجتماعی آنها است.
امروز دست و پای زنان افغانستان  بسته است. واقعیت اینست که زنان همه در خانه های خوی ملا عمر و حتي ملا عمر هايي دارند. مردان درخانواده کاملا برزنان مسلط اند و زنان را درخدمت و کنترول خویش درآورده اند و حتی کوچکترین سرباز زدن از اوامر شوهر، پدر و یا برادر منجر به قتل زنان ميگردید. چنانچه سال هزاران زن از طرف مردان بقتل رسیده و یا سوختانده میشوند و رژیم پوشالی از این ستمگری حمایت میکند. زنان پارلمان نشین نیز براین ستم مهر تآئید میزنند. بطور مشخص وقتیکه مرضیه دختر جوان به نسبت اینکه پدرش میخواست اورا جبرا به ازدواج  کسی در بیاورد و دختر پسر دیگری را دوست داشت، از زیر کوه شیندند فرار كرد ودرهرات از طرف پولیس دستگیر شد. همان زمان خانم گیلانی " نماینده هرات در ولسی جرگه "  به هرات بود. موضوع بوی و به یکی از زنان " کمیسیون مستقل حقوق بشر " اطلاع داده شد. این هردو زن بی اعتنا از کنار موضوع گذشتند، درحالیکه میدانستند که جان اين دختر در خطر است و هیچ کاری برای دختر جوان انجام ندادند بلکه وی را تسلیم برادرش كردند. زمانیکه دختر به زیر کوه شیندند رسانده جرگه  قومی تشکیل شد وبعد ازجرگه قومی صدای وی بطور ابد خاموش گرديد. بهمین طریق مرگ نادیه انجمن شاعره جوان بدست شوهرش. علاوه براینکه شوهر ناديه محاکمه نگردید ، بعد از قتل زنش ارتقاي مقام نيز يافت. امروز هزاران  زن بد بخت دیگر بهمین سرنوشت دچار اند. همانطوریکه در گذشته از زنان پارلمان نشین کاری ساخته نشد در آینده نیز ازایشان کاری ساخته نمی شود.
امروز زنان در افغانستان مال مردان است ، کاملا زیر دست و تابع آنها. رژیم دست نشانده حامد کرزی و امپریالیستهای اشغالگر ازهر شکل این مناسبات اجتماعی ستمگرانه حمایت میکنند ، بخصوص از انقیاد زنان توسط مردان. مسئله زنان بهمان اندازه سیاسی است که مسئله دهقانی، مسئله استثمار کارگران و مسئله ملی. امروز در کار کرد قدرت سیاسی دولت دست نشانده ستم بر زن نقش اجتماعي مهمي دارد. زنان بدون مبارزه عليه این رژیم منحوس و سرنگونی رژیم پوشالی و بیرون راندن نیروهای اشغالگر نمیتوانند آزادی خویش را بدست آورند. لذا مبارزه علیه این بیداد گری نظام ارتجاعی وتجاوز واشغالگری امپریالیستی در استراتیژی مبارزات انقلابی برای بیرون راندن نیروهای اشغالگر و نابودی تمام اشکال ستم و استثمار و ساختن جامعه فارغ از استثمار فرد از فرد جایگاه اجتماعي مهمي دارد.
ازهمه جالب تر اینکه امپریالیستها از زمان اشغال افغانستان تا کنون ادعا دارند که برای احیای دموکراسی در افغانستان آمده اند، علاوه بر جنایتکاران احزاب جهادی ، تسلیم طلبان و رویزیونیستهای وطنی نیز به این ساز مي رقصند.
در عصر امپرياليزم وانقلابات پرولتری امپریالیستها و مرتجعین برای فریب توده ها ی مردم و طولانی ساختن عمر نکبتبار خویش باشکال مختلف، چهره های مختلف و لباس هاي مختلف برآمد میکنند. اما آنچه بیان کننده مطلب است همانا  ماهیت طبقاتی ومضمون اقتصادی اين بر آمد ها میباشد. اینست که تعیین میکند دولت نماینده چه طبقه ای است.
درحقیقت بزرگترین ستمگرجهان امروز، ازمیان کل ستمگران و مستبدان، امپرياليزم امریکا است که با تجاوزات وغارتگری هاي خود باعث فریاد و ماتم  خلق های جهان گردیده است. امپرياليزم امریکا براساس قتل عالم و به بردگی کشیدن انسانها بنا یافته، چنانچه شکل گیری این کشور با قتل عام سرخپوستان آغاز گرديد. امپریالیستها و بخصوص امپرياليزم امریکا نهایتا توسعه طلب است. بعد از فروپاشی شوروی آنها مردمان یوگوسلاویا ، عراق وافغانستان را قتل عام نمودند  و رژیم های دیکتاتوري دلخواه شان را بر کرسی قدرت نشاندند. آنها نیاز به دیکتاتورهای دارند که توسط آنها منافع شانرا تآمین نمایند. یعنی قدرت امپرياليستي امریکا خشن تر، قلدرتر و وحشی تر از هر قدرت ديگر امپرساليستي است. این بدین معنی نیست که سائر امپریالیستها موش های بی آزاری اند، بلکه آنها نیز بخاطر منافع شان دست به قتل عام میزنند و بردیکتاتورهای نظامی متکی اند و از رژیم های ديكتاتور و آدمکش حمایت میکنند. تنها در شرایط کنونی در جنگ های عراق و افغانستان تحت رهبری امریکا حرکت میکنند. امریکا امروز خواهان امپراتوری اش در جهان میباشد. چون دیگر رقیبی ندارد لذا از همه وحشی تر عمل میکند. امروز بوضوح دیده میشود که ویرانگری و تلاش امپرياليزم امریکا بخاطر آرایش مجدد نقشه سیاسی خاورمیانه است، چرا كه نمیتواند به سهم موجود خویش در جهان اکتفا نماید. برای امپرياليزم امریکا و دیگر امپریالیستها بدست آوردن منابع جدید انرژی ،  مواد خام، نیروی کار ارزان و بازار فروش اهمیت استراتیژیک دارد ، بدین ملحوظ در پی تغییر رژیم ها و ایجاد رژیم های وابسته بخود و تغییر نقشه سیاسی خاور میانه میباشند.
این نظام امپریالیستی تا حال میلیون ها انسان را قربانی جنگ های امپریالیستی اش نموده است. تمام این جنگها و قتل عام ها بخاطر صلح و آرامش نه بلکه بخاطر غارت استثمار و توسعه طلبی امپراتوری استعماری شان براه افتاده است.
درعصر کنونی امپرياليزم امریکا چون حیوان دوسر علاوه بر ستم واستثمار خلق کشور خویش، بر خلق های جهان ستم و استثمار را شدت بخشیده است. به افغانستان وعراق تجاوز مستقیم نموده وآنها را در اشغال خویش درآورده است. چون گرگ وحشی بجان توده های زحمتکش افتاده و سعی میکند تا کلیه مرتجعین را در دیگرکشورها همکاری نموده و ازعقب مانده ترین شیوه تولید پاسداری و حمایت کرده و آنرا طبق نیازمندیهای خویش عیار سازد. افغانستان وعراق نمونه بارزی از عملکرد امپریالیستها برهبری امریکا است که از عقب مانده ترین شیوه تولید و عقبمانده ترین ایده های سنتی واپسگرا حمایت و پشتیبانی مینماید.
رژیم پوشالی کرزی علاوه بر اینکه نتوانسته کوچکترین تغییری در زندگی مردم بوجود آورد و حسب منافع اربابان امپریالیستی اش در حرکت است، در سیاست داخلي و خارجی تسلیم امپریالیستها است و يكجا با نيروهاي اشغالگر به سرکوب خلق و ستمگري بر آنها میپردازد.
رژیم پوشالی به همیاری بادارانش میخواهد براي توده ها تفهیم کند که برای آنها قانون اساسی ساخته و ازاین طریق دموکراسی آورده است، در حاليكه اين به اصطلاح دموکراسی وقانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان در واقعیت جز سند عقد اتحاد نامیمون ميان کمپرادور فئودالهاي تحت قیادت امپریالیستهاي اشغالگر و برسمیت شناختن منافع امپریالیستها در افغانستان مستعمره  - نیمه فئودال چیز دیگری نیست.
ماهیت ضد انقلابی با صطلاح دموکراسی رژیم پوشالی بزودی افشاء گردید ، زیرا ازهمان ابتداي رژیم پوشالی وشروع (دموکراسی کاذب )، نقاب "  دموکراسی " رژیم دست نشانده دریده شد و ماهیت ضد انقلابی و استبدادی اش افشاء گردید. رژيم در مقابل اعتراضات بر حق توده ها ایستاد و به سرکوب قهری شان پرداخت که در هر ولایت چندین نمونه از اعتراضات توده ها و سرکوب قهری رژیم را مردم بخاطر دارند ، نمونه بسیار واضح آن اعتراضات توده ئی 8 جوزای 1385 در کابل بود که بیش از صد نفر کشته بجای گذاشت. سرکوب قهری این اعتراضات توده ئی تشت رسوائی رژیم و اربابان امپریالیستی اش را به صدا درآورده است.
دموکراسی و پارلمان بازی طبقات مرتجع در واقع چیز دیگری نیست جز مشاطه گری و کوشش مذبوحانه جهت فریب توده های زحمتکش. ولی توده ها فریب این مشاطه گران را نمی خورند، چون تمام کثافت کاری این مشاطه گران همه روزه پیش چشم شان بهتر عیان میگردد. وکلای پارلمان که بخود لقب " نماینده مردم " را میدهند، بخوبی چهره شان در نزد توده ها افشاء گردیده و توده ها بخوبی میدانند که اینها نماینده شان نیستند، بلکه نماینده امپریالیستها در افغانستان اند. وضعيت کابینه رژیم نيز همينگونه است. اینها همان کمپرادور فئودالانی اند که از بین احزاب جهادی – طالبی – خلقی – پرچمی و تسلیم طلبان قبلا شعله يي قد علم نموده اند. هدف مشخص اینها نه خدمت بمردم ، بلکه تسلیم نمودن افغانستان به امپریالیستها و امضاء قرارداد برای ماندن چندین سال دیگر ارتش اشغالگر درافغانستان است. پارلمان کنونی ننگین ترین وسیاه ترین پارلمان در طول تاریخ افغانستان است که برای نیروهای اشغالگر رسما اجازه اشغالگری و تجاوز گری را داده است. بهمین قسم این وکلا بد نام ترین وخائن ترین وکلا در تاریخ افغانستان میباشند. اهداف دیگری که این وکلا دنبال میکنند عبارت از منافع شخصی شان وسرپرستی و رونق دادن قاچاق، چور وچپاول وغارت و اختطاف گسترده برای سود جویی بیشتر و غصب زمینهای شخصی و دولتی هستند. چنانچه همیشه اکثریت چوکی های پارلمان خالی است و غالبا در رايگيري ها نصاب مجلس پوره نمي شود زيرا وكلا بطور مداوم  در پی کار وکاسبی شخصی شان هستند.
توده های زحمتکش که روز بروز از نگاه اقتصادی ورشکسته تر میشوند و بیکاری، مرض، بدبختی و سرکوب وحشیانه همراه با بمباردمان هاي هوائی و حملات سنگین نيروي زمینی دامن گیر شان میباشد، از همان ابتدا به ماهیت ارتجاعی رژیم  و پوشالی اش پی برده اند، چنانچه در روز انتخابات پارلمانی در اکثر جاها اصلا صندوق رآی گیری گذاشته نشد و درجاهايی که صندوق رآی گیری وجود داشت اكثر حوزه ها خالی از رآی دهنده بود. وکلايی که به پارلمان رفته اند هیچگاه مشروعیت قانوني تكميل  نصاب رآی گیری را نداشته وندارند.
امپریالیستهای اشغالگر و رژیم پوشالی ریاکارانه از عدالت اجتماعی صحبت مینمایند ولی در عین زمان "جاودانگی " مالکیت خصوصی وبراین مبناء ، ابزار ها ونهاد های ستم و استثمار را تقدس میکنند ! در باره آزادی بیان وعقیده و دموکراسی پرحرفی میکنند، اما بر عکس بر اساس اشغال کشور و موقعیت مستعمراتی آن، آزادی برپایی واستقرار " دولت ملی " ، " اقتصاد ملی " و " ارتش ملی " را در افغانستان را سركوب كرده اند.  توده ها بخوبی دانسته اند که ره آورد امپریالیستها برای مردم افغانستان وعراق ریزش خون است نه التیام دردهای آنان.
ازینکه رژیم پوشالی مسئله دموکراسی را در افغانستان مطرح مینماید باید به توده ها این نکته را تفهیم نمائیم که دموکراسی دارای خصلت طبقاتی است. بدین معنی كه جامعه ایکه به طبقات تقسیم شده باشد دموکراسی در خدمت طبقه حاکمه قرار دارد و بربقیه مردم دیکتاتوری اعمال مینماید. هیچگاه نمیتوان دولتی بدون خصلت طبقاتی سراغ داشت دولتی که ابزار ی دردست یک طبقه برای سرکوب طبقه دیگر نباشد وجود ندارد. در واقع ما " باید این مسئله را بروشنی تشخیص دهیم و به توده ها بیاموزیم که " دموکراسی " و " حقوق بشر " مطروحه توسط امپرياليست ها در خدمت تامين منافع آنها و رژيم دست نشانده شان مي باشد. و هر زماني منافع شان ايجاب نمايد لحظه يي هم در ناديده گرفتن آنها درنگ نمي كنند و در همه جا اقدامات علیه دموکراسی را تشویق میکنند. ما باید تضاد بین حرف های امپریالیستها واعمال شریرانه شانرا افشاء کنیم."
بسیاری از جنگهای ارتجاعی تحت نام آزادی و دموکراسی براه افتاده است. قدرتهای امپریالیستی نیز بمب های خود را بنام دموکراسی به عراق وافغانستان ریخته اند. اما این سوء استفاده ها حقانیت مبارزه علیه امپرياليزم را در راه آزادی و دموکراسی واقعی زیر سوال نمی برد. تمام مقولات بارها از جانب رویزیونیستها و فرصت طلبان مورد تحریف قرار گرفته وانقلابیون مجبور شده اند علیه درکهای انحرافی مبارزه کنند ، تا مرتجعین نتوانند ازاین روزنه در درون صفوف زحمتكشان وتوده های مردم نفوذ کنند. بطور مثال مبارزه علیه تسلیم طلبان افغانستان که به ساز امپرياليزم امریکا مي رقصند و تجاوزات امپریالیستها را مبارکباد مي گويند وآنرا " بارقه امید درچشمان اشکبار ملت افغانستان "  مي نامند و يا اینکه خائنين خلقی – پرچمی مدتها زیر نام انقلاب ، آزادی ، " حق تعیین سرنوشت ملتها " آزادی زنان داد وفریاد راه انداختند. اما اینها هیچکدام نمیتوانند حقانیت واصولیت علم انقلاب را نفی کنند بلکه رسالت تاریخی انقلابیون است تا پرده از چهره خائنانه  تمامی عناصر خائن وخود فروخته از طريق پيشبرد مبارزات جدی و پیگیر بردارد .
امپریالیستهای اشغالگر با تمامی لاف وگزاف گویی ها و پیش بینی هاي خوشخيالانه شان مبنی براینکه در سال 1386 ثبات و امنیت بیشتری را درافغانستان میآورند، هم اكنون دچار مشكلات بزرگي هستند. آنها نتوانسته اند ثبات دلخواه شان را بوجود آورند بلکه دیده مي شود که ناامنی نسبت به قبل بیشتر گردیده است .
طرح " جرگه صلح منطقوی" براي حل همين مشكلات از سوي آنها رويدست گرفته شده است. آنها مي خواهند که ازین طریق اگر نتوانند مقاومت اسلامی طالبان و حزب اسلامی را نابود کنند حد اقل آنها را تضعیف نمایند. بر مبناي این حرکت، همانند حرکت های سیاسی دیگر امپریالیستها، طالبان وحزب اسلامی از راه مذاکره پیش آمده اند که تاهنوز ادامه دارد، اما تا حال نتایج مثبتی برای اشغالگران ببار نیاورده است. اشغالگران میخواستند که با این کار مناسبات میان دولت پاکستان و رژیم دست نشانده کرزی را بهبود بخشند، غافل از اینکه منازعه میان دو کشور تا حل نهایی خط دیورند ادامه دارد و حل شدنی نیست و از طرف دیگر خواستند تا متنفذین پشتون را در دو طرف خط دیورند تقویت نموده و شئونیزم پشتون را از این طریق تقویت نمايند تا ابتکار عمل را از دست طالبان بیرون آورده و درخدمت اشغالگران ورژیم دست نشانده قرار دهند. با اینکه مشرف با اعمال فشار امریکائی ها در مراسم پایانی " جرگه صلح منطقه " شرکت نمود، اما این معضل حل نشدنی باقی ماند.
اشغالگران امپریالیست و رژیم کرزی میخواهند که ازاین طریق دولت پاکستان را بعنوان متحد صادق در کنار رژیم پوشالی برای سرکوب مقاومت طالبان داشته باشند، اما دولت مشرف در درون " جرگه صلح " خواست های خود را طرح نمود ، نه تنها خواست حل معضله خط دیورند مطرح شد بلکه خواست که رژیم پوشالی از او درمقابل هندوستان حمایت کند. این خواستهای طرفین نقشه اشغالگران امپریالیست را به نقشه غیر مؤثر تبدیل نموده است.
همانطوریکه امپرياليزم انگلیس زمانیکه افغانستان در اشغالش بود و میتوانست اهدافش را از طریق خریدن خوانین پشتون پیاده نماید و تجارب دیگری که اشغالگران امریکائی ومتحدینش در افغانستان از زمان اشغالگران سوسیال امپرياليزم  دارند  و آن اینکه در زمان "  مشی مصالحه ملی " نجیب توانست که  مرتجعين ملیت های مختلف را برای پیاده نمودن اهداف شومش بخرد ، اینک اشغالگران روی خوانین پشتون در دو طرف خط دیورند سرمایه گزاری نموده ومینمایند تا ازاین طریق بتوانند بر اوضاع مسلط گردیده و اهداف شوم شانرا برآورده سازند.
یکی دیگر از اهداف اشغالگران امپریالیست  برای خریدن  خوانین پشتون، احیای نفوذ سنتی وعنعنوی خوانین  بر حیات قبایل پشتون میباشد که این روابط را امروز احزاب اسلامی بنیاد گرا نمایندگی میکنند.
امپریالیست هاي امريكايي و متحدين غربي اش در طول مدت دوران جنگ مقاومت علیه سوسیال امپرياليزم با تمام توان کوشیدند تا احزاب اسلامی بنیاد گرا را بجای متنفذین قومی پشتون جایگزین کنند. اما حالا تلاش دارند آنرا دوباره  معکوس نمایند . ما بخوبی آگاهیم که از لحاظ فئودالی و شئونیستی تفاوت اساسی میان خط فکری و سیاسی جمهوری اسلامی افغانستان و طالبان وجود ندارد بلکه فئودالیزم و شئونیزم طالبان نسبت به رژیم دست نشانده خشن تر وغلیظ تر میباشد.
امپریالیستهای اشغالگر و رژیم دست نشانده، علاوه بر " جرگه صلح منطقه يي"  پیشنهاد مذاکره با طالبان وحزب اسلامی را ازهمان آوان شکلگیری رژیم دست نشانده روی دست گرفته و میگوشند طالبان را بر دستگاه دولتی شریک سازند. موضوع  پیشنهاد مذاکره با طالبان بارها از طریق مقامات عالیرتبه رژیم پوشالی طرح گردیده است وحتی کرزی در سال جاری از ملا عمر و گلبدین خواست که در مذاکرات " صلح برای افغانستان "  شرکت نماید و ازآنها خواست که اگر حاضرباشند خودش نزد آنها میرود. در واقع در همين راستا بود كه 11 ماه قبل ولسوالی موسی قلعه را انگلیس ها رسما به طالبان تحویل دادند ودرین راه کارهای سیاسی مینمودند. دراین اواخر مشخص گردید که دو دیپلمات انگلیسي با طالبان و حتی شخص ملا عمر همکار بودند. قدر مسلم است که قوتهای اشغالگر که کنترول تمامی امور را در افغانستان در دست دارند در مذاکرات صلح و سازش میان رژیم دست نشانده و طالبان مشکلی ندارند، البته در صورتیکه حضور شان در افغانستان زیر سوال قرار نگیرد. وقتي اين موضوع افشا شد، رژیم پوشالی با کمال بیشرمی گفت که دیپلمات های انگلیسی امنیت ملی کشور را به مخاطره انداخته و با طالبان روابط داشتند و حتی از نزدیک با ملا عمر درتماس بوده میان طالبان کارت مبایل ، سلاح و.... توزیع مینمودند، لذا آنها باید از افغانستان اخراج شوند. جای شکی باقی نیست که درین زمینه رژیم پوشالی نقش دنباله روانه ندارد و هر تصمیم گیری توسط نیروهای اشغالگر گرفته شده و میشود.
مسئله ایکه اینجا مشخص است اینست که همین ابتکار عمل برای اخراج دو دیپلمات را نیز حامد کرزی نداشته است. این حرکت بیانگر تضاد میان اشغالگران امریکائی وانگلیسی است.  امریکائی های اشغالگر درسال گذشته توانستند  توسط حامد کرزی، والی و معاو ن والي هلمند را که مهره های اشغالگران انگلیسی بودند برطرف نمایند و در در اخراج دو دیپلمات انگلیسی نیز نقش مؤثری ایفا نمودند. درحمله بالای موسی قلعه نیروهاي امریکائی و اردوی پوشالی نقش داشتند و نيروهاي انگليسي شركت نداشت.                                               
نیروهای نظامی رژیم دست نشانده کاملا پوشالی اند و از خود اختیاری ندارند و هیچگونه استراتیژی جنگی اي نيز ازخود ندارند و از لحاظ استراتیژیک کاملا وابسته به اشغالگران اند و تحت فرماندهی آنها حرکت میکنند. این نیرو ها بصورت تمام و کمال سر تا پا یک نیروی دست پرورده اشغالگران هستند. تمام این نیروها از سرباز گرفته تا افسران عالیرتبه توسط اشغالگران آموزش داده میشوند، سلاح وتجهیزات جدیدی که در اختیار شان قرار میگیرد به ندرت خریداری شده اند و میتوان گفت که تقریبا همه " اهدائی " امپریالیستها هستند. باید یاد آورشد که رژیم حامد کرزی یک رژیم فئودال کمپرادور است، یعنی این رژیم از اتحاد فئودال ها و کمپرادوران تشکیل گردیده که جنبه فئودالی آن نیست به جنبه کمپرادوری آن غلیظ تر است. زیرا وقتی امپرياليزم امریکا ومتحدینش به افغانستان حمله نمودند فقط با نیروهای فئودالی رژیم طالبان طرف واقع شدند نه با تمام نیروهای فئودالی. اشغالگران بعد از سقوط رژیم طالبان بخش عمده نیروهای فئودال بشمول بخش هايی از رژیم ساقط شده  طالبان را زیر چتر حمایتی خویش قرار داده و در چوكات رژیم دست بقدرت رساندند. لذا امپریالیستهای اشغالگر امروز در افغانستان وهمچنین درعراق با بخش عمده فئودالیزم متحد گردیده و با بخش غیر عمده آن در وجود طالبان معارض، آنهم یک بخش آن، طرف واقع گردیده اند.
گرچه سرمایداری بعنوان یک شیوه تولید متفاوت درمقابل شیوه تولید فئودالی قرار دارد، اما امپرياليزم در
شرایط کنونی حفظ مناسبات نیمه فئودالی در کشورهای تحت سلطه را بنفع خود میبیند تا از یکسو از نیروی کار ارزان استفاده نماید وازسوی دیگر منابع موادخام وارزان این کشورها را غارت نماید واین کشورها را به مثابه بازار فروش مواد بنجل خویش نگه دارد. این دو گرایش متضاد سرمایداری امپریالیستی در قبال فئودالیزم سیاست استحالوی امپریالیستی در قبال فئودالیزم را شکل میدهد.  چنانچه در زمان جنگ مقاومت ضد سوسیال امپرياليزم شوروی، امپریالیستهای غربی از نیروهای فئودالی در قبال سیاست های بورژوا بیروکراتیک کمپرادور سوسیال امپرياليزم دفاع نمودند و در نيپال نیز چنین شیوه ای را همین اکنون درقبال نیروهای انقلابی در پیش گرفته اند.
زمانیکه کشورهای تحت سلطه مستقیما مورد اشغال وتجاوزگری امپریالیستی قرار گیرد، مناسبات نیمه فئودالی – کمپرادوری نیمه مستعمراتی حاکم براین کشورها که درخدمت اقتصاد وسیاست امپرياليزم قرار داشت بخدمت گذار مستقیم برای میلیتاریزم امپریالیستی مبدل میگردد. افغانستان وعراق مشمول همین کشورها است. درین دوکشور مناسبات نیمه فئودالی در روبنا در وجود جمهوری اسلامی نهادینه شده است و مورد حمایت همه جانبه امپریالیستهای اشغالگر قراردارد و مناسبات نیمه فئودالی باز تولید میگردند. نیروهای بنیادگرای اسلامی ( که عمدتا از مناسبات فئودالی دفاع مینمایند ) عمدتا متحد و بالاتر ازآن دست نشاندگان امپریالیستها هستند.  امپریالیستها چه درحالت تجاوز مستقیم و چه در حالت سلطه غير مستقيم بر همین نیروها متکی اند وآنها را میپرورانند. بخشی که در مصاف با امپریالیستها قرار دارند بخش غیر عمده و عمدتا غیر حاکم را تشکیل میدهند.
امروز در چشم اشغالگران اینکه چه کسی دموکرات است و چه کسی ناقض حقوق بشر، چه کسی مستبد یا تروریست است و چه کسی نيست، ربطی به اینکه فلان نیروی سیاسی يا فلان رژیم " دموکرات " است یا نه ندارد. بلکه معیار شان اینست که به منافع نظام جهانی امپریالیستی ضرر میزند یا نه .
امپرياليزم امریکا امروز هیچ مرزی را بخاطر منافع اش برسمیت نمی شناسد و در هر جائیکه لازم ببیند دست بخرابکاری زده ومیزند . " احترام بقوانین بین المللی " که تا دیروز در لفظ از آن سخن میراند وخودش از امضاء کنندگان آن بود، امروز دیگر برایش معنی ومفهومی ندارد و خود را مقید بآن نمیداند، بلکه اعلام میدارد كه برای همه لازم است به فرامين ساخته وپرداخته خود ظان احترام بگذراند.
جنگی که همین اکنون زیر نام " مبارزه علیه تروریزم " براه افتاده ، جنگ بر سر نفت است . گرچه افغانستان فعلا از خود نفتی ندارد اما از نگاه استراتیژیکی وسوق الجیشی برای امپرياليزم امریکا از اهمیت ویژه ای برخوردار است. پاپ لین های گاز ونفت ترکمنستان باید از طریق افغانستان به پاکستان و باالاخره هند وصل گردد. تسلط بر افغانستان ، امریکا را به دریای خزر، بحر هند و بحیره عرب مسلط خواهد کرد و حلقه محاصره ایران را نیز تکمیل خواهد نمود. امروز آسیای میانه و خاور میانه هدف تجاوز گری امپرياليزم امریکا است و افغانستان وعراق درمرکز این گردباد  شوم و ویران کننده قرار گرفته اند .
عمانطوريكه گفتيم آسیای میانه و خاور میانه 75 فیصد گاز ونفت جهان را در خود جای داده است. منابع مواد خام سرشاری دارد و گذرگاه نفت و گاز به بازار غرب را هم در بر دارد، یعنی اهمیت استراتیژیک وقابل توجهی دارد . تجاوز امپریالیستها بخصوص امپرياليزم امریکا در ین منطقه تصادفی نیست. آنها از سو با تحریکات خود " بحران " و دسیسه درست میکنند و بعد با تعرض به این و یا آن کشور بهانه ای برای تجاوز و تقویت نظامی خود در منطقه بدست میدهند.
امروز امپرياليزم امریکا جای شکی برای هیچکس باقی نگذاشته که هرآن ولحظه ايكه لازم ببیند برای رسیدن به مقاصد شومش از سلاح کشتار جمعی ، منجمله بمب های هسته ای استفاده خواهد کرد. امپرياليزم امریکا با این حرکات وحشیانه خویش میخواهد که از فروپاشی جهانی امریکا و هرج ومرج درداخل امریکا جلوگیری کند، يعني همان بحران های لاعلاجی که دامن شوروی را گرفت ومنجر به فروپاشی آن شد.
دراخیر باید گفت که : واقعیت ها وتاریخ جوامع بشری نشان دهنده و گواه این حقیقت است که تا وقتی بافت طبقاتي کرکتر واقعی جامعه را میسازد ، میلیارد ها انسان اعم از زن ومرد در زیر بار ظلم وستم بسر میبرند و علیه آنها هر گونه تبعیض اعم از طبقاتی، جنسی، ملي و ملیتی اعمال میگردد وآنها را از تمام حقوق سیاسی ، اقتصادی وفرهنگی محروم مي سازد.  تمام این واقعیت های تلخ ریشه در مناسبات ظالمانه اجتماعی وتولیدی دارد .
بدون مبارزه با این مناسبات وتجاوز گری و براندازی مطلق  آن آزادی و برابری امکان پذیر نیست. تازمانیکه بی عدالتی اجتماعی و نابرابری اجتماعی از بین نرود ، نمیتوان به برابری کامل دست یافت . تازمانیکه محیط اجتماعی انسانی نگردد ، تضمین یک پیشرفت همآهنگ فکورانه برای تمامی انسانها میسر نخواهد بود. درجه پیشرو بودن یک جامعه با درجه آزادی زنان آن جامعه سنجیده میشود.