پرورش هنر انقلابي و مبارزه عليه هنر امپریالیستی - ارتجاعي
وظیفه تخطی ناپذیرماست

هنر به عنوان يكي ازاشكال آگاهي اجتماعي و جزئي از روبناي سياسي كه از هستي اجتماعي نشئت گرفته، نقش موثر و فعالي در روند تكاملي جامعه و تغييرآن ایفاء میکند. هنر و فرهنگ ارتجاعي از طريق مسخ (دگرگونه کردن) توده ها به تقويت نظم كهنه و توليد وبازتوليد مناسبات اجتماعي ارتجاعي ياري مي رساند.  درصورتیکه هنر و فرهنگ انقلابی برای توده های انقلابی همچون سلاح نیرومندی است که پیش از آنکه انقلاب فرارسد انقلاب را از لحاظ ایدئولوژیک تدارک می بیند و درجریان انقلاب بخش ضروری و مهم جبهه عمومی آنرا تشکیل میدهد.
متاسفانه ما تا حال شاهد کم توجهی جنبشها و سازمانهای انقلابی افغانستان به این امر مهم و ضروری بوده ایم. برخی گرایشات با برخورد دگماتیستی به مسئله هنر و هنرمند و چسبیدن به مضامین و اشکال و روشهای قدیمی و بخشا کهنه شده، راه را بر تکامل هنر انقلابی می بندند و برخی گرایشات دیگر با تقلیل هنر، صرفا به سطح " ابزاری برای تفریح" جایگاه پراهمیت آنرا در شکل گیری آگاهی و ایدئولوژی در جامعه نمی بینند و به تبلیغ عقب مانده ترین مضامین و اشکال هنری رایج می پردازند. هردوی این گرایشات با کم بهائی دادن به هنر در واقع به نقش متحول کننده روبنا درتغییر زیر بنای اقتصادی جامعه نیز کم بها میدهند. درحالیکه این گرایشات برای یک انقلابی قابل پسند نیست.
هنر و فرهنگ انقلابی باید با توده های تحت ستم ارتباط برقرارکند و بدین اساس هنرمند انقلابی باید از جامعه  ومردم جامعه شناخت حاصل نماید ، باید زندگی  ، فرهنگ و تاریخچه شان را بداند، باید علاقه و سلیقه شان را بشناسد تا بتوند اثری بوجود آورد که مردم آنرا پذیرا شوند. اگر آثار هنری ما بدون توجه به این شناخت ، بدون توجه به روحیات و خواسته ها و نیازهای مردم تولید شوند ،امر مسلم است که قبولش نمیکنند و مورد پذیرش شان واقع نمیشود. بنابراین باید به میان مردم برویم و از زندگانی شان اطلاع حاصل نماییم. هنرمند انقلابی در عین اینکه باید به آثار آکادمیک و کلاسیک بپردازد، درعین اینکه باید آثار خارجی را بررسی کند و مورد استفاده قراردهد، باید به نیازها ، خواسته ها ، سلیقه ها و فرهنگ جامعه و مردم خویش اتکاء نماید.
از آنجائیکه افغانستان امروزی یک کشور مستعمره – نیمه فئودال است و امپریالیستهای اشغالگر امریکایی و اضلاع متحده آن این کشور را توسط نیروهای نظامی مهاجم تحت اشغال درآورده و یک رژیم دست نشانده را درآن شکل داده اند، بدین اساس دایما درتلاش اند تا از طریق هنر ارتجاعی برای تخدیر توده ها و جلب احساسات و عواطف آنها به نفع خود استفاده به عمل آورند. زیرا  هنر ارتجاعي موجود در جامعه , بخش جدايي ناپذيري از فرهنگ ارتجاعي مستعمراتي _ نيمه فيودالي مسلط بوده و در خدمت حفظ و استحكام نظام ارتجاعي قرار دارد . هنر ارتجاعي در تمامي شاخه ها سلاح نيرومندي در دست امپرياليزم و ارتجاع براي تخدير توده ها و جلب احساسات و عواطف آنهاست . درحالیکه هنر انقلابي كه از درون مبارزات انقلابي ملي و طبقاتي توده ها متولد مي شود و در جريان پيشبرد آن رشد مي نمايد نه تنها به مثابه سلاحي براي مبارزه عليه هنر ارتجاعي به كار مي آيد , بلكه همچون عامل قدرتمندي براي بسيج توده ها خدمت مي نمايد .
از طرفی زندگی اجتماعی انسانها یگانه سرچشمه ادبیات و هنر است و درمضمون به وجه غیر قابل قیاسی ، زنده تر و غنی تر از ادبیات و هنر است، معهذا مردم تنها به زندگی قانع نیستند و میخواهند ادبیات و هنر هم داشته باشند. چرا؟ چون، درحالیکه زندگی ، ادبیات و هنر زیبا هستند، ولی آن زندگی ای که در آثار ادبی و هنری انعکاس می یابد، میتواند و باید عالی تر ، پرتوان تر ، منسجم تر و تیپیک تر از زندگی روزمره باشد ، ازآن به ایده آل نزدیک تر باشد و بدین جهت جهانشمول تر باشد. زیرا زندگی پدیده ای پر کشمکش ، پرتضاد ، پرافت و خیز، پر از مبارزه می باشد. زندگی یک مجموعه است. یک روند است که درجریان آن ، آدمها امید بدست می آورند. برای خودشان هدف تعیین میکنند ، برای اهداف بزرگ و کوچک شان مبارزه میکنند. شکست میخورند ، عقب نشینی میکنند، پیشروی میکنند و همیشه جامعه انسانها امید به بهبودی و تکامل دارد. بهبود مداوم ، تکامل مداوم و مبارزه برای آن !
زندگی یعنی هدف داشتن ، خلق کردن و ساختن نو ! بدین مفهوم است که زندگی زیبایی خود را نمایان میسازد. یعنی یک چیز راکد ، ساکن و غیر قابل تغییر نیست و اتفاقا از همین دیدگاه است که هنر ، نقش اجتماعی خیلی مهمی بازی میکند. یعنی وقتی میگوییم هنر ، زندگی را خیلی پرشورتر، نزدیکتر به ایده آل ،فشرده تر و موجزتر میتواند بیان کند؛ دقیقا این روال و روند پر کشمکش و پرتضاد و پرامید را خیلی فشرده و خوب نشان میدهد. هنر به ایده آل نزدیک تر است. ایده آل مردم ، بدبختی  وفقر نیست. پس هنر پیشرو، مبارزه برای بهبودی را تقویت میکند. اما آن دیدگاهی که هنر را صرفا تفریح می بیند و برای گریز از زندگی ، عملا مبلغ هنر دلخوشی و به اصطلاح ابزاری برای تفریح میشود ، یک توهم بیش نیست ونباید بدان فریفته شد. هنر پیشرو و مترقی عمدتا دیدگاه و جهان بینی پیشرو را به توده ها ارائه میدهد تا بتوانند بوسیله آن هرچه بهتر با مشکلات دست و پنجه نرم کنند. تا بتوانند بوسیله آن مبارزه مردم را برای رسیدن به زندگی متفاوت و بهتری تقویت نمایند. اما هنری که قرار است گریز از زندگی باشد، جنبه تخدیری دارد، یعنی توهم در ذهن مردم درست کردن، که هیچوقت هم نمیتوان به آن رسید.  
آنهائی که میگویند هنر تفریح است انگار زندگی هیچوقت روی خوش به مردم نشان نمیدهد و هیچ دوره ای نیست که مردم از زندگی لذت ببرند. درحالیکه مردم در دوره های انقلابی ، در دوره های به میدان آمدن و تلاش برای رهائی ، واقعا لذت میبرند و اگر هنر دراین دوره ها با اوضاع و شرایط منطبق نباشد بازگو کننده نقش اجتماعی خودش نخواهد بود. از طرفی هنر در خدمت یک طبقه خاص قرار میگیرد ، هنر سفارشی نیست اما هنرمند باید سفارش اش را از جامعه بگیرد. بمحض اینکه گفته میشود سفارش اش را از جامعه بگیرد، تعمیم پیدا میکند به اینکه سفارش اش را از طبقه هم می گیرد، زیرا هنرمندان متفاوت مربوط به طبقات متفاوتی از یک جامعه طبقاتی هستند. هنرمندی که از جامعه به مفهوم کلی اش سفارش میگیرد، یعنی نیازها را می شناسد، تجزیه و تحلیل میکند و خط ایدئولوژیک و سیاسی دارد که میتواند ضروریات جامعه را بشناسد، بنابراین نمیتواند بی طرف باشد. یعنی نمیتواند جانبدار نباشد و حتما هم هست و این یکی از خصایل عمده هنر انقلابی میباشد، یعنی هنر انقلابی درخدمت یک طبقه خاص و بخاطر یک هدف خاص مورد استفاده قرار میگیرد.
نقش هنر این است که به عالیترین شکل ، فشرده ترین شکل و موجزترین و نمونه وارترین شکل ، زندگی را مجسم کند و اینجاست که تفاوتش با زندگی پدیدار میگردد.هنر انقلابی با دستکاری ذهنی در جهان بیرونی ، نقش اجتماعی مهمی بازی میکند یعنی زمینه را برای دستکاری عینی بشر در جهان بیرونی مساعد میسازد.
هنر انقلابي بخشي از جبهه عمومي ايدئولوژيك انقلاب است . بدون پروراندن آَن نمي توان وظايف جبهه ايدئولوژيك انقلاب را تمام و كمال به انجام رساند , نمیتوان تاُثيرات مسموم كننده هنر ارتجاعي بر احساسات و عواطف توده ها را از ميان برد و بدون پروراندن آن نمیتوان شور و اشتياق انقلابي توده ها را بر انگيخت.
با تکیه براین اصل است که جنبش انقلابی جوانان افغانستان کوشش به عمل می آورد تا از درون مبارزات انقلابی ملی و طبقاتی جامعه هنر انقلابی را به میان توده ها ببرد و درجریان پیشبرد مبارزات خویش آنرا علیه هنر ارتجاعی بسط و گسترش دهد تا بتواند به عنوان عامل قدرتمندی برای بسیج فشرده توده ها بخصوص نسل جوان کشور خدمت نماید و چهره کریه استبداد امپریالیستی – ارتجاعی حاکم بر جامعه را برای مردم بازگو نماید.


به امید موفقیت هرچه بیشتر کمیته های هنری مان
جنبش انقلابی جوانان افغانستان
اول میزان 1388