یر تکامل نفوذ امپریالیزم در افغانستان

بخش دوم

با فرو کش کردن دوره هفتم شورا که با سرکوب قهری و خونین استبداد همراه بود، دوره استبداد صدارت داود خانی آغاز شد ،طبقه حاکمه با سوسیال امپریالیزم نو خاسته شوروی عمیقا در پیوند قرار گرفت و سرمایه  کمپرادوری بروکراتیک وابسته به آن در افغانستان قویا به جریان افتاد و به سرعت در تار وپود اقتصاد کشور ریشه دواند .
استحکام و گسترش پایه های بورژوازی کمپرادور بروکرات وابسته به سوسیال امپریالیزم شوروی و وابسته شدن هیئت حاکمه به تزار های نوین که پیدایش نهاد های فرهنگی و سیاسی وابسته به سوسیال امپریالیزم شوروی  را به دنبال آورد  و ارتش افغانستان را کاملا در کنترول آن قرارداد ، زمینه های مساعدی برای تطبیق سیاست های توسعه طلبانه کرملين درافغانستان بوجود آورد . استبداد داود خانی با خشونت و سبعیت یک دهه کامل بر کشور حاکم بود. داود در دوره صدارتش بعد از سرکوب وحشیانه روشنفکران و ترور رهبران مبارزآن دوره ،  و پرساختن زندان ها از عناصر دموکرات  و وطن پرست ، موفق شد تا با گسترش شرایط ترور واختناق  در فضای کشور " ثبات سیاسی "  را بوجود آورد و با طرح و برنامه ریزی پلانهای پنجساله اقتصادی در های کشور را به روی ورود سرمایه و کالا های تولیدی امپریالیستی بازگزارد. در این دوره نه تنها هرگونه صدای اعتراضی علیه دستگاه حاکمه با خشونت سرکوب گردید، بلکه سیاست  شووئنیستی اسکان ناقلین پشتون در مناطق مربوط به ملیت های غیر پشتون شکل قانونی یافته  و " قانون ناقلین " توسط دولت مورد تصویب وانفاذ قرار گرفت. وخامت اوضاع اقتصادی وسیاسی کشور ، نفرت وسیع در حال انفجارتوده ها از استبداد داودخانی ،  کشمکش میان جناحهای مختلف دربار و ضرورت برقراری موازنه  نسبی موقتی میان نفوذ و سلطه سوسیال امپریالیست های شوروی وامپریالیست های غربی ، عواملی  بودند که دربار و هیئت حاکمه را وادار به کنار گذاشتن داود خان از صحنه قدرت سیاسی کشو رنموده و دوره دهساله " دموکراسی قلابی "   ظاهر خانی آغاز گردد.
رژیم ستم شاهی برای فریب توده ها و استثمار بیشتر آنها دست به ترفند دیگری زد و درسال 1964 با اعلان دموکراسی و ایجاد لوی جرگه ، قانون اساسی اش را تصویب و تنفیذ نمود. در هر صورت اعلان دموکراسی  کذائی وتنفیذ قانون اساسی توسط فئودالان – کمپرادور های بروکرات در واقعیت امرعقد اتحاد نامیمونی بود بین کمپرادوران وفئودالان و به رسمیت شناختن منافع امپریالیستها در افغانستان . به تعقیب این سند رژیم ستم شاهی ولسی جرگه و مشرانو جرگه را تشکیل نمود. ازآوان تشکیل لویه جرگه و تصویب قانون اساسی، مردم به این عملکرد دولت سوء ظن داشته و با شک وتردید دراین مورد نگاه میکردند.  چنانچه توده ها چندان علاقه ای به انتخابات نشان نداده و تعداد زیادی از آنها به پای صندوق های رای نرفتند. فقط در شهر کابل  % 40 واجدین شرایط به پای صندوق های رای رفتند ، در حالیکه در اطراف و دهات تعداد شرکت کنندگان در انتخابات، از نصف رای دهندگان شهری هم کمتر بود .
این انتخابات بدون احزاب سیاسی انجام شد ، زیرا فعالیت احزاب سیاسی قانونی نبود. با وجودی که در قانون اساسی ظاهر شاهی ، تنفیذ قانون احزاب پیش بینی شده بود ، اما چنین قانونی هیچگاه به وجود نیامد . علیرغم این مسائل ، روشنفکران و گروههای سیاسی تحرک جدیدی یافتند . در این گیرودار، دکتر یوسف در روزهای اولیه قدرتش از هر سو مورد حمله و انتقاد قرار گرفت . در این روز ها که شروع نمایش دموکراسی قلابی بود ، ناگهان تشت رسوائی رژیم بر زمین افتاد و روز سوم عقرب  1344 (25 اکتوبر 1965 ) را آفرید . در این روز صبح زود روشنفکران به طرف ساختمان پارلمان به راه افتادند و رژیم فرتوت دستور تیراندازی  بسوی روشنفکران را صادر نمود که د رنتیجه سه تن کشته و بیش از صد نفر زخمی گردیدند. این عمل خائنانه رژیم مورد نفرت و انزجار توده ها و بخصوص روشنفکران قرار گرفت.  از این روز به بعد یک دوره مبارزات علنی شروع شد که تقریبا تا کوتای 26 سرطان سال 1352 توسط داود خان ادامه یافت . سوم عقرب همچنین سرآغاز افتضاح و رسوایی رویزیونیستهای معاصر بود، زیرا سوم عقرب ماهیت فئودال – کمپرادوری پارلمان کذائی را به نمایش گذاشت . بعد از این حادثه و بنا به عوامل داخلی وخارجی  و خیزش های انقلابی مردم، ثبات سیاسی رژیم به هم خورده و به طرف ورشکستگی و بحران اقتصادی پیش رفت.
درین سالها در تجارت افغانستان از یکسال تا سال دیگر قوس صعودی واردات بالا رفت و هر چه بیشتر بازار کشور مورد تهاجم اموال  امپریالیستی قرار گرفت، بخصوص اینکه اموال وارد شده مستقیما مواد مصرفي مانند مواد خوارکه ، ادویه ، سامان تجملی ، البسه مستعمل و کفش بود . چنانچه اموال مصرفی از سال 1344 – 1346 از 7 /40 فیصد به  52  فیصد رسید و در پهلوی آن اموال سرمایه وی از  4/8 فیصد به 9/4 فیصد تقلیل یافت . نشریه وزارت پلان زیرعنوان "  پیشرفت پلان و تحلیل اوضاع اقتصادی "  در سال 1347  مینویسد :  "  وضع صادرات اموال عمده صادراتی افغانستان در گذشته استقرار نداشت ، در بعضی از سالها درجه عدم این استقرار به تنزیل صد فیصد میرسید. محصول صادرات قره قل از 18 میلیون دالر درسال 1342  به  3/14 میلیون دالر در سال 1347 تنزیل نموده و وضع صادرات پشم درسالهای اخیر یک تمایل منعکس کننده را اختیار نموده است. وضع صادرات پخته نیز خیلی در حال صعود و نزول بود. طوریکه از 6/12 میلیون دالر در سال  1342 و 14/9 میلیون دالر در سال 1343 به صورت ممتد پائین آمده و درسال 1347 به 3/6  میلیون دالر فرود آمد. "  همچنان وضع تجارت قالین نیز خراب بود . چنانچه فروش و صادرت آن به ممالک غربی ، از 7/8 میلیون دالر در سال 1343 به  2/5 میلیون دالر در سال 1346 و 6/4 میلیون دالر در سال  1347 پائین آمد.  
در سال 1347 در رابطه به شوروی و اقمار آن در برابر 18 میلیون دالر واردات ( غیر ازورود سرسام آور وسایل و تجهیزات نظامی ) 8/27 میلیون دالر صادرات صورت گرفته است ، که  اغلبا مواد خام یعنی پنبه و پشم میباشد ( به غیر از گاز ) وهمچنان از ممالک امپریالیستی غربی و کشور های وابسته به آن ها در برابر  50 میلیون دالر وارداتی که اضافه تر اموال تجملی است، 5/46 میلیون صادرات صورت گرفته بود .
قابل یاد آوری است که در بیلانس تادیات وتجارت خارجی افغانستان در سال 1347 واردات اموال وخدمات پروژوی دولت سوسیال امپریالیستی واقمار آن 31 میلیون دالر (غیر از اسلحه ) و ازتمام کشورهای امپریالیستی غربی 9/11 میلیون دالر ثبت شده است این خود بیانگر آن است که سهم سوسیال امپریالیزم سه مرتبه بیشتر از کشورهای امپریالیستی غربی بوده است .
درسال 1963 دومین قرار داد تخنیکی شوروی و افغانستان به امضاء رسید که به موجب آن استخراج گاز شمال افغانستان به ظرفیت تخمینی دو میلیارد متر مکعب به شوروی واگزار شد.
درجریان پلان پنجساله دوم مجموعه قرضه شوروی 35 میلیون روبل بر پایه مفاد 5/2 فیصد بود. در بدل این پول مطابق پلان ، مواد ، وسایط ومتخصصین ... باید از شوروی خریداری و استخدام  میشدند .
" افزایش صادرات درست با کلاه برداری شیادانه  سرمایه مالی ارتباط دارد واین سرمایه به هیچ وجه در بند اخلاقیات بورژوازی نبوده ، تمام همتش مصروف آن است که از هرگاو دوپوست بکند. اولا سود حاصله از وام ، ثانیا سود دیگری ازهمان وام. "
در حالیکه این وام برای خرید وسایط ،  مواد و استخدام متخصصصین از شوروی به مصرف میرسید اما سوسیال امپریالیزم شوروی به این قناعت نکرده پوست سومی هم از گاو کند و آن عبارت از وارد کردن گاز طبیعی افغانستان به نرخ نازلتر از قیمت بین المللی به شوروی  بود. شرایط اقتصادی و تخنیکی افغانستان طوری بود که متخصصین روسی همه کاره بودند یعنی سروی گاز، استخراج وتعیین قیمت گاز همه به دست آنها صورت میگرفت.  متخصصین افغانستان صلاحیت نداشتند که در مورد اظهار نظر کنند و یا اینکه با فشاری که از بالا وارد میشد مجبور به سکوت میشدند،. در صورتیکه مقاومت میکردند شغل شان را از دست میدادند . از نظر متخصصین افغانستانی گاز یتیم طاق از نظر کیفیت عالی بود . اما قیمتی که از طرف شوروی برای هزار متر مکعب گاز افغانستان تعیین شده بود 5/6 دالر بود ، در حالیکه در همین زمان ازایران عین مقدار گاز را به 11 دالر خریداری مینمودند و قیمت بین المللی گاز 14 دالر بود . ریزه خواران خلقی و پرچمی در آن زمان، این غارت و چپاول بیرحمانه  را همکاری و کمک کشور دوست به مردمان و بخصوص کارگران افغانستان جا میزدند.
در دوره دهساله دموکراسی قلابی ظاهرخانی با وجودیکه گرایش دربار بطرف غرب بیشتر شد ،  اما سوسیال امپریالیزم شوروی همچنان بزرگترین طرف معاملات اقتصادی و نزدیکترین " دوست سیاسی " رژیم باقی ماند.
گر چه تشکیل احزاب سیاسی در قانون اساسی پیش بینی شده بود ، اما این پیش بینی هرگز از لحاظ رسمی جامه عمل نپوشید . با وجود این، روز سوم عقرب تب و تلاش های فراوانی برای ایجاد تشکلات  سیاسی بوجود آورد . سوسیال امپریالیست ها و ریزه خواران بومی شان موفق به ایجاد " حز ب دموکراتیک خلق افغانستان " این حزب مزدور و نوکر سوسیال امپریالیزم شورو.ی در افغانستان در سال 1343 گردیدند.  خط ومشی این حزب بر مبنای خط ومشی دنباله روانه و نوکر منشانه از سوسیال امپریالیزم شووری بر پایه طبقاتی بورژوازی کمرادور بروکرات وابسته به سوسیال امپریالیزم شوروی به عنوان عامل ،  حامل  ، مبلغ ومروج ایدئولوژی برده ساز وابسته به روس بود . این حزب با صفاتی چون جبهه سائی نوکرمآبانه  در مقابل دربار و سازش کاری و تسلیم طلبی در قبال سیاست های رژیم حاکمه ، پارلمانتاریزم و مواضع شوونیستی ملی با کارگردانی مستقیم و غیر مستقیم سوسیال امپریالیستها تشکیل گردید و عمدتا در دوشاخه اصلی "  خلق  "  و" پرچم
"  آشکارا به فعالیت های ضد انقلابی وضد ملی پرداخت .
بذرهایی که در دوره هفتم شورا و بعد ازآن افشانده شده بود ، در سال 1344 دروجود سازمان جوانان مترقی  جوانه  زد و به رشد خویش ادامه داد و جنبش دموکراتیک نوین ( شعله جاوید ) به مثابه پیشروترین و درعین حال گسترده ترین جنبش  ضد ارتجاع ، امپریالیزم و سوسیال امپریالیزم در کشور قد برافراشت.
عکس العمل ارتجاع فئودالی در قبال این اوضاع ، بصورت جنبش ارتجاعی مذهبی – سیاسی که از حمایت محافظه کاران در بار ، پشتیبانی علنی ارتجاع منطقه وعرب و التفات امپریالیسم غرب بر خوردار بود، تبارز نمود. این جریان اسلامی از اویل سال 1965 میلادی در پوهنتون کابل به نام جوانان مسلمان پدید آمد و چون شاخه ای از  اخوان المسلمین بود ، به " اخوان الشیاطین " معروف شد.  این جریان سیاسی ، زیر لوای مذهب تفاوت بسیاری با اسلام سنتی داشت . مرکز آن پوهنحی شرعیات بود و از لحاظ نظریاتی از مودودی پاکستانی و سید قطب و محمد قطب مصری الهام میگرفتند.  این جریان سیاسی – مذهبی با افکار وعقاید فئودالی در همان زمان خواهان بسته شدن مکاتب زنانه بود و با زنانی که به مکاتب میرفتند رفتار غیر انسانی داشت. چنانچه در باره جنایات این باند تبهکار آنتونی هی من  در صفحه  83 کتابش " افغانستان زیر سلطه شوروی " مینویسد :  "  پاره ای اعمال زشت از قبیل پاشیدن اسید بوسیله  ملایان  ( عمال حکومتی ) بالای زنان که ملبس به لباس مدرن بودند، نیز انجام شد. پاشیدن اسید موجب شد که زنان هم  به  نوبه  خود به تظاهرات بپردازند " .
علاوتا دسته ها و گروپهای سیاسی دیگری نیز با مواضع و دیدگاه های طبقاتی و ملی گوناگون در عرصه جامعه پدیدار شده و به فعالیت پرداختند.
دولت افغانستان که از یکطرف جنبش ها آن را متزلزل میساخت و از جانب دیگر تضاد ها بین دو ابر قدرت جهانخوار ( امپریالیزم غرب به رهبری امپریالیزم آمریکا و امپریالیزم شرق به رهبری سوسیال امپریالیزم شوروی ) مبنی بر دست یابی به موادخام ، بازار فروش و همچنان وسعت منطقه نفوذ نیز بالای آن تاثیر انداخته بود ، تمرکز و ثبات خود را از دست داد. چنانچه بعد از سوم عقرب تا ختم دوره ظاهر شاهی یعنی در طی مدت ده سال ازعمرش، پنج صدراعظم تعویض گردیده ، بدنام شده و سقوط کرد.
رقابت میان دو ابر قدرت امپریالیستی امریکا و شوروی به منظور سیادت طلبی در جهان روزبروز شدید تر میگردید. گرچه آنها هر روز داد و بیداد خلع سلاح را راه می انداختند ، اما در واقعیت بیش از پیش هر روز خود را مسلح تر میکردند. اصل مرام شان آقایی برجهان بود . چنانچه امروز امپریالیزم امریکا چنین سروصداهایی را راه انداخته و پیش میبرد. دراین زمینه فقط هدفش اینست که غیر از من دیگر هیچکس حق ندارد به سلاح اتمی مجهز شود .
خشکسالی دوسال پی در پی که منجر به قحطی سال 1351 گردید و در طی آن حدود صد هزار نفر جان خود را از دست داد، پایه های رژیم ستم شاهی را لرزانتر ساخت . گرچه رژیم ستم شاهی میتوانست که از تلفات جلوگیر ی کند، اما ازآنجائیکه چنین رژیم هایی تا مغز استخوان کثیف و مملو ازفساد اداری اند ، نمی توانست – و نتوانست - کاری را انجام دهد .  کمکهای وافر گندم که از دیگر ممالک به افغانستان سرازیرگردید، توسط نیروهای دولتی که وظیفه توزیع آنرا به مردم داشتند در بازار ها فروخته شد ومحتکرین نیز آنرا ذخیره نمودند تا به قیمت های گران تر به فروش برسانند. این عمل ضد مردمی رژیم نفرت و انزجار مردم  را نسبت به رژیم به اوجش رسانید ونیروهای انقلابی نیز نقاب از چهره رژیم برداشته و عمل خائنانه اش را برای توده ها فاش ساختند .
خلاصه اینکه رشد جنبش های سیاسی، مستولی شدن بحران اقتصادی ناشی از وضع رقت بار داخلی ، تاثیر پذیرفتن از بحران عمومی  سرمایداری و سقوط دالر و همچنان ناچل اعلان کردن سه نوع بانک نوت کالدار از جانب پاکستان که ضربه دیگری بر اقتصاد افغانستان بود، انفلاسیون را تسریع نمود. اینها همه دست به دست هم داد و نطفه یک دگرگونی را بست. از طرف دیگر بخاطر عدم موجودیت ستاد فرماندهی انقلابی در جامعه خلائی وجود داشت. سوسیال امپریالیزم شوروی با استفاده از این فرصت ها و خلاها از رقیبش ( امپریالیزم غرب ) جلو زده و کودتای 26 سرطان  1352 را سرهم بندی نمود.
  کودتای 26 سرطان 1352  :  ازآنجائیکه ماهیت قلابی دموکراسی کذائی ظاهر شاه به اندازه کافی افشا شده بود ،  طبقه حاکمه و باداران شان لازم دانستند تا جهت اغفال و فریب توده ها و همچنین طولاتی ساختن عمر نکبت بار جنایت کاران بیرق  " جمهوریت "  را بلند کنند . سوسیال امپریالیزم  که در رقابت شدید با امپریالیزم غرب قرار داشت و دارای ستون پنجم ( حز ب دموکراتیک خلق افغانستان ) در درون کشور بود، چند سال قبل از 1352  به فکر پیاده نمودن کودتای نظامی در درون افغانستان بود . زمینه کودتای داود چندین سال قبل از طرف سوسیال امپریالیستهای روسی توسط ستون پنجمش فراهم شده بود. چنانچه داود بعد از گرفتن قدرت چنین اظهار عقیده نمود: "  بیش از یکسال این موضوع  ( کودتا ) مورد مطالعه و مذاکره با رفقا قرار داشت و طرحهای بسیاری برای این کار رویدست گرفته شد. وقتیکه هرج ومرج و عملیات ضد ملی در حکومت به اوج خود رسید ، لحظه تصمیم گیری پیش آمد . "  هدف داود از کلمه مذاکره با رفقا فقط رفقای خلقی ،  پرچمی و مستشاران نظامی روسی است.
در شرایطی که اوضاع افغانستان به وخامت گرائید و بحران  دامنگیر رژیم منحوس گردید، امپریالیستهای غرب به رهبری امریکا و امپریالیزم شرق به رهبری سوسیال امپریالیزم  شوروی جهت بهره کشی بیشتر و مکیدن آرام تر خون مردم  افغانستان ضرورت  یک دگرگونی  را ( طوریکه این دگرگونی به نفع شان خاتمه بیابد ) می دیدند.
از زمان صدارت داود که پای " شوروی "  دررقابت  با امپریالیزم غرب به میان آمد ، امپریالیستهای غربی همیش به فکر کوتاه کردن دست  " شوروی "   ها از افغانستان بودند . دراخیر سلطنت ظاهر شاه با استفاده از فرصت به فکر تغییر رژیم به نفع خویش گردیدند و طرح یک کودتا به رهبری میوند وال را ریختند  ، اما رقیب اصلی شان ( سوسیال امپریالیزم شوروی ) در افغانستان دست بالا را داشت و طرحات  امپریالیست های غربی را در افغانستان عقیم گذاشت و داود را با همکاری خلقی ها و پرچمی های مزدور به قدرت رسانید .
ازآنجائیکه داود توسط مستشاران نظامی روس و به همکاری نزدیک خلقی ها و پرچمی ها به قدرت رسید، دست به تشکیل دولتی زد که از 14 وزیر آن هفت نفر آن از خلقی ها و پرچمی ها بودند. همچنین داود در نهان  یک " کمیته مرکزی " که هیچگاه لیست آنها منتشر نشد را بوجود آورد تا ریاست جمهوری را حفظ وحراست کند . این کمیته دست به تحکیم موافقت نامه های همکاری  با شوروی زد و این امر موجب افزایش مستشاران  روسی در ارتش افغانستان و افزایش متخصصان روسی در شاهرگ های حیاتی اقتصاد افغانستان گردید .
رژیم به اصطلاح جمهوری دراولین اقدامش در حدود یکصد و شصت نفر از خلقی ها و پرچمی های مزدور سوسیال امپریالیزم شوروی را به صفت والی  در ولایات مختلف  کشور فرستاد که از جمله جنرال حسین بدر ببرک  کارمل را به صفت  والی به هرات روان نمود.  بعد از قدرت گیری داود خان ، طرح کودتای میوند وال توسط روسها کشف شد و درسوم میزان 1352  میوند وال به همراه  44 جنرال و عده ای از نمایندگان پارلمان و سرمایداران وابسته به غرب که در کودتا دست داشتند دستگیر گردیدند . از اینجاست که رقابت ها روز بروز میان دو غول وحشی ( امپریالیزم امریکا وامپریالیزم شوروی ) شدید تر گردید .
امپریالیزم امریکا متوجه شد که رقیبش گوی سبقت را از دست وی ربوده است ، لذا به فکر تجهیز و بسیج اخوانی ها بکمک دولت پاکستان شد.  دراین زمان  50 نفر تحت رهبری ربانی وگلبدین از مرزهای کشور گذشته و به پاکستان پناهنده شدند . گرچه بنیاد گرایان اسلامی بخودی خود برای پاکستان اهمیتی نداشت اما بوتو به فکر این بود که از این راه  میتواند  به نحو خوبی بهره برداری سیاسی نموده و رژیم وابسته به روس را تحت فشار قراردهد تا از موضعش  در مورد خط دیورند و فشار بر پاکستان و همچنان  مداخله در امور داخلی پاکستان عقب نشینی نماید. به این طریق امپریالیزم آمریکا از طریق دولت پاکستان به تجدید سازمان اخوانی ها برای فشار بر رژیم داود پرداخت . آنها در در داخل افغانستان نیز با اخوانی ها همکاری مینمود تا متشکل شده  و به اقداماتی دست بزنند. چنانچه در سال  1353  ( 1974 )  بیش از دوصد نفر از اخوانی ها بوسیله پولیس مخفی داود که در اجتماع شان رخنه  کرده بود دستگیر شدند . آنها در طرح شان حکومت جمهوری اسلامی را بمیان کشیده بودند و خواهان حاکمیت شرعی و اسلامی در حکومت بودند ، همانطوری که  فعلا عمل مینمایند.
زمانیکه این طرح و پلان از طرف روسها خنثی گردید ، رژیم پاکستان به اشاره امپریالیزم غرب در سال 1354  (1975) یک عده از اخوانی ها را که در پاکستان پناهنده شده بودند با سلاح وپول مجهز نموده به داخل افغانستان روان نمود تا ازین طریق ضرباتی بر رژیم داود وارد آورده و او را تحت فشار قراردهند . گروپهای مسلح اخوانی علاوه بر اینکه پاسگاه های پولیس را در پکتیا ، ننگرهار وبدخشان مورد حمله قرار دادند ،  سعی داشتند تا سکنه پنجشیر را در شمال کابل به شورش وادارند . آرزوی اخیر شورشیان به حرمان روبرو شد. داود موفق شد که به حملات شورشیان پاسخ مناسب دهد وقیام شان را به شکست مواجه سازد . در جریان زد و خوردها عده ای ازشورشیان کشته و زخمی وعده ای دستگیر گردیده و بقیه دوباره به پاکستان گریختند و تازمان کودتای هفت ثور در آنجا باقی ماندند . حمله شورشیان درنواحی مختلف داود را آنقدر پریشان خاطر ساخته بود که آتش بازی مخصوص روز استرداد استقلال افغانستان انجام نشد . داود ترس از آن داشت که مبادا دراین روز اخوانی ها از فرصت استفاده نموده و دست به کودتا زنند. در سال 1975  داود تمام روزنامه های غیر دولتی را که تعداد آنها به نزده روزنامه می رسید ، تعطیل نمود. این سانسور روزنامه ها بی اعتمادی مردم را نسبت به رژیم بیشتر ساخت .
داود در جولای 1974 ( اسد 1353 ) اولین دیدار خارجی اش را از مسکو آغاز انجام داد . دراین دیدار از طرف  شوروی  یک وام  428 میلیون دالری به افغانستان اعطاء شد و همچنین در بخش معادن ،  گاز طبیعی و نیز وزارت پلان در جهت افزایش کمکهای فنی تعداد مستشاران روسی افزایش یافت . در دسامبر 1975 طی مراسم خاصی از پادگورنی در کابل استقبال به عمل آمد . این دید و بازدید اراکین بلند پایه شوروی و افغانستان موجب آن شد تا امپریالیزم آمریکا و وابستگانش تلاش بیشتری برای سرمایه گزاری ها در رقابت با شوروی ها به عمل آورند. چنانچه ایران در اکتوبر 1974  ( میزان 1353) تعهد میکند که دو میلیارد دالر برای اعمار شبکه راه آهن از غرب به شرق و صنایع مادر در افغانستان پرداخت نماید و  یک کمپانی نفتی فرانسوی اجازه اکتشاف نفت دریک ساحه بیست هزار کیلومتری صفحات جنوب افغانستان را بدست میآورد . تا این زمان فقط شوروی ها امتیاز چنین طرح هایی را نصیب خود کرده بودند.
ازآغاز سال 1974 ( 1353) رژیم کودتا صاحب منصبان نظامی را برای فراگرفتن تحصیلات نظامی به هند فرستاد. در اپریل سال 1975 ( ثور1353 ) داود از ایران دیدن کرد و تائید دوباره کمک دومیلیارد دالری ایران را بدست آورد . در آنزمان ایران سخت تلاش مینمود تا مانع همکاری داود با شوروی ها شود. این کشمکش ها و رقابت های دو غول امپریالیستی واقمار شان رژیم داود را مانند اواخر رژیم شاهی با بحران روبرو نمود. همانطوریکه درسالهای 1971- 1972 سرازیرشدن اموال تجارتی دول امپریالیستی علاوه بر اینکه تخریب صنایع دستی را به همراه داشت  ،  صنایع و فابریکات ملی را نیز تخریب نمود. سقوط فابریکه گوگرد سازی ، چینی سازی و حتی ذخیره شدن مقدار زیادی از تکه های نساجی گلبهار ، مثال های زنده است که توسط تولیدات کشورهای امپریالیستی از بین رفتند. به همان قسم داود از هرسو تحت فشارهای زیاد اقتصادی و نظامی وابستگان  بومی امپریالیزم غرب قرار گرفتند، چنانچه  تجار وابسته به امپریالیزم غرب به مدت شش ماه اعتصاب نموده و تمام اموال شان را از گمرکات  بیرون نکردند که این اقدام دولت داود را در تنگنا قرارداد و حتی دراین مدت نتوانست که حقوق کارمندان را پرداخت نماید . روز بروز وضعیت وخیم تر میشد و رکود اقتصادی بیشتری را به وجود میآورد. در نتیجه  بیکاری شدید به وجود آمد و موجبات نارضائیتی بیشتر مردم فراهم گردید . این وضعیت موجب آن شد که داود بالای سیاست های خارجی و داخلی اش تجدید نظر نماید. او در اولین اقدامش چند نفر از اعضای حزب " دموکراتیک خلق افغانستان "  را ،  به عنوان سفیر از کابینه اش کنار زد.
در ثور 1355  بوتو به افغانستان میآید و درجوزا ی همان سال داود از پاکستان دیدن میناید. باب دوستی میان دوکشور بر قرار میشود . چنانچه سقوط بوتو و به قدرت رسیدن ضیاء الحق در پاکستان خللی به دوستی افغانستان و پاکستان بوجود نیاورد . ضیاء الحق بعد از قدرت گیری ، درمیزان سال 1356  به افغانستان آمد و داود درحمل سال 1357  به اسلام آباد رفت .
در سال 1356  داود به پنج کشور مسافرت مینماید :  کویت ،  یوگوسلاویا، پاکستان ، لیبیا و هندوستان . چون این کشورها مایل به کمک به افغانستان بودند ، داود برای دریافت کمک به این کشورها مسافرت نمود. علاوه براین داود انتظاراتی نیز از کشورهایی که دارای منابع نفتی بودند نیز داشت، مانند ، ایران ،  عربستان سعودی ، کویت و لیبیا . داود به این کشورها سفر میکند و قراردادهایی را با این کشورها امضاء میکند . ازجمله، قرار داد تقسیم آب هیرمند با ایران و اجاره ورود کارگران افغانی به این کشور بود . ایران علاوه بر آن برای چندین پروژه کمکهای مالی مینماید ، بخصوص در بخش حمل و نقل و طرح شبکه راه آهن که وعده اعمار آنرا قبلا داده بود . اجرای این طرح توسط یک شرکت فرانسوی  SOSRERAIA وعده داده شده بود . این حرکات داود هیچگاه برای روس ها خوشآیند نبود . سوسیال امپریالیزم شوروی دست اندرکار شده دراولین اقدامش مزدوران وابسته به خودش (خلقی و پرچمی ها )  را دوباره به وحدت میرساند و آنها را درمقابل رژیم حاکم در افغانستان قرار میدهد.
بخش اعظم برنامه هفت ساله داود توسط کارشناسان روسی مستقر در وزارت  پلان طرح ریزی شده بود. اما در برنامه ریزی جدید  کمک های شوروی نسبت به همکاری دیگر ممالک  بخصوص ایران  تنزل مییابد . ایران نقش عمده ای در پلان اقتصادی جدید دارد.  در این زمان صاحب منصبان افغانی برای دیدن دوره های نظامی به مصر ،  هندوستان و ایالات متحد ه امریکا  اعزام میشوند .
داود در ثور 1356  برای بار دوم به مسکو سفر میکند . گرچه داود در این دیدار اولویت را بر روابط اقتصادی و دیپلوماتیک با شوروی میدهد و موافقتنامه های جدیدی را در این سفر به امضاء میرساند، اما برژنف با صراحت به او میگوید که دیگر حق ندارد که با دیگر کشور ها به جز شوروی و قمارش روابط داشته باشد و هم در قسمت کنار گذاشتن رویزیونیستهای خلق و پرچم به او هوشدارمیدهد . داود که فکر میکرد میتواند خودش تصمیم بگیرد و مستقل از شوروی ها عمل کند میگوید: "  افغانستان یک کشور مستقل است ، اگر روزی تصمیم بگیرد که از همکاری کشورهای خارجی چشم بپوشد ،  این تصمیم شامل همه کشورها خواهد شد ."  این عکس العمل داود موجب آن شد تا سوسیال امپریالیزم شوروی " چاره دیگر بسنجیده تا لقمه به آماده دهانش به دهان رقبایش نیفتد .
بعد از به وحدت رسیدن خلقی ها و پرچمی ها آنها به فکر حذب ما مورین دولت به جزب دموکرابیک خلق افغانستان گردیده و به تبلیغ در بین ما مورین دولت بخاطر جلب و جذب پرداختند . سوسیال امپریالیستها در این مدت علاوه بر نفوذی که در ارتش داشتند حتی توانسته بودند که مخفیانه در گارد جمهوری نیز نفو ذ نمایند.
در اواسط ماه اپریل با طرح توطئه قتل خیبر توسط سوسیال امپریالیستها ونوکران بومی شان ( خلقی ها و پرچمی ها ) ، حزب دموکراتیک خلق افغانستان در رویارویی کامل با رژیم داود قرار گرفته و کودتای هفت ثور 1357 را
براه انداخت .
کودتای هفت ثور 1357  : همانطوری که کودتای  26 سرطان به مثابه گام مهمی در جهت تقویت و تسلط سوسیال امپریالیستها ودست یابی مستقیم  نوکران رویزیونیستی شان به قدرت بکار گرفته شد، کودتای هفت ثور نیز  پس از تمهیدات سیاسی ، اقتصادی ،  فرهنگی و نظامی تقریبا یک ربع قرن از سوی سوسیال امپریالیستهای شوروی در افغانستان براه افتاد . داود بعد از مرگ خیبر از پلان شوم نوکران سوسیال امپریالیستها آگاه بود ، اقدام به دستگیری سران حزب مزدور و وابسته به شوروی نمود. در ظرف یک روز حدودا تمامی سران حزب به استثنای امین دستگیر شدند . دراین زمان مستشاران نظامی روسها مستقیما دست اندرکار شده و رهبری کودتا را در دست گرفتند . اگر در این زمینه دقیق شویم مشاهده میشود که در ظرف بیست و چهار ساعت دو کودتا به دنبال هم صورت گرفت . یکی از طرف داود و دارودسته اش که بعد از برگشت از کشورهای غربی  و پاکستان دست اندرکار شد تا با جناح سوسیال امپریالیستها به نفع امپریالیستهای غربی تسویه حساب نماید. شروع این کودتا در روز چهارشنبه  6 ثور با ابلاغیه رادیویی شروع شد . مرگ خیبر و بخصوص بیانیه کارمل در جنازه خیبر داود و دارودسته اش را متوجه ساخت که سوسیال امپیریالیستها دست اندرکار کودتا هستند، بدین ملحوظ داود حکم دستگیری سران خلقی ها و پرچمی ها را صادر نمود. رژیم داود میخواست که رهبران با صطلاح حزب دموکراتیک خلق را  در محکمه نظامی به محاکمه بکشاند ،  اما شرایط امکان چنین عملی را به وی نداد. سوسیال امپریالیستها که از قبل نقشه کودتا علیه داود را  طرح ریزی نموده بودند، میخواستند که این کودتا را در ماه اسد همان سال انجام دهند. اما مجبور شدند که تاریخ کودتا را بجلو انداخته ومزدوران شان را از مهلکه نجات دهند. آنها یکروز بعد از دستگیری مزدوران شوروی یعنی  بروز پنجشنبه هفت ثور کودتا را با کودتا پاسخ دادند . داود و دارودسته اش را گوشمالی دادند.
بعد از به قدرت رسیدن رویزیونیستهای وابسته به سوسیال امپریالیزم، تره كي راز کودتا را فاش ساخت که کودتا قرار بود در ماه اسد انجام شود اما بحران بازداشت ها سبب شد که تاریخ اقدام به کودتا جلو بیافتد و در ماه اپریل یعنی برج ثور انجام شود  ( تره كي و دارودسته اش کودتای هفت ثور را انقلاب ثور مینامیدند) . سوسیال امپریالیستها به آرزوی رسیدن به آب های گرم بحر هند و عقب زدن رقیب اصلی شان یعنی امپریالیزم غرب کودتا ها را در افغانستان طراحی نمود و بعد از کودتای فاشیستی هفت ثور 1357  تمام شاهرگ های اقتصادی، سیاسی ونظامی افغانستان را دردست گرفت.
افغانستان در آن زمان  کشور ی بود نیمه مستعمره - نیمه فئودال که از آن نه تنها یک امپریالیست بلکه امپریالیستهای کشورهای مختلفی  بهره برداری مینمودند و ناگزیر جهت اهداف غارتگرانه خویش دسته بندی های بومی را در داخل طبقات حاکمه به میان آوردند که از منافع ایشان دفاع و پاسداری نماید . در وجود همین گروه ها و دسته های بومی بود که تضاد بین  قدرت ها و دسته بندی های امپریالیست در افغانستان  تجلی مینمود و هر کدام به شیوه خود تلاش میکرد تا در جهت رسیدن به اهداف و منافع اش رقیب را از سر راه دور نموده و  کنترل را در دست گیرند. این رقابت و کشمکش در کشورهای نیمه مستعمره - نیمه فئودال متناسب  با توان  و رقابت امپریالیست ها در سطح جهانی به تدریج از محیط اقتصادی به محیط سیاسی و سرانجام به برخورد های آشکار نظامی کشانده میشود  . به وقوع پیوستن کودتا ها ، یکی از عوامل اصلی ایجاد جنگ های داخلی و حتی به تجزیه کشاندن کشور ها و وقتل و قتال هزاران هزار انسان ، در پی اهداف غارتگرانه امپریالیستها ، همین مبارزه قدرت به منظور تامین منافع شان  و غارت و چپاول این کشورها است . طرح کودتا ها و جنگ های داخلی از سال 1352  تا الحال بیانگر این مدعا است .
رژیم فاشیستی داود که در آخر عمر خود به نفع امپریالیست های غربی عقب نشینی نمود ، مانع نخست درتامین حد اکثر سود برای سوسیال امپریالیست ها محسوب میشد . سوسیال امپریالیستها برای اینکه افغانستان را به یک کشور کاملا وابسته بخود تبدیل نموده و دست رقیبش را کوتاه سازند نا گزیر باید که اول داود را ا ز سر راه دورنمایند تا اینکه بهتر بتوانند چنگال خونین خود را هر چه بیشتر به گلوی زحمتکشان به تنهایی فروبرند، کودتای هفت ثور را طراحی نمودند. کودتای هفت ثور عمدتا نتیجه مبارزه میان نیروهای وابسته به امپریالیزم غرب و سوسیال امپریالیزم شوروی ، به نفع سوسیال امپریالیستها در داخل دولت ، بود .
زمانی که سوسیال امپریالیستها ، مزدوران بومی شان را به قدرت رساندند ،  تره کی با بیاناتش این کشمکش و رقابت را بهتر فاش نمود . تره كي در مورد خاندان نادری چنین گفت :
"  باند خاندان سلطنتی محمد نادر درداخل و خارج کشور به همدستی دشمنان خارجی و داخلی افغانستان به  دسائس خائنانه خود ادامه دادند ،  قدرت سیاسی طبقات سمتگر واستثمار گر از طرف رژیم کماکان اعمال میگردید و درنتیجه قدرت دولتی در افغانستان  به طبقات و اقشار دموکراتیک وملی انتقال نکرد.  "
وی افزود :
"  داود پس از یک زمان کوتاه با طرد عناصر ملی و مترقی از مقام های دولتی عملا وارد اتحاد با عناصر راست
گرا و مرتجع سلطنت طلب و عمال ارتجاع داخلی و خارجی گردید و طرفداران وهواداران دستگاه سلطنتی و خائنین به وطن را به مقام های حساس  انتصاب نمود. رژیم محمد داود به جای آنکه منابع داخلی مطمئن را برای تمویل پروژه های انکشافی جستجو نماید حاضر شد که منافع ملی وطن و خلق افغانستان را در قمار های خائنانه سیاسی خود قربان کند و دربرابر وعده به اصطلاح اعطای قرضه های اسارت بار و با قید و شرط سیاسی و قتصادی به تجملات نو استعماری خائنانه تن دردهد.  سیاست خارجی رژیم داود هر روز بیش از پیش شکل معامله گرانه  و سازشکارانه و تسلیم طلبانه تری را در برابر امپریالیست ها و قدرت های ارتجاعی وابسته به آن ها به خود میگرفت . " ( خطوط اساسی انقلاب هفت ثور )
بحث تره كي از دشمنان داخلی و خارجی  فقط کشورهای امپریالیستی غرب وکشورهای وابسته به آن وعمال داخلی هم بورژوازی و فئودال های وابسته به غرب است ، نه قدرت سوسیال امپریالیستی شوروی واقمارش و همچنین بورژوازی وابسته به شوروی . هرگاه خاندان نادری روابطش را با سوسیال امپریالیستهای شوروی حفظ مینمود و دست رقیبش را از افغانستان کوتاه مینمود ، به هیچ وجه به زعم ایشان خائن نبود ،  چنانچه تا زمانیکه این روابط  با سوسیال امپریالیستها به سردی نگرائید و داود به تصفیه نوکران روس از دولت اقدام نکرد، هیچگاه حرفي در رابطه به خائن بودن خاندان نادری به زبان نراند .
چنانچه مشاطه گران "  خلق " و پرچم  از یکطرف دولت ارتجاعی ظاهر شاه را به عناوین دموکرات و مترقی یاد مینمودند و از طرف دیگر قروض کمر شکن سوسیال امپریالیستها را رنگ و روغن داده به فریب واغفال توده ها می پرداختند .
مگر این مشاطه گران بومی نبودند که جلو مارش ظفرنمون کارگران شبرغان را که درست بر ضد استثمار صنایع ملی افغانستان بودند گرفتند و منافع سوسیال امپریالیستها را بر منافع ملی کشور ترجیح دادند؟ مگر این مشاطه گران نبودند که در پارلمان ارتجاعی ظاهر خان به ثناخوانی دولت ارتجاعی پرداختند ؟ مگر اینها نبودند که  کودتای داود خان را به همکاری با داران شان به پیروزی رساندند و برای جمهوری رقصیدند و گلو پاره کردند . امروز هم بخاطر منافع امپریالیست های غرب درهمان جا و مقام دیروزی شان گرفته و همان خصلت ارتجاعی وضد مردمی خویش را حفظ  و با تمام توان و قدرت در خدمت تجاوز و اشغالگری درآمده و با تمام جنایتکاران دیگر دست دردست هم داده ازمنافع امپریالیست های غربی به رهبری امپریالیزم امریکا به دفاع برخاسته اند .
رویزیونیست های خلقی و پرچمی با دردست گرفتن قدرت در هفت ثور 1357 ، کاملا خود را در اختیار دولت سوسیال امپریالیزم شوروی قراردادند و شروع به بستن قرارداد ها وامضاء موفقانه ها با شوروی نمودند . روزنامه انیس قرار داد ها را به شکل ذیل درآنزمان تحریر نمود : 
11 ثور 1357  ( قرار داد تکمیل نقشه ها  وخرید سامان آلات پل حیرتان با اتحاد شوروی ) . " موافقتنامه مبادله اختیار و اصلاحات وهمکاری بین جمهوری دموکراتیک افغانستان وشوروی عقد شد "  همچنان به اساس قرار داد خریداری سامان آلات طرف ضرورت  ساختمان دریای سفید در مسیر شاهراه شبرغان میمنه به ارزش  108 هزار روبل در مدت بیست ماه به شوروی منعقد شد . "
9 ثور  1357 " قرارداد بهره برداری سالم گاز بین جمهوری دموکراتیک افغانستان و شوروی عقد شد " .  قرار داد آماده سازی انجینیران ،  تخنیک گرا ن و کارگران مربوط افغانی برای بهره برداری از ذخیره گاز ملی ولایت جوزجان قبل از ظهر دیروز بین ( افغانستان و د تیلو مؤسسه ) (سویت نیت ببرم اکسپورت ) اتحا د شوروی به امضا رسید."
26 ثور: " موافقتنامه مربوط به تائید قرارداد مطالعه تخنیکی واقتصادی مؤسسه غنی ساختن و ذوب مس دیروزبین مقام های مربوط افغان وشوروی در مقر وزارت پلان عقد شد." " یک منبع وزارت پلان گفت مراحل این موافقتنامه و موافتنامه های دیگر قبلا طی  گردیده بود ولی نظر به خصلت بیروکراسی رژیم فاسد گذشته امضاء نشده و به تعویق افتاده بود . "  ( تاکید ازانیس است )
" اسناد تکمیلی خریداری سامان آلات  برای پروژه وادی ننگرهار با شوروی امضاء شد. "
26 ثور: " خریداری سامان آلات ، مواد وتجهیزات دستگاه های برمه کاری ، وسایل ترانسپورتی و پروژه های مربوطه طرف ضرورت سال 1978 امور تفحصات گاز هفت حوزه شمال د افغانستان د تیلو مؤسسه به قیمت مجموعی  شانزده میلیون  و یکصد وچهارده هزار روبل با شوروی امضاء شد. "
27 ثور1357 : " قرار داد مربوط به امور سروی پروژه سازی استفاده از آب دریای کوکچه به منظور آبیاری و تولید انرژی برق دیروز بین مقامات مربوط افغانی و شوروی در کابل عقد شد . "   " طبق یک خبر دیگر قرار داد های اعزام متخصصین شوروی به مقصد معاونت تخنیکی وامور حفظ مراقبت دستگاه های برق آبی نقلو و پل خمری با شوروی در کابل عقد شد . " 
29 ثور : " عقد قرارداد خریداری سامان آلات مورد ضرورت  پروژه سروی معادن با اتحاد شوروی ."
4 جوزا : " پروتوکول تبادل اموال بین افغانستان و اتحاد شوروی عقد شد " . "  طبق این قرارداد حجم تجارت بین افغانستان و اتحاد شوروی تزئید قابل ملاحظه خواهد یافت . "
6 جوزا : " موافقت نامه مجادله علیه ملخ با شوروی امضا ء شد."
8 جوزا : " قرار داد تکمیل راپورهای اقتصادی وتخنیکی یک عده از فابریکه های نساجی  بین نماینده های وزارت  معادن وصنایع و کمپنی تخنو اکسپورت شوروی در کابل عقد شد". " قرار یک خبر دیگر اعزام هفده متخصص شوروی درین  امورامضا ء شد " . "  قرارداد لین انتقال برق نغلو و جلال آباد و نصب استیشن جلال آباد نشانی شد . " . " همچنان  برای تطبیق آن یازده متخصص شوروی  به افغانستان اعزام خواهد شد."
26 جوزا : " موافقتنامه تعدیل سه فابریکه جن و پرس با اتحاد شوروی  امضاء شد ." . " قرار داد همکاری سروی جیالوجی بین وزارت معادن وصنایع واتحاد شوروی عقد شد."
طوریکه مشاهده میشود در ظرف کمتر از دوماه در حدود 13 قرار داد با شوروی  به امضاء میرسد . کودتای  7 ثور عمدتا عکس العملی است  از سوی سوسیال امپریالیست ها و نوکزان بومی شان در برابر جناح های  وابسته به غرب تا بدین وسیله رقیب را از بروکراسی بیرون ریخته و از سر راه خویش بردارد تا بتواند به تنهائی چنگال هاي خویش را در حلقوم توده ها فرو برده و کلیه  منافعی را که از استثمار زحمتکشان بدست میآید به جیب بزند . کودتای  هفت ثور دست سوسیال امپریالیستها را برای غارت منابع طبیعی و استثمار بیرحمانه توده ها باز گذاشت . از اینجهت اگذیر بود دست به سرکوب وحشیانه بزند. کودتاگران از همان ابتدای حکومت خویش از استراتیژی  " حمله بهتر ا ز دفاع است "  استفاده نمودند، مآمورین مورد اعتماد خویش را به سرعت به مقام های  مهم وزراتخانه ها و هم در سایر ولایات منصوب نمودند . همچنین تحقیقات دقیقی درباره  سوابق عقاید مآمورین دولت که در رده های مختلف  قرارداشتند،  به عمل آمد . در اواسط  تابستان ، حتی در داخل  وزارتخانه ها مراکز تحقیق و شکنجه تآسیس شد تا مخالفین رژیم را شناسائی نموده و بیشترین حمله را متوجه نیروهای انقلابی یعنی شعله ئی ها و دیگر نیروهای ملی -  دموکرات نمودند.  بعد از چند ماه که از قدرت گیری کودتا گران گذشت دستگیری وشکنجه نیروهای انقلابی شروع شد.
استبداد فاشیستی رژیم  کودتا و سرکوبگری بیمانند آن  یک سیاست ماوراء ارتجاعی  در جهت نفی کامل دموکراسی را به نمایش گذاشت . این رژیم  بنابه ماهیت ضد انقلابی ، ضد دموکراتیک و ضد ملی خود نه تنها با نیروهای سیاسی  طبقاتی مردمان کشور با خشونت و دد منشی برخورد کرد ، بلکه  هرگونه نا رضایتی ، اعتراض و حتی سکوت  بیطرفانه  افراد را با درندگی سبعانه  پاسخ گفت .
رژیم کودتا تمامی اقدامات خود را با اعمال  شئوونیستی مشمئز کننده ای همراه ساخت و در تلاش جهت نفاق افگنی میان مردمان ملیت های مختلف کشور حتی به تمایلات سخیفانه  نژادی توسل جست .
از لحاظ  ایدئولوژیک  ، رژیم کودتا از یکجانب  اختناق گسترده فرهنگی  و تفتیش عقاید  قرون وسطائی  را با ابعاد گسترده ای اعمال نمود و از جانب دیگر با توسل به خشن ترین شیوه های زور گوئی به تبلیغ اندیشه های برداه سازانه اش پرداخت و فساد و هرزگی اخلاقی را منظما دامن زد.
ادامه دارد