جوان کیست؟
توفان
شما شاید بارها با نام "جنبش انقلابی جوانان افغانستان" برخورده باشید، شاید سوالات مانند جوانان کیست؟ جوانان انقلابی به چه کسانی گفته میشود؟، جنبش چیست؟ و جنبش با سازمان و حزب وغیره چه تفاوت دارند؟ به ذهن شما آمده باشد. من در مقاله قبلی ام تحت عنوان "انقلاب چیست و انقلابی کیست؟" برای خوانندگان محترم چیزهایی نوشتم، امیدوارم مفید واقع شده باشد و در این شماره می خواهم روی "جوان کیست؟" صحبتی داشته باشم و در آینده نیز به "جنبش چیست و چه تفاوتی با سازمان و احزاب دارد" را برای شما خواهم نوشت. منظورم از این نوشته ها آگاهی دادن بیشتر از خود مفهوم «جنبش انقلابی جوانان افغانستان» است
وقتی به طبیعت، جهان و هستی پیرامون مان نظر می اندازیم، با پدیده های متعددی بر می خوریم؛ طبیعت زیبا، مزراع بی سروپا، کشتزارهای پرثمر، ساختمان های آسمان خراش و در کل همه ی تغییرات و تحولات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی از برکت زور بازوی جوانان بنا بوجود آمده است.
سرمایه اصلی تمام جوامع و کشورها برای پیشرفت و ترقی، نیروی انسانی به ویژه نیروی جوانان است. تمام تکاملات علمی، سیاسی و اجتماعی و تغییرات های بنیادی توسط پوتانسیل های نسل جوان شکل گرفته است. این نیروی پیکارجو، کوشا، پرخاشگر و سازنده ایست که مانند خرمگسی نقش بیداری جامعه را به عهده دارد. اما این طور هم نیست که همیشه دارای کارکرد مثبت بوده و هیچ نقش منفی و تخریبی نداشته باشد، بلکه توانایی تخریب و به گرداب انداختن جامعه را نیز داراست.
بعضی ها دوره ی جوانی را دوره ی تحصیل عنوان می کنند، چنانچه در قدیم در دولت شهر های یونان از کسانی که برای اداره ی آینده جامعه برگزیده می شدند، خواسته می شد تا علم، فن خطابه و منطق بیاموزند، تا در آینده بتوانند پستهای رهبری جامعه را اشغال و جامعه را اراده و رهبری کنند. این به معنای اقامت طولانی در اکادمی، مدارس خطابه و مراکز آموزشی بود. همین ریشه ی تاریخی سبب شد که بسیاری در اروپا، جوانی را دوره ای برای تحصیل و جوانان را افرادی علاقه مند به اصلاح جامعه بدانند.
جوانی را نمی توان تعریف جامع کرد اما می توان بعضی شاخص های شخصی، اجتماعی و فرهنگی را دریافت که متعلق همین دوره ی از زندگی می شوند. مثلا پرخاشگری و دوستی؛ دو صفات متضادی که در یک پدیده (انسان) به چشم می خورند. گاهی پرخاشگری به حدی طغیان می کند که از چهره ی فرد به جزء خشونت و قهر چیزی دیگری را نمی بارد و گاهی هم آنقدر غرق در دوستی و عشق ورزی است که انگار امکان وجود خشونت در کاموس عمل وی نیست.
این دو خصوصیت (پرخاشگری و دوستی) شاید در دوران های دیگر زندگی نیز به چشم بخورد اما در دوران نوجوانی و جوانی شدت و حدت شان بیشتر اند. نکته قابل مکث اینکه دوستی و محبت با چه کسی و خشونت و پرخاشگری با چه کسی؛ به باور من انسانها باید قبل از همه وقتی به سنن جوانی قدم میگذارند، مکلف است تا از مسایل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه خود آگاه شوند و بتوانند خط فاصلی میان دوست و دشمن شان ترسیم کنند. واضح است که ما باید با تمام دوستان مان دوست و با تمام دشمنان مان خشن رفتار کنیم. ناگفته نباید گذاشت که همین دوستی در خود پرخاشگری نیز دارد و برعکس.
روان شناسان و جامعه شناسان دوره های جوانی را در کتابهای مختلف تقسیم بندی های متعددی نموده اند، که در یکی از این کتاب ها چنین تقسیم بندی شده اند:
از 13 – 18 سالگی (دوره بلوغ)
از 18 – 21 سالگی دوره پس از بلوغ
از 21 – 25 (احتمالا 30) سالگی (دوره جوانی)
جوانان دارای ویژگیهای زیادی است که نمی توان آن را به صورت فهرست وار بیان داشت، اما می توان روی بعضی مسائلی مربوط به نوجوانان و جوانان مکث کرد.
تغییرات زیادی در زمینه های جسمی، جنسی، بیلوژیکی، اقتصادی اجتماعی و ذهنی- عاطفی آنان صورت می پذیرند.اما بررسی تغییرات ذهنی/ فکری و اجتماعی آنان مهمتر به نظر می رسد. انسان در این دوره از جنبه های مختلفی فزیکی، بیولوژیکی، اجتماعی بصورت سرسام آوری در حال رشد اند، تغییرات فکری- شناختی آنان نیز دچار دگردیسی می شوند. توانایی شناختی نوجوانان و جوانان از نظر کیفی در این دوره رو به رشد اند. بدین وسیله آنان تکالیف ذهنی خود را قیاس با دوران کودکی خود، راحت تر، سریعتر و کارآیی تر انجام می دهند.
آنان موضوعات سیاسی، فلسفی، اقتصادی، فرهنگی و شخصی را به طور جدی تحلیل، ارزیابی و بعضاً انتقاد می کنند، به عبارت دیگر آنان در کلیه نگرش ها و باورداشتهای خود تردید و تجدید نظر کرده و در جستجوی ارزشها و بینش های جدیدی علمی و عقلی اند و در برابر آرمان های دروغین و غیر واقعی به شدت نگران و عکس العمل نشان می داده و قویاً به فکر جستجو و گزینش آرمان های تحقق پذیر هستند.
آنان چون تازه گام به سوی استقلالیت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فردی می زنند، معمولاً در سطوح پایین نردبان ترقی اقتصادی- سیاسی و اجتماعی قرار دارند. ناگفته نباید گذاشت که استقلالیت، رشد و شکوفایی اقتصادی سبب شیوه ی جدید زندگی در دوره ی جوانی می شود. تا جوان اعم از زن و مرد صلاحیت و صلابت بیشتر و پایدارتری در تصمیم گیری های خانوادگی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کسب کنند. بناً اشتغال و درآمد یکی از وسیله خوبی برای کسب پایگاه های سیاسی و اجتماعی بهتر است.
یکی از ویژگیهای آنان آرمان گرایی است؛ یعنی هر فردی از جامعه امیدی به آینده و فردای بهتر دارند اما این مسئله بصورت نسبی در بعضی بیشتر و بعضی هم کمتر دیده می شود. آرمان گرایی ویا در جستجوی جامعه سالم انسانی بودن و یا هر آرمان و اهداف دیگر سیاسی، فرهنگی – اجتماعی و فردی در دوره ی جوانی بیشتر شکل می گیرد و سازمان می یابد و حتی گاهی بعضاً تحقق می یابد که محقق شدن آن بستگی به وسعت و گستردگی آرمان های شان دارند.
جوانان طیف بزرگی مشخص سنی از انسانها گفته می شود که شامل طبقات و اقشار متفاوت اجتماعی است که شامل جوانان کارگر، جوانان دهقان، جوانان دانشجو، جوانان بورژوا، جوانان مرد، جوانان زن و... می باشد که مطابق اوضاع و شرایط اقتصادی- سیاسی و اجتماعی جامعه متفاوت از همدیگر هستند. مثال ویژگیها و شاخص جوانان در جامعه ی بورژوازی و جامعه ی نیمه فیودالی و فیودالی کاملاً متفاوت اند؛ جوانانی که در خانواده سرمایه داری و مرفه پرورش می یابند با جوانانی که در فامیل دهقانی تربیت می شود بسیار متفاوت است. بناً همان طوری که تمام موجودات زنده زاده ی محیط خویش اند، جوانان نیز از این امر مستثنا نیستند.
بد نخواهد بود که در این مقطع از مقاله نظر اجمالی به وضعیت جوانان افغانستان بیندازیم؛
افغانستان کنونی کشوریست مستعمره و نیمه فیودالی؛ در چنین کشورها همان طوری که استعمارگران سیستم مستعمراتی خود را از لحاظ اقتصادی – سیاسی زیر سلطه خود در می آورند، از لحاظ فرهنگی نیز مردمان آن کشور را تحت قیادت درآورده و آن را مطابق میل خود می چرخانند.
این وابستگی های اقتصادی – سیاسی و فرهنگی زمانی به رشد آغاز کرد که در اوایل قرن بیستم و آغاز عصر امپریالیسم، مردمان جهان به ویژه جوانان به «عصر انبوه مصرف» بسر می بردند و از تولیدات اقتصادی، فکری دست کشیده و به مصرف گرایی روی آوردند که همین وابستگی به حدی شدت گرفت که حتی تا به حال نتوانسته خود را از این منجلاب سرمایه و استثمار بیرون کنند.
بخاطر اینکه جوانی در پهلوی اینکه یک مفهوم زیست شناختی اند، یک پدیده ی اجتماعی – فرهنگی نیز هست. بناً مشکلات سیاسی- اجتماعی- فرهنگی و روانی جوانان در کنار مسایل سیاسی- اجتماعی دیگر کشور ما باید در چارچوب ساختار طبقاتی جامعه مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد، چون مسایل جوانان طبقه ی کارگر از مسایل جوانان طبقه ی خرده بورژوا، فیودال و بورژوا کاملاً فرق می کنند. بدین اساس نباید تمام جوانان را در یک سلسله خطی ردیف کرد. چون بسیار واضح است که جوان سرمایه دار از نداشتن موتر یا کامپیوتر مدل بالا افسوس می خورند ولی یک بچه ی دهقان از نداشتن کفش جدید رنج می برد؛ ببین تفاوت از کجاست تا کجا!
اکثریت قشر نوبهار کارگران سرزمین مان از بیکاری و عدم اشتغال، فقر و بدبختی خانواده شان درد می کشند و حاضرند تا حد نهایی مورد استثمار وحشیانه سرمایه داران قرار بگیرند تا شود شام دست خالی به خانه شان برنگردند و یا برای کسب یک لقمه نان رهسپار کشورهای همسایه می شوند و حتی حاضرند سر خود را در کف دست گرفته و از اقیانوس ها بگذرند تا به امیدی اینکه به ساحلی برسند. و این مشکلات اقتصادی و فرهنگ مبتذل نیمه فیودالی جوانان را نه تنها دچار مشکلات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کرده اند بلکه دچار بیماریهای شدید روانی نیز ساخته اند. اما جوانان سرمایه دار و ارباب موترش را از خانه های شان بیرون کرده و در تمام شهر در پی دختر بازی و کام جویی هستند.
قشر جوانان روشنفکر(خورده بورژوا) هم از جوانان سرمایه داران دلال و سرمایه داران ملی متاثر شده اند؛ اکثریت شان در پی کام جویی، لذت جویی و خوشگذرانی و پول هستند و بعضاً که خود را با شخصیت می تراشند، به ضبط های صوتی ای می ماند که فقط صحبت های استادان شان را ضبط و جزوه های درسی شان را حفظ و دوباره آن را بازگو می کنند. و این همه جزوه های درسی را فقط برای کسب نمرات و بدست آوردن دالر و کار کردن در موسسات خارجی می خوانند.
اینها از لحاظ سیاسی بیشتر در گرداب تسلیم طلبی و از خودبیگانگی بسر می برند. و این تسلیم طلبی و مصلحت اندیشی اینها نه بخاطر اینکه اینان توانایی مبارزه و مقاومت را ندارند ویا خصلت انقلابی در رگهای شان جریان ندارند، بلکه اینها از طرف رژیم مزدور یا تحدید ویا هم آگاهانه به انزوا و تسلیم طلبی سوق داده می شوند.
دولت کنونی آگاهانه برنامه های شوم شان را دنبال می کنند تا بتوانند جلوی نیروی سیل آسای جوانان را سد کنند، تا شاهد روز فروپاشی نظام فاسد شان با همین دست ها نباشند. برای اثبات این ادعا می توان به دو اسناد رجوع کرد:
یکی اینکه کرزی در روز سه شنبه تاریخ 22/6/1390 در سخنرانی ای «جشن فراغت محصلین انستیتیوت اداره و منجمنت ملی "نیما"» که در کابل برگزار شده بود چنین ایراد نمود:
"...شاگردان و محصلین نباید سیاست کند و نه هم با ارگان ها و نهاد های سیاسی همکاری داشته باشند، بلکه درس بخوانند و شایستگی و استعداد شان را نشان داده و از طریق لیاقت و استعداد های شان برای خدمت به نظام در وزارت خانه ها و نهاد های دولتی جذب شوند، نه از طریق احزاب سیاسی و هر پشتوانه سیاسی دیگر و..." (خبر ساعت شش طلوع نیوز)
دوم اینکه سندی تحت عنوان (تعهد نامهء محصل) که در اوایل سال 1390 برای بعضی صنوف دانشگاه ها پخش شده بود، در کنار سایر ماده های این تعهد نامه ماده شانزدهم آن چنین است: 16. «خود داری از هر نوع فعالیت های سیاسی، تنظیمی و گروهی در داخل پوهنتون.» این ماده دانشجویان را کاملاً از فعالیت های سیاسی منع می کنند. در حالیکه در بسیاری کشورها بیشترین فعالیت های سیاسی از داخل دانشگاه ها بروز می کنند و دانشجویان شان کاملاً از مسایل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی با خبر اند.
در نهایت می خواهم بگویم که با آنکه دولت مزدور برای تحکیم قدرت و طولانی کردن عمر شان جوانان را از فعالیت های سیاسی و اجتماعی دور می ساخته و به سوی تسلیم طلبی و انزواگرایی هدایت می کنند اما باز هم جوانان مبارزه پی هم برای کسب آگاهی سیاسی و اجتماعی و پس گرفتن استقلال وطن شان و کسب قدرت سیاسی و ایجاد جامعه دموکراتیک نوین باید سیاست را بر همه ی امور مقدم بشمارند. و از طریق یک تشکل انقلابی برای آگاهی دادن و سازمان دهی آنان رهنمایی شوند، تا شود جوانان زحمتکش کشور را بسیج و نیروی سیل آسایی شوند برای نابودی دشمن. اینجاست که اینها به جوانان انقلابی و پوتانسیل پرشور سیاسی که بسسوی حرکت عمومی تاریخ در حرکت اند مبدل می گردد.
|