سیرتکامل نفوذ امپریالیزم درافغانستان
بخش پنجم
امارت اسلامی طالبان


سازماندهی، تسلیح و پشتیبانی مستقیم و غیر مستقیم از تحریک طالبان در خدمت به منافع نفتی امپریالیست های امریکایی و قدرت های ارتجاعی وابسته به آنها در منطقه قرار داشت. درین زمان کمپنی بریداس ارجنتینی توانسته بود به چاه های نفت و گاز ترکمنستان راه یابد. این کمپنی میخواست نفت و بخصوص گاز ترکمنستان را از طریق افغانستان به پاکستان و از آنطریق به اروپا انتقال دهد. اجرای عملی این کار نیاز بتوافق دولت افغانستان و دولت پاکستان داشت. کمپنی ارجنتینی توانست توافق دولت افغانستان و پاکستان را جلب نماید و توافق نامه ای را با دو کشور به امضاء رساند. در این زمان کمپنی یونیکال امریکائی به رقابت با کمپنی ارجنتینی برخاست و خواهان کشیدن لوله های گاز و نفت از طریق کمپنی خود وانتقال آن به اروپا گردید. آقای حامد کرزی و خلیل زاد هر دونماینده حقوقی کمپنی یونیکال بودند و هم اکنون نیز هستند و حسب منافع همین کمپنی به پیش میروند. این رقابت و کشمکش باعث سقوط رژیم ربانی در کابل و بی نظیر بوتو در پاکستان گردید.
نیرویی که باعث سقوط رژیم ربانی در کابل گردید طالبان بودند که مورد حمایت امریکا، انگلیس، پاکستان و عربستان سعودی قرار داشت. امپریالیزم امریکا و انگلیس بصورت غیر مستقیم از طالبان پشتیبانی می نمودند، در حالیکه خود کمپنی یونیکال برای پیشبرد اهدافش از تحریک طالبان بصورت مستقیم حمایت می نمود. پول وامکانات از طریق حامد کرزی و پدرش  بدسترس طالبان میرسید. حامد کرزی و پدرش از جمله طالبان فعال بودند.
مدارس دینی در سال 1360 برای تربیه طلبه های دینی افغانستانی با حمایت آی اس آی و کمک مالی عربستان سعودی در پاکستان افتتاح گردید و سال بسال گسترش بیشتر یافت. امپریالیزم امریکا تشخیص داده بود که طالبان بهترین نیرو برایش درآینده میباشد، لذا بطور غیر مستقیم از مدارس مذهبی پشتیبانی و حمایت نموده و منظما عربستان سعودی را تشویق برای کمک های مالی می نمود.
در کشمکش و رقابت بین  دو کمپنی (  بریداس -  یونیکال ) امپریالیزم امریکا ترجیح داد که طالبان وارد معرکه کارزار گردند. بدین منظور پاکستان را تشویق نمود که به طالبان کمک های نظامی نماید. پاکستان هم که منتظر چنین روزی بود دست اندرکار شد و طالبان را وارد جنگ ارتجاعی داخلی افغانستان گردانید، در حالیکه نظامیان پاکستان نیز در درگیری ها شرکت میجستند.
طالبان در ابتدا از تاکتیک های خاصی استفاده نمودند. آنها در ابتدا جنگ را با حزب اسلامی شروع نمودند و با رژیم ربانی و حتی حزب وحدت تحت رهبری مزاری درگیرنشدند. طالبان نقاط کلیدی را یکی بعد از دیگری از نیروهای گلبدین میگرفتند و ربانی خیلی خوشحال بود و از طالبان دفاع مینمود وحتی در بعضی موارد اسلحه بدسترس شان قرار میداد. طالبان زمانیکه تمامی نقاط  را از دست نیروهای گلبدین گرفتند، جنگ را با دولت اسلامی تحت رهبری ربانی شروع نمودند.
بعد از اینکه طالبان قوی شدند، گلبدین مدعی گردید که ما با طالبان وارد مذاکره شده بودیم و باهم توافق نموده بودیم که نقاطی را برای طالبان بدهیم تا بعدا بتوانیم مشترکا جنگ درکابل  را خاموش کنیم. گلبدین در آن زمان گفت:
« گمان مو کولو که شاید زمونژ او د طالبانو د تفاهم په نتیجه کی دی بحران ته یوه معقوله لاره پیدا کرو. او ژده موده موله هغوی سره مذاکرات درلودل. پر صادقانه توگه مودی مذاکراتو کی برخه واخستله. طالبانوته په داسی حال کی  چه له مونژ سره جنگیدلی ؤ شه دیر امتیازات ورکرل، په دی امید چه کیدای شی زمونژ او دهغوی ترمنح د یووالی او اتفاق په نتیجه کی د کابل جگره پای ته ورسیژی. او واقعیت هم دا ؤ که زمونژ اودهغوی هغه معاهده تکمیل شوی او اعلان شوی وای شاید یواحی په اعلان سره یی هم د کابل جگره پای ته رسیدلی وای. یواحی اعلان کافی ؤ خو هغوی پس له هغی چی پر معاهده یی امضاء وکره د بی بی سی له لاری یی اعلان کر چی مونژ نه له چا سره مذاکره کریدی او نه مو معاهده امضاء کری . نه یواحی دا چی هغوی معاهده تردید کر بلکی زمونژ په خلاف د افغانستان په گوت گوت کی چیرته چی دوی مسلط ؤ تحرکات پیل کرل، زمونژ افراد یی نیول ... "
(گلبدین – سخنرانی پیش از خطبه نماز جمعه در مهتر لام لغمان – شهادت 24 جوزای 1375 )
نه تنها حزب اسلامی گلبدین و طالبان یا طالبان و مزاری به تعهد نامه های شان پا بندی نداشتند بلکه تمام احزاب جهادی در زمان حکومت دست نشانده روس چندین مرتبه با هم تعهد نامه امضاء نمودند و حتی یکبار در مکه تعهد کردند که منبعد با هم متحد اند ومتحدانه عمل می کنند. اما زمانیکه به پاکستان رسیدند هیچ تعهدی پا بر جا نماند. بستن قرار داد و امضاء تعهد نامه ها بخاطر حفظ منافع اربابانشان صورت میگرفت و چون اربابان راضی به وحدت نبودند هیچگاه  اتحادی به میان نمی آمد. 
درابتدای جنگ گلبدین و ربانی، نه ربانی حاضر به وحدت با گلبدین بود و نه هم گلبدین حاضر به وحدت با ربانی. چنانکه بعد از قدرت گیری جهادی ها در کابل پست صدر اعظمی به گلبدین واگذار گردید، اما او به این پست  به جای خود فرید را معرفی نمود. فرید مدتی  در این پست باقی ماند و بعد از پست صدر اعظمی کنار رفت. این زمان شعله های آتش جنگ کاملا افروخته شده و کشورهای ارتجاعی ایران، پاکستان، عربستان سعودی ... آتش جنگ را بخاطر حفظ موقعیت ومنافع شان درافغانستان دامن زدند. امپریالیزم امریکا وامپریالیزم روس ازاین طریق به دقت اهداف شان را طوری دنبال مینمودند که گویا درمسآله افغانستان دخالتی ندارند.
گلبدین برای مدتی طوریکه خودش ابراز داشت در جنگ تماشاچی باقی ماند و مناطق را به طالبان واگذار نمود. طوریکه خودش در ارتباط به پیشروی طالبان وعقب نشینی حزب اسلامی گفت :
« آیا برای ما این مفید بود که بخاطر دفاع از اداره کابل بجنگیم  ؟ اداره ای که با ما درگیر است ؟ مگر جنگ در لوگر و چهار آسیاب جنگ دفاع از اداره کابل نبود ؟ ما با این  حرکت خود کاری کردیم که این دوجبهه در برابر هم قرار بگیرند . " ( مصاحبه گلبدین با شهادت – 25 حوت 1373 )
زمانیکه این دوجبهه در مقابل هم قرار گرفتند، در جبهه جنگ وضعیت دولت ربانی بهم خورد و طالبان برتری نظامی بدست آوردند. از سوی دیگر حزب وحدت تحت رهبری مزاری در وضعیت بد قرار داشت و چاره ای جز تسلیم نداشت. حزب وحدت اسلامی هم خواست که جبهه طالبان و رژیم ربانی درمقابل هم قرار بگیرند. این حزب به طالبان تسلیم شد ومناطق خویش را به طالبان واگذار نمود. اما طالبان علاوه بر کشتنش گوش و بینی اش را نیز بریدند.
دراین زمان گلبدین تقریبا بطور کامل از صحنه نظامی بیرون رفته بود. ربانی و گلبدین که هیچگاه حاضر بوحدت نبودند و يکدیگر شان را دشمن اسلامی قلمداد مینمودند، با  پا درمیانی جمهوری اسلامی ایران بهم نزدیک شدند. گلبدین به کابل برگشت و پست صدر اعظمی را اشغال نمود. همزمان با این ائتلاف، طالبان کنفرانسی را بمنظور وحدت علیه رژیم ربانی در قندهار به شرکت مولوی محمدی، گیلانی، مجددی و یونس خالص تشکیل دادند. گرچه درکنفرانس تا حدودی توافق صورت گرفت که علیه دولت ربانی تا براندازی آن مبارزه کنند اما این کنفرانس عملا نتیجه ای نداد.
بتاریخ 14 /3/1375 در یک کنفرانس خبری ربانی گفت : « جنگ را ه حل نیست. موافقتنامه ایکه  درماه گذشته با حزب اسلامی امضاء شد اولین گام در جهت برقراری صلح بود و خواست ما اینست که آقای دوستم با استفاده از فرصت نیکو و حسن نیت داده شده در پروسه صلح بین الافغانی بپیوندد"
گلبدین درزمینه ائتلاف شان چنین اظهار نظر نمود : « اصل مسئله تقسیم قدرت نیست، اصل مسئله حل بحران، نجات مردم مظلوم ما ازاین حالت دردناک و خاتمه بحران است. ما میخواهیم محوری برای صلح درست کنیم، محوری برای خاتمه جنگ. اصلا مسئله تقسیم قدرت و توزیع وزارتخانه ها نیست. »
برای مردم مظلوم بصورت واضح و روشن چهره خائنانه همه بنیاد گرایان مذهبی هویدا گردیده است. زمانی که ربانی برتری نظامی داشت گلبدین دشمن اسلام، دزد وخادم بیگانه و کسی بود که مردم را فریب میداد و انقلاب اسلامی شان را ضربه میزد. به همین طریق زمانیکه دوستم به گلبدین پیوست، " کمونیست "  وملحد شد و از نظر گلبدین طرف مقابل چنین بود. اما روزیکه هر دواحساس کردند که دیگر امکان بقای شان در چوکی قدرت نیست دوباره بوحدت رسیدند. در این زمان مسئله " کمونیست "، " ملحد "، دشمن اسلام ، قطاع الطریق وامثالهم بودن بی مفهوم بود و همه با هم یکی شدند. زمانیکه خبرنگار بی بی سی از گلبدین سئوال میکند که :
« مخالفین شما نظر به تجارب تلخ گذشته از شما، به این ائتلاف شک و تردید نشان میدهند. شما چه نظر دارید "  گلبدین جواب داد که : 
« ما به آینده اش امیدوار هستیم. تا جائیکه به ما مربوط است مخلصانه درین پروسه شرکت کردیم. ما تعهد سپردیم که ملت مظلوم خود را از این حالت دردناک نجات دهیم و مداخلات اجنبی را قطع کنیم و یک حکومت مرکزی نیرومند درکابل تشکیل بدهیم تا صلح پایدار درکشور ما تآمین شود. ما صادقانه باهم تعهد کردیم ونسبت به تعهد خود پایبندی داریم. اطمینان میدهیم که استوار ازاین معاهده پشتیبانی خواهیم کرد. »
واقعا که این دو " رهبر" صادقانه بهم وحدت نموده واستوارانه به پای آن ایستادند؟!! این تعهد نامه نه اولین تعهد نامه بود و نه هم آخرین تعهد نامه بلكه بعدا تعهد نامه هایی با طالبان نیز بسته شد و آنها نیز به نتیجه ای نرسیدند. اگر این ائتلافها برای تقسیم قدرت و وزارت خانه ها نبود، پس چرا پایدارنبود؟ اگر بخاطر کسب قدرت نبود چرا کابل ویران شد؟ چرا اینقدر مردم بیگناه در آتش جنگ خائنانه سوختند؟ مسئول این همه ویرانی، قتل و قتال و تجاوز بر زنان کیست ؟
وقتیکه خبرنگار بی بی سی از مولوی امیرخان متقی رئیس اطلاعات و فرهنگ طالبان در ولایت قندهار از تشکیل کنفرانس با بعضی از رهبران جهادی سئوال نمود که : "  آیا شما میخواهید با این مذاکرات یک اتحاد مخالف را علیه ربانی تشکیل دهید "  اودرجواب میگوید : "  ما میخواهیم که دراین مذاکرات موضوع افغانستان و مسئله افغانستان که موضوع بسیار پیچیده  است و تا حال در افغانستان بسیار مفسدین و فساد وجود دارد و درافغانستان یک حکومت اسلامی نیست. ما میخواهیم برای آمدن یک حکومت واقعا اسلامی مشوره کنیم و صحبت بکنیم تا که یک اداره معقول بدست آوریم. "
درآنزمان طالبان ، گیلانی ، مجددی ، محمدی ... دولت ربانی را یک دولت غیر اسلامی واراکین دولت را مفسد وغرق در فساد میدانند وخواهان ایجاد رژیم کاملا اسلامی میباشند. از نظر اینها در زمان امارت اسلامی طالبان بود که واقعا اصول وفروع دین پیاده گردید.
اگر از آقای گیلانی و مجددی پرسان شود که چگونه امروز با تمام مفسدین دریک وحدت بسر میبرید و چرا برادران تنی ( طالبان ) خویش را ترک نموده اید؟ چه پاسخی دارند ؟ حتما میگویند که آنها اصول اسلام را در نظر ندارند و رژیم اسلامی را نمیتوانند نمایندگی کنند، لذا عمل شان ضد اسلامی است. خوب واضح و روشن است. هر رژیمی که منافع و قدرت بنیادگرایان را در نظر نگیرد و برای شان جائی را در دولت در نظر نداشته باشد، اصلا مسلمان نیست ، فرقی نمیکند که در راس آن ربانی و سیاف باشد یا ملاعمر.
درطول تاریخ امپریالیستها و بنیادگرایان مذهبی حریفان و بخصوص نیروهای انقلابی را با حربه سیاسی مذهب مورد کوبش قرار داده اند و کماکان قرار می دهند. همانطوریکه بنیادگرایان در زمان جنگ داخلی حسب منافع باداران و حفظ قدرت خویش یکدیگر را ضد اسلامی میخواندند ، امروز هم به چنین مشکلی مواجه هستند. امادر آن زمان منافع امپریالیزم امریکا درحمایت از طالبان نهفته بود و امروز رژیم دست نشانده وتسلیم طلبان زیر بیرقش است.
بتاریخ 18 / 3 / 1375 دانارویکو و ادوارپولیس دونفر از اعضای جمهوری خواهان مجلس سنای امریکا از افغانستان دیدارنموده و در رابطه با حفظ منافع امریکا به شدت از اوضاع افغانستان اظهارنگرانی نمودند :
« ادامه بی ثباتی درافغانستان با عث خواهد شد که  منافع امریکا درمنطقه مورد خطر جدی قرار گیرد وعدم موجودیت قدرت مرکزی باعث شده است  که در افغانستان پایگاهی برای تروریستها بوجود آید واین گروهها ممکن است بسیاری از کشورهای ناحیه را تهدید کنند و باید امریکا دوباره نقش فعال درافغانستان بازی کند واز ظاهرشاه بعنوان رهبر دولت موقت حمایت کند . "
امپریالیزم امریکا هیچگاه از ظاهرشاه علنا اعلان حمایت ننمود، زیرا پاکستان هیچگاه از ظاهرشاه اعلام پشتیبانی نکرده است وامپریالیزم امریکا دراین زمینه محتاطانه حرکت میکند. زیرا نمیخواست وهمین امروز هم نمیخواهد که پاکستان را برنجاند. اما درمورد تروریزم و تبدیل افغانستان به پایگاه تروریزم که اعضای سنا اظهار نگرانی میکنند، باید گفت که خود امپریالیزم امریکا آموزش دهنده تروریستها در زمان جنگ افغانستان علیه شوروی است. چنانچه روبرت دریفوس مینویسد :
« آنها چریکهائی بودند که پس از جنگ به خانه های شان در الجزایر ، مصر ، لبنان ، عربستان سعودی و آسیای میانه باز گشتند و آنجا جنگ را ادامه دادند . بسیاری از آنها مهارت های تروریستی مانند ترور، خرابکاری و بمب گذاری را زیر دست ایالات متحده و متحدانش آموختند. در جنوری 1980 برژنسکی برای جلب و حمایت اعراب به جنگ افغانستان به مصر رفت. در خلال چند هفته دیدار وی از مصر، سادات حمایت همه جانبه مصر را تضمین کرد و به نیروی هوایی ایالات متحده اجازه استفاده از  پایگاههای هوایی مصر را داد تا به این وسیله، سلاحهای مصری را به شورشیان برساند. همچنان به فعالان اخوان المسلمین مصر برای شرکت درجنگ آموزش داد و آنها را مسلح کرد." ( بنیاد گرایی مذهبی یا بازی شیطانی ص 203 ) به همین ترتیب در صفحه دوم کتابش خاطر نشان ساخته که :
« شناخت این پیوند ازاینرو مسئله حیاتی است که سیاست کمتر شناخته شده یی شش دهه گذشته ایالات متحده امریکا در حمایت از این اسلام، تا حدی در پیدایش " تروریزم اسلامی "  بعنوان
پدیده جهانی مؤثر بوده است.»
زمانیکه منافع امپریالیزم تقاضا نماید مستقیما از تروریزم به دفاع بر میخیزد و زمانی بصورت  غیر مستقیم زیر شعار " مبارزه علیه تروریزم " تروریزم را رشد میدهد. چنانچه در زمان  قدرت طالبان کاملا
حامی طالبان بود و تروریcم  طالبانی را رشد میداد. احمد رشید ژورنالیست  پاکستانی دراین باره مینویسد :
« در میانه 1994 تا 1996، ایالات متحده امریکا بوسیله متحدانش یعنی پاکستان وعربستان سعودی از طالبان حمایت سیاسی کرد. دلیل واشنگتن برای چنین حمایتی، به زعم او، ماهیت ضد ایرانی، ضد شیعه و هوادار غرب طالبان بود. امریکا که در اندیشه اجرای پروژه یونیکال ( پروژه احداث خط لوله ترکمنستان از طریق افغانستان ) بود، حمایت خود از طالبان را از 1995 تا 1997 بیشتر نیز کرد. » 
( طالبان : اسلام ستیزه گر – نفت  و بنیادگرایی اسلامی در آسیای میانه – ص  24 ) .
حمایت امریکا از طالبان یک حمایت استراتیژیک بود. امپریالیزم امریکا از بنیاد گرائی طالبانی بخاطر کشیدن " کمربند سبز اسلامی "  در اطراف روسیه و دست یازیدن به نفت وگاز آسیای میانه حمایت و پشتیبانی مینمود.  امپریالیزم امریکا که رقیبش روسیه در وضعیت بد قرار داشت ، برای حفظ منافعش به هر وسیله ای دست میزد. امپریالیزم امریکا، عربستان سعودی و پاکستان را در زمره دوستان خود و چین، روسیه و ایران را از جمله مخالفین خود بحساب میآورد. به همین خاطر بود ابتدا در عراق و بعدا درافغانستان به بهانه گیری دسا زد تا به هر دوکشور تجاوز مستقیم نمود و هر دو کشور را به مستعمره خود تبدیل نمود.
ایران ازاین سبب که طالبان ضد شیعه بودند و با خشونت علیه شیعیان افغانستان برخورد میکردند با طالبان مخالف نبود ، بلکه بخاطر این مخالف بود که آنها در جهت مخالف  منافعش حرکت میکردند. ازبکستان، روسیه و تاجیکستان از نفوذ طالبان و توسعه طلبی جنبش اسلامی به آسیای میانه هراس داشتند. هند نیز از این بابت نگرانی داشت که مبادا طالبان با توسعه طلبی شان به پیروزی برسند و نفوذ پاکستان در منطقه و در میان مسلمانان هند توسعه یابد.
حاکمیت نظام تئوکراتیک اسلامی در همه اشکالش چه جهادی، طالبی و یا امریکائی در ضدیت کامل با منافع وخواست های اساسی توده ها قرار داشته و دارد. این حاکمیت به معنی سلب کامل حقوق دموکراتیک، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی واجتماعی توده های مردم وتحمیل استثمار شدید واستبداد ارتجاعی خشن و سبعانه بر آنها بوده و هست.
طالبان در 27 سپتمبر 1996 با تصرف کابل به حاکمیت سیاسی مجاهدین و دولت مرکزی شان پایان دادند و امارت اسلامی خویش را با خشن ترین شیوه شئونیستی  پشتون برقرار ساختند. طالبان که برای مردم نیروی ناشناخته قلمداد میشدند بزودی توانستند که از سپین بولدک تا کابل را بتصرف خویش درآورند .
« پیشروی  برق آسا و تبدیل  شدن سریع طالبان از یک نیروی کوچک به یک نیروی بزرگ مدعی حاکمیت سرتاسری در واقع محصول تجمع سه عامل نیرومند امپریالیستی و ارتجاعی در چوکات این " تحریک " بود :
1 - امپریالیست های امریکائی و انگلیسی و متحدین ارتجاعی منطقوی پاکستانی و عرب شان که به عدم مؤثریت حزب اسلامی و متحدینش برای تامین امیال  امپریالیستی و ارتجاعی شان در افغانستان، که دستیابی  به سلطه و ثبات  دلخواه برای دسترسی به منابع غنی آسیای میانه در رآس همه آنها قرار داشت، یقین کرده بودند ، پشت پناهی آنها را کنار گذاشته و بصورت های
مستقیم وغیر مستقیم درایجاد " تحریک طالبان "  و تقویت آن کوشیدند .
2 - آخوند ها و طلاب مدارس دینی ستون فقرات و حافظان دین و لشکر اصلی مبلغین و مروجین
اسلام را تشکیل میدهند. اینها که در بنیان گذاری " تحریک طالبان " ازهمان ابتدا نقش رهبری را برعهده داشتند به سرعت نه تنها در مناطق پشتون نشین افغانستان و پاکستان بلکه تا حدود زیادی در سایر مناطق این  دوکشور نیز، به استثنای مناطق شیعه نشین، بصورت وسیع برای " تزکیه اسلام "  از فسق وفجور" مجاهدین اسلامی به این تحریک پیوستند. بدین دلیل مواضع فیودالی " طالبان "  نسبت به مواضع دولت فئودال – کمپرادور ربانی – مسعود غلیظ تر بود.
3 = شئونیزم ضربت خورده طبقات حاکمه پشتون برای احیای مجدد توان و قدرتش دیگر نمی توانست به نیروی در حال فروپاشی حزب اسلامی و همچنان سایر نیروهای پراگنده و منفور باند های مجاهدین اسلامی در مناطق پشتون نشین، تکیه نماید. لذا " تحریک  طالبان " را برای  تآمین اتحاد مرتجعین پشتون و برقراری مجدد حاکمیت سرتاسری اش بمثابه حربه مؤثر و کارآمد برگزید و در شکلدهی  وتقویت آن تلاش نمود. » 
( پیشینه تاریخی افغانستان – تکثیر از جنبش انقلابی جوانان افغانستان  - صفحات  32 – 33 )
در تشکیل تحریک طالبان ملاها و طلاب مدارس دینی مناطق پشتون نشین دوطرف مرز افغانستان و پاکستان دست داشتند و طلبه هائیکه سابقا در چند تنظیم جهادی شامل بودند در میان طالبان ازنقش محوری برخوردار بودند. در میان طالبان " خلقی ها "، افغان ملیتی ها ومتنفذین و بیروکرات های طرفدار شاه  سابق نیز  به چشم میخوردند.
افسران نیروی نظامی پاکستان از همان بدو پیدایش " تحریک طلبه ها " و اولین عملیات شان یعنی همان عملیات سپین بولدک در رهبری فعالیت های جنگی و ترکیب نیروهای رزمی آنها سهم داشتند و بصورت عمده از همین کانال های سیاسی ونظامی حکومتی وغیر حکومتی پاکستان بود که به تدریج مجاهدین اسلامی عرب وغیر عرب از کشورهای مختلف اسلامی برای حمایت از" طالبان" به افغانستان سرازیر شدند.
علاوه بر حکومت های عربستان سعودی و امارات متحده عربی، حکومت پاکستان و جمعیت علمای پاکستان نیز مستقیما در شکلدهی "طالبان " سهم  گرفتند و آنها را مورد حمایت مالی و نظامی خویش قرار دادند .
طالبان در مناطق پشتون نشین رویهمرفته به اسانی و بصورت سریع پیشرفت نمودند. اما همینکه در مقابل نیروهای دولت اسلامی ربانی قرار گرفتند در واقع با جنگ واقعی روبرو گشتند. 
تحریکات شوونیستی پشتونی و حمایت های سیاسی و نظامی امپریالیست های امریکائی و انگلیسی و متحدین منطقوی پاکستانی و عرب شان با مانع جدی برمیخورد . نیروهائیکه درمقابل آنها قرار گرفته بودند، از موضع دفاع از شوونیزم نوخاسته تاجیک علیه احیا گری شئونیزم ضربت خورده پشتون میجنگیدند و در وابستگی به امپریالیزم روس و متحدین ارتجاعی منطقوی ایرانی و هندی آن قرار داشتند .
زمانیکه طالبان کابل را بتصرف خود درآوردند محاسبه طالبان و کشورهای امپریالیستی و ارتجاعی مدافع آنها این بود که دیگر در جبهات به موانع برنخواهند خورد. اما اولین ضربت  چند هزار نفری را طالبان در دره پنجشیر خوردند. به این ملحوظ جنگ ارتجاعی میان طالبان و مجاهدین که در حقیقت کشمکش میان امپریالیزم غرب ومتحدینش و امپریالیزم روسیه ومتحدین آن بود به درازا کشید. هر قدر که جنگ به درازا میکشید بهمان اندازه نیروهای جنگجوی خارجی بیشتری به طالبان می پیوستند  . این نیروهای ارتجاعی خارجی تا سطح رهبری طالبان رخنه کرده بودند . طالبان در سه جبهه می جنگیدند 1- شورای نظار 2- جنبش ملی اسلامی و 3
– حزب وحدت اسلامی .
امپریالیست های امریکایی و متحدین شان تلاش داشتند تا هر چه زود تر به این بازی بزرگ 
خاتمه دهند ومنابع سرشار گاز و نفت آسیای میانه را تحت کنترول خود درآورند. دراین میان کمپنی های گاز و نفت امریکا نقش محوری را بازی مینمودند. بدین مناسبت است که جنگ در افغانستان را " بازی بزرگ" یا جنگ برای نفت نامیده اند.
موقعیکه اسامه بن لادن آشکارا افغانستان را به پایگاه مرکزی تجمع نیرو های خود مبدل نمود در واقع از طرف امریکا و کمپنی های نفتی مورد حمایت قرار داشت. حمایت های سیاسی، نظامی ومالی مستقیم حاکمیت های ارتجاعی پاکستان، امارات متحده، عربستان سعودی، شیوخ خلیج فارس و همچنین حمایت های غیر مستقیم امپریالیزم امریکا وامپریالیزم انگلیس از " طالبان "  و متحدین آن عملا روز بروز افزایش می یافت.
طالبان نه تنها شئونیزم پشتون را بصورت افراطی آن پیش می بردند بلکه افراط گرائی مذهبی را نیز به سرحد جنون مذهبی رساندند. آنها " گروه های امر به معروف و نهی ازمنکر" را به جان مردم انداختند، دریشی را ممنون قرار دادند، ریش گزاشتن ولنگی پوشیدن را اجباری کردند. آنها توسط مجمع ملاهای سر سپرده ملاعمر را لقب "  امیرالمؤمنین " دادند و امارات اسلامی خود را بنیان گذاشتند و احکام خشن جزائی  چون سنگسار ، دست بریدن، زیر دیوار کردن واعدام ها را برقرار ساختند.
وجه مهمی از جنون مذهبی" طالبان "  زن ستیزی شان بود. طرحی که توسط ستره محکمه حکومت ربانی برای خانه نشین ساختن زنان طراحی شده بود ، توسط " طالبان " تکمیل گردید. زن ستیزی لخت وعریان این بنیادگرایان مذهبی به سرحد جنون رسیده بود.  آنها تعداد زیادی از زنان را  در بین بازار شلاق زدند، تمام مکاتب دخترانه را بستند و زنان را از ادارات دولتی وغیر دولتی اخراج نمودند.
طالبان هیچگونه حقوق اجتماعی، خانوادگی و فردی برای زنان قایل نبودند و آنها را صرفا بردگان خانگی بحساب میآوردند. چنانچه  تظاهرات زنان هرات وقندهار را به خشن ترین وجه آن سرکوب نمودند و درجنگ های سمت شمال زنان را بعنوان کنیز با خود بردند. این عمل ضد انسانی به خصوص توسط جنگجویان مرتجع خارجی تعقیب میشد. آنها حتی حق رفتن به حمام را از زنان سلب نمودند. زنان اجازه نداشتند بدون محرم حتی با چادری از خانه بیرون روند. در زمان امارت اسلامی طالبان، زنان همه روزه درملاء عام تحقیر و توهین شده و آزار و اذیت می شدند.
چور وچپاول و غارتگری  که در زمان دولت اسلامی ربانی طراحی شده بود توسط طالبان تکمیل گردید، طالبان تحت نام عشر و زکات بزرگترین غارتگری را انجام دادند. در زمان طالبان افغانستان به یکی از مراکز عمده تولید مواد مخدر تبدیل شد. طالبان با مافیای بین المللی قاچاق مواد مخدر روابط تنگاتنگی  داشتند و کماکان دارند.
بعد از تسلط طالبان بر مناطق میمنه و مزار در سمت شمال و هزاره جات در مناطق مرکزی، فقط قسمت هایی از کاپیسا، ولایت بدخشان، پروان و تخار تحت کنترول شورای نظار بود. بعد از ترور مسعود این مناطق نیز در معرض خطر سقوط قرار گرفت.
زمانیکه امپریالیزم امریکا نتوانست توسط طالبان ساحه نفوذش را گسترش دهد ونفت وگاز  آسیای میانه را بدست آورد تصمیم به اشغال افغانستان گرفت .  حادثه 11 سپتامبر 2001 بهانه ای برای امپریالیزم امریکا گردید. اسامه بن لادن که تا دیروز بهترین دوست ویاور امریکا بود، تروریست قلمداد شد. امریکا درهفتم اکتوبر 2001 از طریق هوا و زمین به افغانستان حمله نمود
و تمامی باندهای خائن ومرتجع مخالف طالبان  را از مرگ حتمی نجات داد.

ادامه دارد