سیر تکامل نفوذ امپریالیزم در افغانستان
بخش چهارم
قدرت گیری جهادی ها و تشدید جنگهای ارتجاعی داخلی
امضاء پروتوکول شورای نظار و جمعیت اسلامی با روسها در هشتم ثور 1371 نتیجه داد. بعد از فرار نجیب و پناهنده شدنش به دفتر " سازمان ملل متحد " بقایای رژیم او، دولت را به شورای نظار وجمعیت اسلامی تسلیم نمودند. گرچه ابتدا احزاب جهادی توسط امپریالیستها و کشورهای ارتجاعی منطقه از یک وحدت ظاهری برخوردار بودند ودولت موقت خویش را تحت ریاست صبغت الله مجددی اعلام نمودند، اما عملا قدرت در دست شورای نظار و جمعیت اسلامی بود که حزب حرکت اسلامی، حزب و حدت اسلامی تحت رهبری مزاری و اتحاد اسلامی به رهبری سیاف نیز در کنار مسعود و ربانی قرار داشتند .
درابتدای سقوط رژیم وابسته به روس، ملیشه های سمت شمال با یکعده از پرچمی ها مناطق خویش را بنام مناطق آزاد اعلان نمودند و به تعقیب آن خلقی های پشتون به احزاب جهادی پشتو زبان و بخصوص گلبدین پیوستند ، زیرا گلبدین در یک ائتلاف با جنرال تنی بسر می برد. پرچمی ها و خلقی های تاجک تبار به شورای نظار وجمعیت اسلامی پیوستند و هزاره های شان با حزب وحدت اسلامی ادغام گردیدند. بدین قسم جنایتکاران و میهن فروشان خلقی و پرچمی که بمدت 14 سال دست شان بخون مردم بیگناه آلوده بود به احزاب جهادی پیوسته و جمهوری اسلامی افغانستان آنها را مورد عفو قرار داد .
دولت موقت صبغت الله مجددی در اثر تفاهم و توافق امپریالیستهای غربی و امپریالیزم روسیه بر سر قضیه افغانستان و بوسیله احزاب اسلامی و " خلق " و پرچم، تحت نظر " سازمان ملل متحد " و دولت پاکستان ایجادگردید.
در واقع امپریالیستها موافقت نمودند که دولت افغانستان باید بین طرفین درگیر تقسیم شود. در چوکات این توافق 40 فیصد قدرت متعلق به احزاب جهادی، 40 فیصد متعلق به احزاب " خلق " و پرچم و 20 فیصد آن به شاه و دستیاران صدیقش تعلق می گرفت. امپریالیستهای غربی بخوبی درک نموده بودند که نمتیوان نقش روسیه و منافع آنرا درافغانستان نادیده گرفت. امپریالیزم روسیه علاوه بر نوکران " خلقی " و پرچمی اش شورای نظار جمعیت اسلامی را نیز نفوذ و تاثیر خود داشت.
اما مرتجعین وابسته به امپریالیزم روسیه عملا در دولت اسلامی از موقعیت بر تر برخوردار بودند و این امر مورد توافق مرتجعین وابسته به امپریالیست های غربی و متحدین ارتجاعی منطقه یی و باداران امپریالیستی شان قرار نداشت. ازینجهت دولت اسلامی به محض تشکیل در گیرو دار جنگ های ارتجاعی داخلی غوطه ور شد. درابتدا جنگ ارتجاعی داخلی میان گلبدین ودولت ائتلافی ربانی شروع شد. دراین درگیری دوستم در یک اتحاد با ربانی ومسعود بسر میبرد و با گلبدین وارد جنگ شد. گلبدین با طرح این شعار که « تا زمانیکه " کمونیستها " و ملیشه ها درکابل و با دولت یکی باشند از جنگ دست نخواهیم کشید »، کابل را راکت باران نمود. شرط صلح گلبدین با ربانی این بود که باید « ملیشه های دوستم و" کمونیستها " را از دولت و کابل بیرون کند » ( دراین زمان دعوا بر سر محاکمه جنایتکاران خلقی و پرچمی و ملیشه ها نیست ، بلکه بر سر بیرون کردن آنها از قدرت است، زیرا دولت اسلامی تمام جنایتکاران را مورد عفو عمومی قرار داده بود ) . ربانی از دوستم و پرچمی ها بدفاع برخواسته و میگفت که « دیگر ملیشه و " کمونیستی " وجود ندارد و همه اعضای اردوی اسلامی اند. »
اما بزودی اتحاد این اردوی اسلامی از هم پاشید و صفبندی میان مرتجعین شکل دیگری بخود گرفت. دوستم با گلبدین در ائتلاف قرار گرفت و جنگ را علیه شورای نظار و متحدینش شروع نمود. این زمان ربانی عکس العمل نشان داده و دوستم را ملحد خواند وعلیه او اعلان جهاد نمود و به همان ترتیب گلبدین را یاغی و باغی میخواند واعلان جهادش را علیه وی نیز صادر نمود. اما دوستم در نزد گلبدین به یک مسلمان صاف مبدل شد و دیگر " کمونیست " وملیشه تلقی نگردید.
در همین زمان جنگ بین حزب اتحاداسلامی به رهبری سیاف و حزب وحدت اسلامی به رهبری مزاری شروع شد. جنگ بین این دوگروه از لحاظ عوامل خارجی منعکس کننده تضاد بین عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران بود.
سال 1371 و سالهای بعد کابل در آتش خانه جنگی های ارتجاعی جنگ سالاران جهادی سوخت. در طی این سال ها خیانت و جنایت باند های جهادی بنیاد گرایان مذهبی به اوج خود رسید. شهر کابل به صحنه زنده جنایات بنیاد گرایان مذهبی از قبیل کشتار دستجمعی مردم بیگناه به اشکال مختلف ، کشتن افراد به جرم تعلق های ملیتی، میخ بر سر کوبیدن ها، تماشای رقص مرده، تجاوز بر زنان، اسیر کردن و لخت نگهداشتن زنان بصورت دستجمعی، بریدن سینه های زنان، دامن زدن به تعصبات کور قومی، منطقوی، لسانی و مذهبی مبدل گردید. این کار نامه ارتجاعی جنایتکارانه چند ساله یکی از صفحات ننگین تاریخ افغانستان را رقم زد.
مردم رنجدیده افغانستان که فریب وعده های دروغین احزاب خائن جهادی را خورد ه بودند و امید به " حکومت عدل و عدالت " ایشان بسته بودند، بعد از سال 1371 به چشم سر دیدند که " حکومت عدل اسلامی " باند های جهادی همانا راکت باران نمودن کابل و دیگر شهرهای افغانستان بود که موجب کشته شدن ده ها هزارتن، آواره شدن هزاران خانواده به کشورهای خارجی ومعلول شدن هزاران نفر گردید. این جنایتکاران که تا همین حالا زیر چتر امپریالیزم امریکا قدرت را دردست دارند، برای کشور و مردمان کشور جز فقر ، فاقه ، کشته شدن و آوارگی و تجاوز بر زنان چیز دیگری را به ارمغان نیاورده اند.
حال میشنویم که ربانی و مسعود چه موضعی در زمان جنگ علیه گلبدین داشتند. ربانی گفت : « از زمانیکه خداوند بر ما فتح کابل را منت گذاشته، تا هنوز هرچه جنگی که صورت گرفته حکمتیار محرک اصلی آن بوده است. حکمتیار بصورت رآس حربه دشمنان اسلام درآمده ... از اینکه مسلمانان در طول سالهای گذشته فریب اورا خورده بودند متآسفیم ... نظر به اینکه این منافقان و کمونیستان ( منظور گلبدین ودوستم است ) خود ثابت کردند که در سایه دولت اسلامی برای آنان امانی نیست، لذا بر ضد آنان از نو جهاد اعلان نمودیم و جهاد را تا نابودی کامل آنان و همدستان شان بخواست خداوند متوقف نخواهیم ساخت ... حتی وقتی حکمتیار در طلب ریاست آشکار ظاهر شد موافقه نمودیم که مسئولیت نخست وزیری به وی داده شود نه بخاطر اینکه او اهل این منصب است بلکه بخاطر اینکه از شرش در امان باشیم ...من از قبل اعلان کرده ام واکنون نیزاعلان مینمایم که حاضریم با حزب اسلامی صلح کنیم اما نه با حکمتیار که با کمونیستان و دشمنان جهاد ائتلاف کرده است ... بعد از این دیگر او شایسته آن نیست که با وی به عنوان مجاهد معامله کنیم و از اعضای حزب اسلامی خواسته ایم که رهبری جدیدی انتخاب کنند، چون این آدم دیگر شایستگی آنرا ندارد که رهبری گروه اسلامی را بعهده داشته باشد . زیرا که خواسته های شخصی اش او را از رعایت مصالح بزرگ مسلمانان باز میدارد. در طول سالهای جهاد به مسلمانان میگفتیم که او با جهاد بیگانه است ولی کسی نمی پذیرفت. اکنون چهره اش نزد همگان بر ملا شده است ... و اکنون حکمتیا ر ممثل حزب اسلامی نیست بلکه او بعنوان فرماندهی از فرماندهان دوستم درآمده است ... عده زیادی از طرفداران حکمتیار اورا ترک کرده اند واکنون غیر از دزدان و قطاع الطریقان و بعضی از فرماندهانیکه از او بیم دارند دیگر کسی با او نمانده است ... چگونه خواسته حکمتیار و کمونیست ها را به پذیریم و سرنوشت کشور را در اختیار آنان قرار دهیم وقدرت سیاسی را دوباره به آنان بر گردانیم " ( مصاحبه برهان الدین ربانی با خبرنگار مجله عربی زبان المجمع – هفته نامه کابل 29 حمل 1373 ) .
مسعود در باره گلبدین نیز چنین موقفی گرفته بود : " این رهزن کمک های سی آی ای ، ایران ، عربستان سعودی ، پاکستان ... را میگیرد و ازکشت مواد مخدر پول بدست میآورد ، پول های جعلی میسازد واز اجیران الجزایری درجنگ علیه مردم افغانستان استفاده میکند... اکنون حکمتیار تروریزم بین المللی رابه وجود آورده است . " ( مصاحبه مسعود با گزارشگر فیگارو – هفته نامه کابل 19 سنبله 1373 )
آقای ربانی خود معترف است که آقای گلبدین مردم را بنام اسلام فریب داده و بصورت حربه دشمنان اسلام درآمده وبا ملیشه های " کمونیست " ائتلاف نموده است و به این سبب او را درچوکات دولت اسلامی شان جائی نیست. اما نه تنها گلبدین بلکه تمام احزاب جهادی بنام اسلام به اغوا و فریب مردم پرداخته وبه حربه دشمنان مردمان این مرز وبوم تبدیل شده اند .
وضعیت کنونی افغانستان بخوبی بیانگر این مدعا است که اکثریت بیناد گرایان مذهبی زیر چتر امپریالیستهای اشغالگر خزیده اند و فقط عده معدودی از آنها به مخالفت علیه اشغالگران برخاسته اند، آنهم از دید منافع بخشی از فئودال ها و بورژوا کمپرادور ها.
صف بندی میان جهادی ها و ملیشه های بر سر قدرت، درحقیقت صف بندی میان امپریالیزم روسیه و وابستگان منطقوی اش و امپریالیزم امریکا وابستگان منطقوی اش بود. امپریالیزم روس و جناح وابسته به آن نظر به نفوذ و سلطه اقتصادی، سیاسی ونظامی قبلی شان و موقعیت جغرافیائی نزدیک روسیه با افغانستان تا مدتی از موقعیت برتر نسبت به جناح امریکا ووابستگانش برخوردار بودند.
این کشاکش ها به خاطر منافع امپریالیزم از همان بدو روی کار آمدن دولت اسلامی درکابل ، با خانه جنگی های ارتجاعی خونین و ویرانکن مجاهدین اسلامی و با چور و چپاول و آواره سازی مردم و تجاوزات ددمنشانه برآنها رقم خورد. زمانیکه گلبدین با دوستم ائتلاف نمود، همانگونه که گلبدین در زمان ائتلاف ربانی با دوستم ، ربانی را مسلمان نمیدانست، این بار ربانی همچو ابر غریدن گرفت و گلبدین را قطاع الطریق، دزد و یاغی خواند واو را یکی از " فرماندهان دوستم " معرفی نمود وگفت که دیگر ما نمتیوانیم " خواسته های حکمتیار ودوستم " رابه پذیریم. اما زمانیکه فشار طالبان روی ربانی زیاد شد، دنبال برادران دینی اش ( گلبدین ودوستم ) افتاد. موضوع را در قسمت طالبان پی خواهیم گرفت که ربانی چگونه عاجزانه از دوستم و گلبدین خواست که باوی یکی شوند.
حاکمیت اسلامی در هر دوجانب صف بندی، درواقع حاکمیت طبقات استثمار گر فئودال – و بورژوازی کمپرادور ارتجاعی وابسته به امپریالیزم جهانی بود و جنگ میان شان جنگی کاملا ارتجاعی وخونین که جز ویرانگری، قتل، چور و چپاول و تجاوز بر زنان چیزی را در برنداشت و نمی توانست داشته باشد.
جناحی که در کابل بر سرقدرت بود، جناح وابسته به امپریالیزم روس ومتحدینش بود. جناح مقابل دولت ربانی جناح فئودال – کمپرادوران وابسته به امپریالیزم امریکا ومتحدینش بود. جنگ ارتجاعی میان هر صف بندی اسلامی در اساس جنگی بر سر تثبیت برتری یکی از این دو جناح طبقات ارتجاعی وابسته به امپریالیزم بر جناح دیگر بود و پیروزی و شکست هیچکدام از این دو جناح ربطی به منافع توده ها نداشت.
اگر قدرت های امپریالیستی و قدرت های ارتجاعی منطقه یی مرتبط به آنها، جناح های درگیر را کمک نمی نمودند، شکل گیری و ادامه این جنگ امکان پذیر نبود.
آنچه در هشت ثور 1371 رخداد، چهره ضد مردمی و قاتلانه و چپاولگرانه کسانی را به نمایش گذاشت ونشان داد که این فاجعه، فاجعه ای بود که بدنبال فاجعه قبلی توسط امپریالیزم جهانی و مرتجعین داخلی و خارجی بر مردمان کشور تحمیل گردید.
همانطوریکه کودتای 7 ثور از یک جهت بیان تشدید تضاد های امپریالیستهای غربی به رهبری امپریالیزم امریکا و سوسیال امپریالیزم شوروی بود، همانگونه هم جنگ های ارتجاعی خانمانسوز بعد از سال 1371 و ادامه آنها نیز از یک جهت بیان ادامه تضاد بین امپریالیزم امریکا ومتحدینش و همچنین امپریالیزم روسیه ومتحدینش بود.
در سطح جهانی جناح های درگیر جنگ از پشتیبانی دو جناح امپریالیستی و ارتجاعی برخوردار بودند. این جنگ از طرف امپریالیستها تمویل و تسلیح میشد و در خدمت منافع استعمار و تحکیم قدرت های استعماری و حفظ منافع هر یک از جناح های امپریالیستی و وابستگان بومی آنها و حفظ مناسبات فرسوده در کشور قرار داشت. دراین راستا بود که از کهنه ترین و استعمار زده ترین فرهنگ و ایدئولوژی استفاده کردند تا ذهنیت توده های زحمتکش را از فهم ودرک ایدئولوژی انقلابی و مترقی دور نگهدارند وازین طریق بهتر بتوانند بر گرده مردم سوار باقی بمانند.
با درنظر داشت مسایل فوق، با تغییر رژیم هیچ تغییر اساسی در زیر بنای کشور و روابط تولیدی آن صورت نگرفت وشیوه تولید فئودالی کماکان منحیث شیوه تولید مسلط در جامعه باقی ماند و شیوه تولید سرمایداری کماکان شیوه تولید غیر مسلط را تشکیل میداد. لذا در ترکیب زمین داری و قشر بندی اجتماعی دهات تغییرات اساسی صورت نگرفت و دهقانان همچنان مواجه با مشکلات و مسایل مربوط به زمین باقی ماندند. راه حل اصولی تضاد بین دهقانان و ملاکین بعنوان یکی از تضاد های بزرگ جامعه را فقط مس توان در چوکات انقلاب دموکراتیک نوین جستجو نمود.
امروز هم از لحاظ شیوه تولید کدام تغییر اساسی در جامعه رونما نگردیده است. تضاد بین دهقانان وملاکین کماکان پابرجا است و تضاد عمده کنونی افغانستان تضاد میان خلقهای افغانستان وامپریالیست های اشغالگر و رژیم دست نشانده آنها است.
دهقانان افغانستان هرگز مخالف گرفتن زمین نیستند، بلکه هر آن و لحظه خواهان داشتن قطعه زمینی هستند. ولی تحولات اجتماعی وتغییرات اساسی درشیوه مالکیت با فرامین ( همچو رژیم تره کی ) ودستورات امکان پذیر نیست ، بلکه از طریق بیرون راندن نیروهای اشغالگر و پیروزی انقلاب دموکراتیک نوین امکان پذیر است و بس.
امروز یکی از راه های حل مشکلات مردم ، حل معضله زمین وآب به نفع دهقانان است که نه رژیم جهادی ها در زمان قدرت شان قادر به حل این معضله بود و نه امروز امپریالیست های اشغالگر و رژیم دست نشانده قادر به حل این معضله میباشند.
درجنگ ارتجاعی داخلی میان جهادی ها، مرتجعین پشتون که حاکمیت شئونیستی شان کم وبیش زیر ضربه قرار گرفته بود، برای برقراری مجدد حاکمیت ارتجاعی شان دست به تحریکات شئونیستی درمیان پشتون ها زدند. به همین طریق مرتجعین دیگر ملیت ها تحریکات ارتجاعی ملیتی علیه پشتون ها را تبلیغ مینمودند. « وجه مهمی ازاین تحریکات ارتجاعی ملیتی علیه پشتون ها نقش این تحریکات در خدمت به تقویت و گسترش پایه های قدرت شئونیزم نوخاسته تاجیک بود . در چنین جوی مرتجعین سایر ملیت ها که آنها نیز تحریکات ارتجاعی ملیتی را برای بسیج پایه های اجتماعی قدرت شان دامن میزدند، عملا یا درخدمت تحکیم و گسترش پایه های قدرت شوونیزم نوخاسته تاجیک قرار میگرفتند یا درخدمت برقراری مجدد حاکمیت شئونیستی مرتجعین پشتون. آنها هرباری که آماج حملات شان را تغییر میدادند در واقع به متحدین جدید شئونیست شان خدمت میکردند و نه به منافع اصیل ملیت های مربوطه شان . صف بندی شکلی ملیتی ای که بدین ترتیب درمیان مرتجعین ملیت های مختلف کشور بوجودآمد، نمودهای ددمنشانه و سبعانه ای از دشمنی های ملیتی میان ملیت های مختلف کشور را بنمایش گذاشت که قربانیان اصلی آن توده های مردم بودند و در ضدیت با منافع توده ها قرار داشت .
مرتجعین اسلامی در حالیکه از یک جانب برای بسیج پایه های اجتماعی شان در جنگ علیه همدیگر و جنایتکاری علیه توده های مردم به تحریکات ارتجاعی ملیتی می پرداختند، ازجانب دیگر پیوسته بر مذهبی بودن حاکمیت شان تآکید به عمل میآوردند. وجه مهمی ازاین تآکید مذهبی، تشدید تضاد وتخاصم مذهبی میان اهل تسنن و اهل تشییع بود که محرکین اسلامی ارتجاعی خارجی نیرومندی در پشت سر خود داشت. تشدید این تضاد و تخاصم مذهبی وجه دیگری از صف بندی جنگی و خونین مرتجعین اسلامی علیه همدیگر وعلیه توده های مردم بود.»
" ( پیشینه تاریخی افغانستان – تکثیر جنبش انقلابی جوانان افغانستان صفحات 27 -28 )
تمام مرتجعین و بخصوص مرتجعین اسلامی همیشه برای حفظ و دوام و بقای خویش و سرکوب توده ها از حربه مذهب استفاده نموده اند. چنانچه جمهوری اسلامی افغانستان از بدوتولدش تا کنون نه تنها توده ها وانقلابیون را با حربه مذهب تهدید و سرکوب نموده بلکه همفکران خویش را نیز با چنین حربه ای می کوبد و خواندن نماز برای جنازه های شان را تحریم می نماید.
رژیم ربانی در زمان قدرتش جهت اغفال مردم متوسل به حربه مذهب شد و برای استحکام حاکمیت ضد مردمی خویش " شورای اهل حل و عقد " را بوجود آورد و برای تابع نمودن توده ها به حاکمیت ارتجاعی جلساتی از ملا های مرتجع تشکیل داد. این ملا ها فتوا ها صادر نمودند واز مردم خواستند تا به دولت اسلامی متعهد باشند، در حالیکه خود شان بارها به تعهداتی را که با دیگر احزاب جهادی بسته بودند پشت پا زدند. حتی به تعهدی که درمکه بستند وبه قرآن سوگند یاد نمودند، پابند باقی نماندند. همینکه پای شان به پاکستان رسید دیگر ازآن تعهد و سوگند نامه خبری نبود، چه رسد به تعهداتیکه بخاطر امتیاز گرفتن ها و امتیاز دادن های سیاسی بسته می شدند.
وجه مهمی از سیاست ارتجاعی حکومت تئوکرات جهادی ها در سال 1371 و بعد ازآن، تصمیم گیری آنها درباره زنان بود که خواستند نقش زنان را درجامعه به صفر ضرب نموده وآنها را در چهاردیوارخانه محصور نمایند.
« وجه مهمی از ماهیت ارتجاعی ومذهبی حاکمیت اسلامی، برخورد واپسگرایانه قرون وسطائی این حاکمیت با زنان و حقوق آنان بود . این حاکمیت نه تنها حقوق قشری و محدودی را که بخش کوچکی از زنان شهری طی سالیان گذشته بدست آورده بودند از آنها سلب نمود، بلکه اعمال ستم بر توده های وسیع زنان را در اشکال و صور گوناگون تشدیدکرد. ستره محکمه حکومت ربانی فتوا نامه ای صادر کرد و درآن خواهان مسدود نمودن کامل مکاتب دخترانه واخراج زنان از ادارات ومؤسسات دولتی وغیر دولتی و خانه نشین ساختن کامل آنها گردید. دراین فتوا نامه که درواقع مورد حمایت جناح ارتجاعی اسلامی طرف مقابل حکومت ربانی نیزبود، مکاتب دخترانه وادارات و مؤسساتی که درآنها زنان کار مینمودند، مراکز فساد اعلام شده بود. درجریان جنگ های ارتجاعی میان جناح های مختلف اسلامی ، زنان و دختران به غنایم جنگی تبدیل شدند و ربودن آنان و تعرض و تجاوز بر آنان به یک عمل روزمره مجاهدین اسلامی تبدیل شد . زنان ودختران ربوده شده و مورد تجاوز قرارگرفته توسط مجاهدین اسلامی، نه تنها توسط آنان به قتل می رسیدند و یا خود دست به خودکشی میزدند، بلکه تعداد زیادی از آنها به جا های دیگر و حتی به خارج از کشورانتقال داده میشدند و بالای اشخاص و یا باند های فساد بفروش می رسیدند. » ( پیشینه تاریخی افغانستان – تکثیر از جنبش انقلابی جوانان افغانستان ص 29) .
دولت اسلامی علاوه براینکه التیام دردهای مردم ستمدیده نبود، بلکه فقر و فلاکت ، بی خانمانی ، آوارگی ، تجاوز بحقوق زنان... را بیشتر از پیش تشدید نمود. در طول تاریخ هیچیک از جنبش های اسلامی برجسته نه طرفدار عدالت اجتماعی واقتصادی بوده اند و نه دراین باره تبلیغ نموده اند، بلکه بر عکس همیشه مبلغ حفظ مالکیت خصوصی بوده و با الغای مالکیت خصوصی به ستیزه جوئی برخاسته اند.
از زمان بنیان گذاری " اخوان المسلمین " تا کنون بنیاد گرایان مذهبی بهترین نیروی خدمتگار برای دفاع از منافع امریکا بوده وهستند . روبرت دریفوس درکتاب بنیاد گرائی مذهبی یا بازی شیطانی از بنیادگرایان مذهبی بعنوان خواجه گان حرمسرای امریکائیان یاد میکند و مینویسد : " اسلام گرایان در حکم خواجگان حرمسرا بودند که همه جا سرک میکشیدند، سخت ضد ناسیونالیستها و چپ ها بودند. آنان همبستگی با فرهیختگان سنتی را حفظ میکردند، از حمایت بسیاری از بازرگانان بهره مند میشدند و با افسران ارتش و دربار سلطنتی نیز پیوند پنهان داشتند. " ( ص 38 )
روی همین علت بود که امریکائیان بنیاد گرایان مذهبی را در جنگ علیه شوروی حمایت مینمودند. امریکا، عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج میلیارد ها دالر به جنگ افغانستان کمک رساندند. رویهمرفته امپریالیستهای غربی و بخصوص امپریالیزم امریکا با سرازیر نمودن کمک های خویش توانست علاوه بر بنیاد گرایان مذهبی متشکل، باورهای سنتی مذهبی واپسگرا را نیز درخدمت بگیرد. چنانچه امپریالیزم امریکا درهمه کشورهای اسلامی بنیادگرایان مذهبی را مورد حمایت قرار داد، از آنجمله " اخوان المسلمین " درمصر، انجمن حجتیه درایران، وهابیون درعربستان که تا هم اکنون قدرت را درآن کشور در قبضه خود دارند، حماس وحزب الله در فلسطین و لبنان، مجاهدین در افغانستان... .
ایالات متحده امریکا بکار گرفتن اسلام سیاسی را درخاورمیانه مؤثرترین شیوه در روند پیاده کردن پروژه امپراطوری خویش یافت. از آغاز نفوذ در منطقه تا دست اندازی ها و مداخلات نظامی شان و سرانجام حضور مستقیم نظامی در عراق و افغانستان، همواره اسلام سیاسی ابزاری در خدمت این هدف بوده است. دریفوس از قول " چریل بنارد " کارشناس اسلام سیاسی در مؤسسه راند همسر زلمی خلیل زاد ، سفیرایالات متحده در کابل، مینویسد :
« ما در افغانستان گزینشی تعمدی داشتیم. درآغاز همه براین باور بودیم که هیچ راهی برای شکست دادن شوروی ها نیست، بنابراین، آنچه باید میکردیم این بود که دیوانه ترین آدم ها را بجان آنها بیاندازیم. ما دقیقا میدانستیم که آنها ( مجاهدین ) چه جور آدمهادی هستند و سازمانهای شان به چه می مانند. به همین دلیل است که امروز درافغانستان رهبران میانه رو وجود ندارد، زیرا به دیوانگان اجازه دادیم همه ای آنها را نابود کنند. آنها چپ ها را کشتند ومیانه رو ها را نیز. » ( بنیاد گرایی مذهبی یا بازی شیطانی ص 214 )
بنیاد گرایان مذهبی همانطوریکه در دوره جهاد خویش به ساز باداران خویش رقصیدند، بهمان طریق بعد از پیروزی شان در سال 1371 نیز گوش بفرمان باداران خویش بخاطر حفظ منافع شان باقی ماندند و منافع ملی کشور را به پای منافع باداران خارجی شان قربانی نمودند. مردم را کشتند و میلیونها نفر را آواره نموده و فقر وبیکاری را دامن زدند، زنان را مورد تجاوز قرار دادند و بعنوان اسیران جنگی با خود برده به عربها فروختند.
جنگهای ارتجاعی داخلی بنیادگرایان مذهبی دامن اکثریت ولایات را گرفت و دوباره مردم را عزا دار و آواره ساخت. احزاب خائن جهادی و ملیشه های بد طینت هرآن و لحظه موضع عوض نموده، این طرف وآنطرف می خزیدند. زمانیکه نا کارآیی گلبدین برای امپریالیست های امریکایی و انگلیسی و مرتجعین پاکستانی و سعودی به اثبات رسيد، سازماندهی سیاسی – نظامی طلبه های مدارس دینی را رویدست گرفتند و تحریک طالبان را وارد کار زار افغانستان نمودند.
|