انقلاب


شعری از رفیق " صمصام"

قصه باران و گل تا کی کنیم؟
رقص پیش هر دهل تا کی کنیم؟
ابرها در اوج مستی خسته شد
در به روی شادمانی بسته شد
آنچه میگفتند ما را ، پند بود
پند هرگز نه! فقط ترفند بود
آنچه گل پنداشتیم او خار بود
دستگیران دست هاشان  مار بود
دست گلچینان به کار چیدن است
مارها آماده بلعیدن است
آسمان از ابرها خالی شده
ملک ما دکان بقالی شده
شاخه ها خشکیده و بی برگ شد
شاخه ها دار -
  و بارش مرگ شد
ارتش مور و ملخ گشته بسیج
آسمان از پرزدن ها گشته گیج
ابرها در آسمان خاکی شده
سروها معتاد و تریاکی شده
کره ها قربانی بی باکی است
بره از پستان مادر شاکی است
سرزمین سبزمان اشغال شد
آنکه رهبر بود خود دلال شد
بعد ازین دستان ما و بیل وداس
پیش هر نامرد تا کی التماس؟
پشت خان و بیل دهقان را گرفت

گفت خرمن میدهد، نان را گرفت
صبح اگر آمد نوازش ها نمود
شامگاهان آمد و جان را گرفت
گفت باید رمه ها را پاس داشت
گرگ را آزاد و چوپان را گرفت
کشت را میگفت باید آب داد
خاک بادش راه باران را گرفت
گفت ما را غله ارزانی کند
هرچه را ما داشتیم آنرا گرفت

قصه باران و گل تا کی کنیم؟
رقص پیش هر دهل تا کی کنیم؟
بعد ازین دستان ما و بیل و داس
پیش هر نامرد تا کی التماس؟

یا وطن ، در دست ما باشد وطن
یا که دیگر ، سر نباشد روی تن
آی آتش ! رو به خاموشی مرو!
با زبان شعله ها باشی مرو!
هرکه در جا ماند او نابود شد
شعله گرخاموش شد ، او دود شد
شعله خاموش خاکستر دهد
نغمه را با مرگ یکجا سردهد
آب طغیان کرد ، او سیلاب شد
آب در جا ماند او مرداب شد
جنگ های خصم جزء نیرنگ نیست
گرچه ما را هیچ ترس از جنگ نیست
تا نباشد جنگ آزادی کجاست؟
تا خرابی نبود، آبادی کجاست؟
سنگ سنگ میهن ما سنگر است
غافل از این ، خصم ما خوش باور است
وای بر حالت اگر برخاستی
روی در روی تو صف آراستی
گرچه فکرت کمتر از ابلیس نیست
روزگارت بهتر از انگلیس نیست
روزگاری او به جای تو نشست
مانده در یادش هنوز آن ضرب شست
آنکه در قدرت نظیرش کس نبود
خورد او از سنگ وچوب ما شکست
بسته بود زنجیر ، در نصف جهان
عاقبت زنجیر او از هم گسست
خرس هایی آمد از قطب شمال
زور دید و نان ، دستش روی دست
گم شو از اینجا و مغروری مکن
زندگی دارد چنین بالا و پست

قصه باران و گل تا کی کنیم؟
رقص پیش هر دهل تا کی کنیم؟
بعد ازین دستان ما و بیل و داس
پیش هر نامرد تا کی التماس؟

آی مردم ! آستین بالا کنیم !
خصم را از این زمین بالا کنیم
آی مردم ! تا به کی این ظلم و جبر!
بشکنیم این کاسهء  ننگین صبر
بشکنیم این کاسه بدرنگ را
سنگ برداریم مردم ! سنگ را!
سنگ برداریم دشمن را به فرق
گم کند راه فرار از غرب وشرق
قصه حماسه از نو سرکنیم
باز یک حماسه دیگر کنیم
تا به آزادی نخوابیم هیچ کس
برکنیم از بیخ ، بنیاد قفس
تا به کی این گریه و زانوی غم
تا به کی ما التماس آنها ستم
آی مردم ، میرسد از ره شعف
میرسد آزادگی با چنگ و دفع
آی مردم ، دشمنان گم میشود
بار دیگر سبز گندم میشود
مرگ باشد ننگ مان زیر لحاف
وقتی سگ با گرگ دارد ائتلاف
درهای بسته را تک تک کنیم
روی حرف پهره داران شک کنیم
آی مردم قصه را کمتر کنیم
گور ما را کنده ما سنگر کنیم
گرگ صحرا دمبه با چوپان خورد
هرچه گرگ اش داد چوپان آن خورد
سگ به نان گرگ عادت کرده است
گرگ و چوپان رمه غارت کرده است
مرگ بر سگ ها و برچوپان بد
آی مردم مرگ بر یاران بد
زنده بادا شعله های آفتاب
آی مردم زنده بادا انقلاب
زنده بادا توده ها و شعر ناب
زنده بادا انقلاب و انقلاب