سیر تكامل نفوذ امپرياليزم در افغانستان
تقريبا نه دهه سلطه شوم امپرياليزم انگليس درافغانستان برقرار بود . دراين مدت مردمان سلحشور و ازاديخواه کشور هيچگاه ازپاي ننشسته ، قيام هاي خونيني عليه نيروهاي تجاوزگر انگليس برپا داشتند وهربار موفق شدند كه تجاوزگران را گوش مالي داده وازكشور بيرون رانند، اما به اساس سازش اميران خائن و ديگر نيروهاي مرتجع ميهن فروش به نتايج سياسي ملموسي دست نیافتند . زماني كه امير امان الله به قدرت سياسي تكيه زد نظر به شرايط عيني وذهني كشور استقلال سياسي افغانستان را اعلام نمود ، امپرياليزم انگليس كه هيچگاه حاضر نبود استقلال سياسي افغانستان را به رسميت بشناسد درپنج مي 1919 با قشون بزرگي ازطريق زمين و هوا بالاي مردمان اين مرزوبوم حمله نمود . مردم سلحشور كشوربا يك ضد حمله جانانه امپرياليزم انگليس را شكست مفتضحانه اي دادند . بالاخره امپرياليزم انگليس مجبورا در28 اسد 1298 هجري – شمسي استقلال سياسي افغانستان را به رسميت شناخت. گرچه استقلال سياسي افغانستان به دست آمد اما اين استقلال به استقلال كامل ازسلطه امپرياليزم نيانجاميد، بلكه صرفا كشور ازحالت مستعمره به حالت نيمه مستعمره درآمد .
ايام سلطنت امان الله خان با نمايشات غليظ بورژوا كمپرادور- بوروكراتيك و اصلاحات مضحك غرب گرايانه در روبنا مشخص ميگردد، بدون اينكه حتي يك گام اساسي زيربنائي درجهت نابودي سلطه فئوداليزم برداشته شود . ازلحاظ سياسي " دموكراسي اماني" درسطح بسيار محدود باقي ماند. دموكراسي بازيهاي دوره اماني فقط سرخاب و سفيد آبي بود برچهره فرتوت و پوسيده سلطنت مستبد فئودال – كمپرادور . به همين جهت " دموكراسي اماني" حتي به سطح پادشاهي مشروطه نيز نرسيد .
رويهمرفته سياست دولت اماني مورد توافق امپرياليزم انگليس كه هنوز برهند مستقيما مسلط بود قرارنداشت . مخالفتها عليه سلطنت اماني دركشور با انگيزه هاي متفاوت دامن خورد . امپرياليزم انگليس با دخالت هاي مستقيم وغير مستقيم رهبري روزافزون مرتجعين محافظه كارفئودال بر این مخالفت ها را تثبيت نمود . این مخالفت ها سرانجام به سقوط دولت اماني و تشكيل حكومت سقوي منجرگرديد.
حكومت سقوي عملا نقش جاده صاف كن براي قدرتگيري نادر غداربازي نمود . نادر كه ابتدا با تظاهر به حمايت ازامان الله وارد معركه شده بود ، درواقع مهره اصلي امپرياليست هاي انگليس بود ونقشه هاي پيدا وپنهان آنانرا به پيش ميبرد .
درزمان نادرخان حتي اصلاحات روبنائي اماني كنار گذاشته شد واستبداد فئودال كمپرادوري تحكيم گرديد . اما در اساس پروسه تبديلي فئوداليزم به نيمه فئوداليزم همچنان روبه جلو حركت نمود . علاوتا سياست شوونيستي اسكان پشتون ها درمناطق اقوام و قبايل غير پشتون كه يادآور سياست عبدالرحمن خاني بود و ماهيت و مضمون جديد داشت روي دست گرفته شد وزمين هاي زيادي درمناطق شمال كشور دراختيار ناقلين پشتون قرارگرفت .
سرتاسر دوره نادرترور و اختناق حكمفرما بود ، تمام نيروهاي ملي وانقلابي كه ضد استعمار انگليس بودند توسط رژيم منحوس نادري كشته ، زنداني ويا تبعيد گرديدند . تا اينكه بالاخره نادر درسال 1933 ميلادي توسط عبدالخالق به قتل رسيد . بعد از نادر ظاهرا پسرش ظاهرشاه برتخت جلوس کرد ولي عملا قدرت دردست دوعمويش ( هاشم خان وشاه محمود) وسپس پسر عمويش داود تاسال 1963 ميلادي فرار داشت .
سياست ارتجاعي سركوب گرانه درطول دوران صدراعظمي هاشم خان نه تنها بلا تغيير ماند بلكه درابعاد معيني تشديد نيز گرديد. مبارزات ضد استبداد فئودالي به بيرحمانه ترين شكلش به خاك وخون كشيده شد ، دراين ايام شوونيزم طبقه حاكمه بيشتر ازپيش تقويه و درابعاد مختلف اقتصادي ، سياسي و فرهنگي اعمال گرديد. دودمان طلائي پس از اختتام صدارت هاشم خان ، درمواجه با وخامت اوضاع اقتصادي ، نارضايتي روزافزون مردم ، اوضاع بين اللملي نوين پس ازجنگ جهاني دوم كه احياء گرايش مشروطه خواهي بويژه درميان قشر روشنفكر را درپي داشت ، ازحصار ديرين استبداد با گام هاي لرزان بيرون خزيد وزمينه سازي دربارفئودال – كمپرادور به منظور جلب بيشتر سرمايه هاي امپرياليستي براي تجهيز اردو وغلبه بر بحران اقتصادي در شكل ناهنجار دموكراسي كذائي شاه محمود تبارز نمود . دموكراسي كذائي شاه محمود كه درواقع يك تدبير وعملكرد موقتي دربار و هيات حاكمه بود ، فقط بصورت موقت بمثابه منفذي براي بيرون زدن علني نارضايتي توده هاي مردم دروجود جنبش دوره هفتم شورا عمل نمود .
مبارزات دموكراتيك دوره هفتم شورا رژيم فرتوت را هراسان نمود . چنانچه جريده " نداي خلق " ازطرف دكتور محمودي فقيد درسال 1330 هجري شمسي ازچاپ برآمد كه درآن اصول حكومت خلق توسط خلق بیان ميشد وهمچنان مبارزه با استثمار و دشمنان منافع خلق را هدف خود ميدانست.
همچنان جريده " وطن" ازطرف ميرغلام محمد غبار نشر شد . در این جریده يك سلسله خواسته هاي اصلاح طلبانه مطرح ميشد.
جريده" انگار" كه ازسال 1329 هجري شمسي توسط فيض محمد انگار يكي از هواداران " ويش زلميان " قندهار شروع به نشر نمود ، درپهلوي خواست های نان ، لباس .... درمقابل دشمنان خارجي خواستار تشكيل جمعيت ها و احزاب بود .
جريده " اولس " ازجانب " الفت" كه خودش نيز عضو دوره هفتم شورا بود به زبان پشتو و فارسي انتشار يافت و زيادتر مسائل اصلاحي درآن تذكارميگرديد .
احزاب رسمي و نيمه رسمي در این زمان دست به فعالیت زدند . حزب خلق وحزب وطن تشکیل گردیدند و به فعالیت های مبارزاتی پرداختند . این احزاب که دست به فعاليتهاي دموكراتيك می زدند مدتی پس از آغاز فعالیت های شان غير قانوني اعلام گرديدند . دراين دوره محمودي وغبار طرفداران زيادي را جلب نموده بودند كه درتظاهرات مردم شعار ميدادند " زنده باد محمودي و غبار" . پس از مدتی دموکراسی بازی های کذائی ، شاه محمود دست به سرکوب زد . او اتحاديه محصلين را تعطيل وآزادي را ازمطبوعات سلب نمود و تمام رهبران مبارزات دموكراتيك دوره هفتم شورا را درسال 1952 ميلادي ( 1331 هجري شمسي ) زنداني نمود .
جنبش دموكراتيك دوره هفتم شورا درتقابل با سركوب قهري وخونين استبداد فروكش نمود . به دنبال آْن دوره استبداد صدارت داود خاني برمردمان آزاده ما تحميل گرديد .
داود وقتي كه زمام صدارت را به دست گرفت برادرش محمد نعيم را به حيث وزير خارجه انتخاب نمود ، چون بيشترين تكيه اش بر برادرش بود.
ازسال 1933 ميلادي (1312 هجري شمسي ) كه ظاهر شاه به سلطنت رسيد هرگز دركار حكومت دخالت نميكرد تا اينكه در1953 ميلادي ( 1332 هجري شمسي ) حكومت را به پسرعموي خود داود سپرد . داود به سبك يك مستبد با تمام آزادي هاي دموكراتيك به مخالفت برخواست . او فقط به فكر تقويت ارتش و دستگاه حاكمه دولت با استفاده از كمكهاي خارجي بود . ازآنجائي كه او شديدا مدافع شوونيزم پشتون بود با پاكستان درخصوص مسئله پشتونستان باب مخاصمه را گشود .
درزمان صدارت داود خان شوونيزم پشتون بيشتر ازپيش غليظ ترگرديد و تمام ملیت های غیر پشتون و اقلیت های ملی تحت فشار بيش ازحد واقع شدند . چنانچه " پشتو تولنه " به حد اعلاي فعاليت رسيده بود . درمناطق فارسي زبان تمام مامورين مجبور بودند کورس هل پشتو را بخواندند و ازآنها دراخير هرسال امتحان اخذ ميشد. درصورتيكه كدام ماموري ناكام ميماند كسر معاش ميگرديد . علاوه برآن مردم هزاره وقزلباش رسما حق نداشتند به رتبه هاي بزرگ عسكري برسند و دروزارت خارجه نیز راه نداشتند.
زماني كه رويزيونيست هاي شوروي قدرت را در شوروی دردست گرفتند به رقابت امپریالیستی با امپرياليزم امريكا برخاستند . دراين زمان افغانستان يكبار ديگر ازنگاه استراتيژيك در موقعیتی مشابه به موقعیتی كه درقرن 19 داشت قرار گرفت. در آنزمان رقابت بين دو نيروي استعمارگر روسيه تزاري و بريتانياي كبير در میان بود و دراين زمان امپرياليزم امريكا درمقابل حريف نوخاسته اش " سوسيال امپرياليزم شوروی" قرارگرفت .
خاندان طلائي که ازسالهاي متمادي نوكران حلقه به گوش امپرياليستهاي انگليس بودند ، افغانستان را به پايگاه فعاليت های ضد انقلابي تبديل نموده و با وجود اعلام سياست " بي طرفي " درخفا يكبار ديگر وفاداري خود را به باداران انگليسي و امريكايي خويش اعلام نمودند . بادارانشان اين وفاداري را بي پاسخ نگذاشته اولين پروژه انكشافي را كه ساختمان وادي هلمند بود به دولت افغانستان پیشنهاد كردند و مبلغ 21 ميليون دالر براي ساختمان این پروژه داده شد . ربح اين قرضه سه ونيم فيصد و معياد تاديه آن هيجده سال بود . سامان ولوازم و متخصصين اين پروژه برحسب قرارداد بايد ازامريكا تهيه ميشد . اين خصيصه ذاتي امپرياليزم است كه ازيك گاو بايد دو پوست بكند . اول اينكه قرضه را به ربح ميدهد ، دوم اينكه كشور مقروض بايد تمام الات و اسباب را ازكشور قرض دهنده خريداري نموده و با معاش هنگفت متخصصين را ازآن كشور استخدام نمايد كه نصف پول واپس به آن كشوربرگشت ميكند .
بعدازقدرت گيري دارودسته رويزيونيستهاي خروشچفي در شوروی ، افغانستان ميدان تاخت وتاز رقابت هاي امپرياليستهاي غربي و سوسيال امپرياليستهاي نوخاسته قرارگرفت.
موضوع خاصی كه زمينه ساز تمايل رژيم ظاهر شاهي و داود به سوسیال امپریالیست های شوروي شد ، درخواست خريد اسلحه ازامريكا بود . دولت امريكا پذیرش اين تقاضا را به پيش شرط " شمول افغانستان به پيمان سنتو" مبتني ساخت. درچند سال حكومت داود روابط تجاري شوروي و افغانستان به صورت چشمگيري گسترش يافت وراه ترانزيت نيز باز شد ، كمك شوروي به افغانستان آغاز گرديد، درجنوري 1954 شوروي قرضه اي به مبلغ سه ونيم ميليون دالر براي ساختن دو سيلو ( نانواخانه ) به افغانستان داد.
اهميتي كه روسها براي افغانستان قائل بودند ازمسافرت خروشچف و بولگانين به كابل درراه بازگشت ازهندوستان به خوبي فهميده ميشود . دراين مسافرت شرايط پرداخت يك قرضه صد ميليون دالری معين گرديد ،. اين قرضه پلان پنج ساله اول را عملي كرد ، اين طرح شامل دو دستگاه توليد برق آبي، يك جاده اصلي ازمرز شوروي تا كابل و يك ميدان هوائي جديد دربگرام و تسهيلات بندري در قزل قلعه در ساحل دریای آمو بود . وقتي كه درمارچ 1956 برنامه پنج ساله اعلام شد كارشناسان و مستشاران روسي مسئوليت اجراي اين طرح را ( كه به ناكامي رسيد) به عهده داشتند .
وقتيكه امريكا پيش شرط براي تحويل سلاح به افغانستان را مطرح ساخت ، سوسیال امپریالیست های شوروی پا پيش گذاشتند زيرا آنها روياي رسيدن به آبهاي بحر گرم هند را در سر داشتند . آنها بلاوقفه وعده دادن هرنوع سلاح را به داود دادند وحكومت وقت وعده هرنوع همكاري براي تامين منافع " شوروي " دربحر هند را داد . دراينجا بود كه اولين پيمان فروش اسلحه به ارزش 25 ميليون دالر درسال 1956 بسته شد كه دراين پيمان كشور " شوروي " و متحدين اش يعني چكسلواكيه ، المان شرقي ، پولند ومجارستان نيز شركت داشتند . معاملات اسلحه كه پس ازآن انجام شد نشان داد كه چگونه روابط دادرو ستد ها نا برابربود ، ازسال 1960 الي 1968 بلوك سوسيال امپرياليستها 120 ميليون دالر اسلحه دربرابر 70 ميليون دالرمواد خام به افغانستان دادند .
برنامه تعليمات نظامي افغانستاني ها از مدت ها پيش به دست خارجيان انجام ميشد . از 1900 ميلادي به بعد تركها، بعد آلمانها و پس ازآن امريكايي ها عهده دار تعليمات نظامي درافغانستان بودند . درسال 1961 ميلادي برنامه هاي تعليمات نظامي روسها و چكها شروع شد ودرعرض ده سال تمام رشته ها وپيوندهای ديرين قطع گرديد . همين كاررا هم اكنون امريكايي ها درافغانستان انجام ميدهند . آنها ليسه حربیه و حربي پوهنتون را که مطابق به سیستم آموزشی " شوروی ها " فعالیت میگردند ملغي نموده و تعداد زیادی ازافسران نظامی سابق را را که طبق آن سیستم آموزشی تربیه شده بودند دي دي آر نموده وخانه نشين كرده اند و بجای آنها پوليس واردوي پوشالي را زير نظر خويش به تربيه گرفته وميخواهند تمام رشته ها وپيوندهاي نظامي روس ها را قطع نمايند .
در زمان صدارت داود خان پلانگذاری اقتصادی دولتی برای تقویت سکتور دولتی به وجود آمد و کنترل تمامی رشته های اقتصادی کشور را دولت در دست خود گرفت . این سیاست اقتصادی توسط سوسیال امپریالیست ها دیکته میشد .
دولت امريكا در رقابت با " شوروي " مقدارقرضه هاي خود را درساحات زراعت ، تعليم وتربيه ، سرك سازي ..... بالابرده و حتي حاضر به دادن قرضه هاي بدون ربح شد. درسال 1956 قرضه مجموعي 150.353 ميليون دالر براي تمويل اولين پلان پنج ساله تاديه كرد كه 83.664 ميليون دالر آن قرضه بدون ربح بود . درجريان پلان پنجساله دوم مجموعا قروض امريكا 82.20 ميليون دالر بود كه 10.80 ميليون آن با ربح و 71.40 ميليون دالر آن بدون ربح بود.
اما درجريان پلان پنج ساله سوم قرضه هاي امريكا قوس نزولي خود را طي نمود ، زيرا ازيك طرف نظر به اوج گيري جنبش هاي سياسي اوضاع افغانستان براي امپرياليستها خوش آيند نبود وازجانب ديگر نفوذ روزافزون سوسيال امپرياليستهای شوروي در افغانستان روز افزون بود . این دو موضوع باعث شد تا امپرياليزم امريكا از دادن قرضه هاي بزرگ به دولت افغانستان اباء ورزد . مقدار قرضه امريكا درپلان پنج ساله سوم 18 ميليون دالر بود . درطول مدت دوسال يعني از 1965 الي 1967 واردات افغانستان ازامريكا بالغ بر 4720.72 ميليون افغاني بود ولی بعد ازسال 1967 واردات افغانستان از امريكا تقليل یافت .
امپرياليزم امريكا ازسال 1946 الی 1957 يعني درطول مدت ده سال بابت ربح قروض خويش علاوه برفروش توليداتش مجموعا 4.66 ميليون دالر از افغانستان اخذ كرده است .
راه ديگر پي بردن به اهداف شوم سوسيال امپرياليستها درافغانستان ، دانستن تعداد كاركنان فني است كه درافغانستان كارميكردند . تا سال 1970 كمتر از دوهزارنفر مستشار خارجی درافغانستان مشغول كار بودند كه نيمي ازآنها اهل " شوروي " ، دوصد نفر اهل چين ، دوصد نفر ازسازمان ملل ، 153 نفر ازآلمان غربي ، 105 نفر ازامريكا ، 85 نفر ازفرانسه ، 59 نفر ازهندوستان و49 نفر ديگر ازچكسلواكيه وبلغاریه بودند .
روابط تجاري افغانستان با " شوروي " تا سال 1950 ميلادي ده فيصد مجموع تجارت خارجي افغانستان را دربرميگرفت اما درسال 1960 ميلادي به شصت فيصد رسيد. البته دراين معامله ها از روش پاياپاي استفاده ميشد. روسها از زمان قدرتگيري خروشچف در " شوروی " بخاطر رسيدن به آبهاي بحر گرم هند ، به افغانستان علاقمند بودند . به همين جهت هم بود كه روزبروز مناسبات تجارتي بين دو كشور ازدياد ميافت .
دراينجا بازهم بطورمختصر روي پلانهاي پنج ساله داود خان كه به مشوره دول امپرياليستي وبخصوص سوسیال امپریالیست های شوروي تدوين گرديده بود نظري مي افگنيم .
درپلان اول 76.7 درصد ، درپلان دوم 75.2 درصد ودرپلان سوم 67.5 درصد حجم تمام پلانها توسط قرضه هاي دول امپرياليستي تامين شد . دولت " شوروي" درراس قرض دهنده گان يعني درقدم اول قرارداشت.
سهم" شوروي " در پلان پنج ساله اول 134 ميليون دالريعني 60 درصد حجم تمام قرضه هاي خارجي .
سهم "شوروي" درپلان پنجساله دوم 259.9 ميليون دالر يعني 61.2 درصد حجم تمام قرضه هاي خارجي.
سهم " شوروي " درپلان سوم 242.07 ميليون دالر.
درقدم دوم امپرياليزم امريكا به دادن قرضه به دولت افغانستان مبادرت نمود :
سهم امريكا درپلان پنج ساله اول 91.7 ميليون دالريعني 38 درصد مجموع قرضه هاي خارجي
سهم امريكا درپلان پنج ساله دوم 110.8 ميليون دالر يعنی 8 ، 26 درصد قرضه هاي خارجي
سهم امريكا درپلان پنج ساله سوم 54.31 ميليون دالر .
امپرياليزم آلمان درقدم سوم قرارداشت.
اين قرضه هاي دول امپرياليستي البته مفت ورايگان نبوده و ناشی از رحم ودلسوزي امپرياليستها نبود بلكه با ربح اقلا سه فيصد درسال بود. يكي ازخصايص امپرياليزم صدورسرمايه به كشورهاي مستعمره ونيمه مستعمره است تا ازآن سودهاي كلان به جيب امپریالیست ها بریزد .
رقابت بين سوسيال امپرياليستها وامپرياليستهاي غربي بحران را بيش ازپيش درداخل افغانستان دامن زد و وضع اقتصادي ومالي مردم بهم خورده و فقر فاقه روز به روز بيشتر گرديد .
علت اين بحران بي كفايتي دولت درمورد زراعت ومالداري بود . زراعت ومالداري كه پايه اصلي درآمد افغانستان به حساب ميامد ، هيچگاه مورد توجه دولت قرارنگرفت. دولت به قدري بي كفايت و فاسد بود كه نميتوانست تغييرات بنيادي درجوامع روستايي بوجود بياورد. ازآنجا كه عملا حل مسئله زمين و آب به نفع دهقانان درنظر نبود، دولت درآمد خود را ازلحاظ سياسي ازمنابع ديگريعني تجارت خارجي به دست مياورد . بنابراين درآمد دولت از طريق وضع عوارض بر واردات و صادرات تامين ميشد . البته اين روش مالياتي نا معقول بود زيرا ماليات سنگين بر كالاهاي وارداتي بسته شد و بار سنگين اين ماليات برگرده مردم بود ، زيرا تاجران عوارض سنگين مالياتي را برقيمت جنس ميافزودند و درنتيجه قيمت كالاها بالا ميرفت .
ازسال 1960 به بعد شكاف طبقاتي روزبروز بصورت واضح و روشن افزایش یافت . پولي كه گویا براي پيشرفت كشور وارد ميگرديد اكثرا به جيب مالكين عمده حاكم دردستگاه دولت ميرفت. چنين شيوه اي هم اكنون نيز وجود دارد كه روزبروز بحرانهاي داخلي را تشديد نموده و شكاف بين مشت اقليت مفتخوار و اكثريت مردم رنج كشيده را عميق تر ميسازد.
مسائل فوق شرايطي را بوجود آورد كه ظاهر شاه با مشوره سردار ولي دست اندركار شده و داود را وادار به استعفاء نمايد.
ادامه دارد. |