جوانان فردا، در سيماي
كودك مشنگ فروش امروز
شاعر
در يكي از روز ها ي سرد زمستان در منطقه پر ازدحام شهر كابل ( ده افغانان) طفلكي كه عمری بين نه و ده سال داشت، ديگ سياه دود زده بر بالاي سرش را با دو دست محكم گرفته بود . لباس كهنه و چركين به تن داشت ، كه كمتر از ديگ دود زده اش قا بل تميز بود. چپلي كهنه كه چندين پينه خورده بود به پا داشت. پوست دستها و صورتش تركيده و به گفته مردم، خشكي زده بود و با عجله راه ميرفت. در حين راه رفتن در جستجوي محل مناسبي بود تا ديگش را بر زمين بگذارد و مشنگي كه در داخل آن بود، به فروش برساند. هر بار كه اين طفل معصوم ميخواست ديگش را بر زمين بگذارد، مورد تهديد و ارعاب عمله شاروالي و پوليس قرار ميگرفت و با عجله ديگش را بالاي سر گذاشته و بخاطر نجات از ضرب و شتم پوليس و عمله شاروالي پا به فرار ميگذاشت.
در همين گير دار فرار از وحشيگري و درنده خوئي پوليس و عمله شاروالي و جستجوي محلي براي فروش مشنگي كه تمام آرزو هاي او و خانواده اش به فروش آن وابسته بود، از بخت بد پايش به سنگي که در سرك آسفالت!! شهر ( مركز علم، تمدن و دموكراسي !!؟؟ كه بعلاوه دولت مزدور نيرو هاي نظامي تجاوزگر 43 كشور به سردمداري امپرياليزم اضلاع متحده امريكا از آن پاسداري می کنند.) افتاده بود گیرنمود و با از دست دادن توازن جسمي و رواني ،يكجا با ديگ اش به زمين خورد . طفلك وقتيكه سرش را از زمين بلند كرد نخست به عقب خود نگاه گرد تا ببيند كه آن اوباش كه او را به اين حالت در آورده بود، تعقيب می کند يا نه، چون ديد كه از اوباش خبري نيست از زمين بلند شد و بطرف ديگي كه ديگر اثري از مشنگ در آن نبود خيره ،خيره ديد و اشك از چشمانش جاري شد . اما هنوز درد عينك زانو هايش كه زخم برداشته بود احساس نميكرد ، ولي اين درد آهسته ،آهسته شدت ميگرفت و با درد رواني كه ناشي از ديگ خالي مشنگ بود، يكجا گرديد . چهره اين طفلك معصوم كه اشك از چشمانش فواره ميزد آنقدر درد آور بود كه هر بيننده را متاثر ميساخت.
با تاسف بايد گفت كه در آن محل كساني هم بودند كه درد و رنج اين طفلك را احساس نميكردند. من در اينجا برخورد يكي از آنهايیكه اين طفلك معصوم را با صداي بسيار خشن توهين و تحقير ميكرد ، بازگو ميكنم : " اي فريبكار! ميخواهي ترحم و دلسوزي مردم را به خود جلب كني !" ولي اكثريت مردم با ديدن حالت درد آور اين طفلك تاثرات شان را به گونه هاي متفاوت اظهار داشتند: عده اي تاثر شانرا با تكان دادن سر،تعداد هم با آه و افسوس،ديگران به گفتن اينكه:"علت اصلي اين زند گي نفرت انگيز اطفال معصوم كشور، دولت ناكاره و فاسد می باشد." و بالاخره كساني هم بودند كه نفرت و انزجار خود را از وضعيت حاكم بر جامعه چنين اظهار داشتند:" علت همه اين بدبختي ها اشغال كشور توسط باداران اين دولت خائن می باشد. تا زمانيكه كشور از دست اين اشغالگران و مزدوران آن نجات نيافته باشد، اين وضعيت تغییر نمي كند.
اين حالت درد آور طفلك مشنگ فروش نه تنها مختص به اين طفلك معصوم و يا هزاران هزار اطفال امروز و گوياي حالت نكبتبار: فقركوشنده ، عدم مصئونيت جسمي و رواني، فلاكت و بد بختي هول انگيز، تجاوز جنسي و... آنها می باشد بلكه چهره هاي اين اطفال معصوم و زجر كشيده را ميتوان به بسيار سهولت در سيماي هزارا ن هزار جوان امروز: حمال،جاروكش،دست فروش ،كارگر روز مزد،شاگردان حمام،شاگردان نانوايي،شاگردان هوتل ها ، رستورانت ها و ... نيزمشاهده كرد.
به قول احمد شاملو: " شهري است كه ويران ميشود ، نه فرونشستن بامي . باغي است كه تاراج ميشود نه پر پر شدن گلي. چلچراغي است كه درهم ميشكند نه فرو مردن شمعي ... !"
اين واقعيت زشت و درد آور اجتماعي تاريخ بس طولاني دارد، و برميگردد به سرآغاز ساختار غيرعادلانه ،ستمگرانه و استثمارگرانه جامعه بشري. اين ستم و بيداد در زمان هاي متفاوت ابعاد گسترده و بس درد آور يافته است . كودتاي سياه و ننگين هفت ثور و تجاوز لشكريان خون آشام سوسیال امپریالیزم سرآغاز فصل خونين تاريخ سه دهه اخير مردم زحمتكش و ستم ديده اين كشور می باشد. باندهاي (خلق) و پرچم اين مجمع خائنین ملي و ميهن فروش ، لشكريان تجاوزگر تزاران نوين با بمباردمان هاي وحشيانه شهرها و روستاها و به خاك و خون كشيدن آن ، كشتار جمعي مرد و زن ، پير و جوان، زنده به گوركردن هزاران انساني كه جز آزاد انديشي و استقلال خواهي هيچ گناهي نداشتند، فاجعه پشت فاجعه آفريدند. میليونها خانواده را آواره و بي خانمان و صدها هزار طفل را يتيم و بي سرپرست ساختند.
اين فاجعه با جنگهاي وحشيانه داخلي ده ساله بين نيرو هاي ارتجاعي به سر كردگي چهره هاي نفرت انگيز،اين دشمنان علم ودانش، آزادي و استقلال،پيشرفت و ترقي ادامه يافت. شهر كابل، اين يگانه شهري كه كم و بيش اثر و نمود شهري در آن از ستم و بيداد مزدوران تزاران نوين و ارتش خون آشام باداران شان به جا مانده بود، به تله خاك مبدل ساختند. به اثر آمار تائيد شده، تنها از مردم ستمديده و بيگناه شهر كابل هفتاد هزار زن و مرد، پير و جوان و اطفال معصوم را بيرحمانه به قتل رساندند و يكبار ديگر صد ها هزار خانواده را بيخانمان و به كشور هاي بيگانه آواره ساختند. ملكيت هاي دولتي و تمام هست و بود مردم را غارت كردند و حتي كلكين ، دروازه و چوب هاي پوشش خانه هاي شان را دزديدند و فروختند.
يكي از مشخصات ويژه ساختار اجتماعي كشور، نا برابري و ستم ملي می باشد كه پيشينه تاريخي دارد. سران ارتجاع با استفاده سو و خائنانه از اين ويژگي ساختار اجتماعي ، خلقهاي ملت ها و اقوام ساكن در كشور را به جان هم انداختند كه پيامد آن تشديد خصومت ملي و كشتار وحشيانه مردم بيگناه بخصوص: زنان، جوانان و اطفال گرديد و بار ديگر اطفال معصوم بيشماري را بر خيل اطفال يتيم و بي سرپرست افزودند.
اين نيرو هاي ارتجاعي و سران جنايتكار آن بعلاوه جناياتي كه در طو ل حاكميت ننگين شان عليه خلق ستمكش و درد ديده مرتكب شده اند، زمينه سازان تجاوز نيرو هاي امپرياليستي به سرمداري امپریالیزم خون آشام اضلاع متحده امريكا نيز بودند.دولت دست نشانده و مزدور به سركردگي حامد كرزي اين شاه شجاع سوم ، مجمعي از همين خائنين ملي می باشد و شريك تمامي جنايات كشور هاي تجاوزگر امپرياليستي عليه خلق كشور می باشند.
ارتش تجاوزگر 43 كشور امپرياليستي و ارتجاعي در طول بيش از 9 سال ميشود كه به وسيله فير راكتها و بمباردمان ، روستا ها را به خاك يكسان ساخته و جان هزاران پير و جوان ، زن و مرد و اطفال معصوم ، را گرفته و فاميل ها و خانواده ها را آواره و بيخانمان ساخته اند. طفلك معصوم مشنگ فروش يكي از همين هزاران قربانيان جنايات امپرياليستهاي تجاوزگر و خائنين ملي می باشد.
|