هیاهویی بر مرگ «اسامه»         توفان


مدت یک هفته است که از مرگ اسامه بن لادن می‌گذرد. در این مدت خیلی از مسایل مهم کشوری  و جهانی، تحت شعاع آن قرار گرفته است. مرگ اسامه موضوع محوری بحثی کلیه رسانه‌ها در سطح داخل و خارج کشور گردیده است. اما سخنانی را که می‌توان روی آن مکث کرد؛ سخنرانی اوباما بطور خاص و سخنرانی کرزی به‌صورت عام که در مورد قتل اسامه بن لادن ایراد گردیده است، می‌باشد که با مطالعه آن می‌توان به ماهیت متن سخنرانی‌ها پی‌برد، و با بررسی سخنان آن‌ها و مقایسه آن با مقالات روزنامه‌نگاران می‌توان عمق ماهیتی آن را درک و افشا نمود. در این مقاله کوشش خواهد شد تا هر جمله‌ی از سخنان اوباما و قسمتی از سخنان کرزی را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم.
اوباما سخن‌اش را چنین آغاز می‌کند: «اما امشب، یک بار دیگر نشان دادیم که امریکا می‌تواند، هر آن‌چه را که مصمم به انجام آن باشیم، انجام دهد. این داستان تاریخ ماست....». کرزی یک روز بعد از مرگ اسامه گفت: « قوت‌های امریکایی دیروز در شهر ابیت‌آباد پاکستان که نزدیک اسلام آباد است، اسامه را کشتند و به سزای اعمالش رساندند. پس به این ترتیب افغانستان از چند لحاظ برحق ثابت شد: یکی این‌که بن لادن پیش از یازده سپتامبر نیویارک امریکا که در آن‌جا سه هزار نفر کشته شدند سال‌ها به قتل و اذیت مردم افغانستان دست زده است. دوم این‌که مرکز و پناه‌گاه تروریزم در قریه‌جات و دهات افغانستان نیست، بکله پاکستان است.»
روزنامه 8 صبح در شماره روز سه‌شنبه 13 ثور خود می‌نگارد:‌ « قتل بن‌لادن در یک منطقه امن نظامی پاکستان، به‌خوبی نشان داد که ادعاهای کشورهای غربی و منطقه مبنی بر این‌که این کشور لانه‌ی تروریستان می‌باشد، دقیق و عینی است. اکنون انتظار می‌رود که جامعه‌ی جهانی پس از ده سال فریب‌کاری‌های پاکستان در روابط با این کشور تجدیدنظر کنند و از دادن باج‌های میلیاردی به بهانه‌ی مبارزه با تروریزم جلوگیری نمایند.»
سخنان پیروزمندانه و شادمانه‌ی امپریالیزم امریکا و متحدان‌ اش ناشی از مرگ اسامه و برحق ثابت شدن موضع دولت کرزی و روزنامه‌های ارتجاعي به ظاهر پیروزی به حساب می‌آید، اما در اساس اين تایید سخنان اربابان توسط نوکران‌شان و شادمانی‌های آنان از اثر سردرگمی و درماندگی نیروهایی اشغالگر و مزدوران داخلی‌شان است. به‌خصوص حوادث آخر ( طالبان با بیش صد نفر نیرو به مدت دو روز در شهر قندهار با دولت جنگیدند، مذاکره یک‌طرفه با طالبان , تشتت و پراگندگی در میان حلقات رژیم) به‌خوبی نشان می‌دهد که رژیم کرزی تا چه سرحد در معرض تهدید جدی قرار دارد. و نیروهایی اشغالگر خارجی تا چه سرحد از کنترول اوضاع در افغانستان ناتوان و عاجز‌اند.
مسئله‌ی دیگر این است که امپریالیزم امریکا و متحدان‌اش تلاش می‌نمایند در این قضیه مسایل فرعی را به جای اصلیاصلی و غیرعمده را به جای عمده بر سرزبان‌ها بی‌اندازد. مسئله اصلی این است؛ اسامه شاگرد مکتب سازمان جاسوسی و اطلاعاتی سی آی ای است و فعالیت‌های القاعده و در بنیادگرایی اسلامی بخش از فعالیت‌های «ضد کمونیستی» امریکا بود. امپریالیزم امریکا و متحدان‌اش از نیروهای بنیادگرایی اسلامی در جهت استفاده علیه نیروهایی سوسیال امپریالیزم کار گرفتند، نیروهایی که از بطن آن القاعده زاده شد. در حقیقت پروژه بنیادگرایی اسلامی به‌خصوص القاعده پروژه امریکایی است. اسامه و باند تحت رهبری‌اش تا زمانی‌که در خدمت منافع امپریالیزم امریکا و متحدان‌اش قرار داشت و به عنوان سازمان‌ ده کمک‌های مالی و نظامی بنیادگرایی اسلامی علیه سوسیال امپریالیزم روسیه بود،  تجهیز و حمایت می‌شد؛ اما زمان‌که استفاده‌اش بها تمام رسید، آن زمان بود یک نوکر به عنوان یاغی علیه اربابش قدعلم ‌کرد. در حقیقت سنگی که امپریالیزم امریکا برداشته بود روی پای خودش افتید. از آن گذشته این القاعده نبود که امریکا را به افغانستان کشاند؛ بلکه این امریکا بود که با متحدان شان به بهانه‌ی القاعده و طالبان و در نهایت مبارزه با تروریزم سرزمین مان را در هفتم اکتوبر2001 مورد تجاوز قرار داد. خلاصه اسامه و القاعده به عنوان یک پروژه نظام سرمایه‌داری است و محصول آن است و در خدمت آن قرار دارد. این است مسایل عمده و اصلی که تلاش می شود پنهان گردد.
 مسایل از این قبیل ‌که اسامه بن لادن در ابیت آباد پاکستان کشته شد یا در اثر یک مریضی قبلا از بین رفت. حلقات معین استخبارات ( ای ا س ای) در پناه دادن اسامه دست داشته باشد یا گروه‌های بنیادگرای پاکستان او را محافظت می‌کردند. کشتن اسامه در اثر یک معامله CIA با ISI بوده باشد یا آن‌طور که ادعا می‌شود مستقلانه و مخفیانه توسطCIA   و نیروهایی ویژه امریکایی انجام گرفته است. هیچ کدام مسئله مهم و عمده نیست ( چیزی که تلاش می شود مسئله عمده نشان داده شود). عمده کردن این گونه حرف‌ها چیز نیست جز تلاش در جهت مخدوش کردن و پنهان کرد اصل مطلب. 
امپریالیسم امریکا و متحدان‌اش تلاش دارند با انداختن مسوولیت جنایت و فجایع و بی‌امنیتی جهان به القاعده، جنایت خودشان را پنهان نمایند. توده‌ها آن‌طوری‌که امپریالیزم و مرتجعین می‌پندارند ساده‌لوح نیستند که نداند قضیه از چه قرار است. آن‌ها به خوبی می‌دانند که بنیادگرایی اسلامی و القاعده پروژه جنایت‌کارانه امریکا بوده است و بناً این جنایت جزو از جنایت نظام حاکم برجهان است که بر توده‌های ستم دید جهان می‌رود.
 اوباما و دارودسته‌اش خودشان را مدافع منافع مردم امریکا می‌داند او می‌گوید:»...ما به هر قیمت خواهان سعادت مردم خویش هستیم، در راه رسیدن به مساوات برای شهروندان خویش تلاش می ورزیم، در قبال دفاع از ارزشهای‌مان در بیرون از خاک‌مان متعهد هستیم و به منظور ایجاد امن و ثبات در جهان قربانی خواهیم داد.»
اوباما خواهان سعادت کدام طبقه و اقشار مردم امریکاست؟ او به چه نوع مساوات متعهد است؟ و امن و ثبات را برای چه کسانی می‌خواهد؟ بدون شک اوباما مدافع منافع  مردم ستمدیده‌ی امریکا نیست، بل نماینده‌ی منافع یک مشت استثمارگران امپریالیست هستند.
امپریالیزم امریکا برای کسب ثروت و قدرت با نقاب دروغین استقلال و عدالت برای غارت و چپاول جهان وارد می‌شود. این در نظام امپریالیستی عیان است که آنان برای کسب هرچه بیشتر ثروت و قدرت دست به چپاول و غارتگری می‌زنند و برای حفظ ثروت و قدرت‌شان از واژه‌ها ی مانند استقال، عدالت، برابری و... استفاده می کنند.
در نهایت دولت امریکا خود را تامیین کنندة امنیت جهان و ناجی بشر می داند، در حالیکه بسیاری از فجایع و جنایات توسط خودشان سازمان‌دهی می‌شوند.
درست است که این دولت از لحاظ تاکتیک اقتصادی، سیاسی و نظامی خطرناک به نظر می‌رسد اما از لحاظ استراتیژیک شکننده و ضعیف هست؛ طور مثال امپریاليسم امریکا با تمام نیروهای نظامی، تکنولوژیکی و استخباراتی شان توانست اسامه را بعد از ده سال از پا در آورد، اما در این مدت یک تریلیون و دوصد ملیارد دلار، هزاران نیروی نظامی و ... متضرر شده است که خود بیانگر این است که امپریالیستها از لحاظ تاکتیک «دشمنان قوی و نیرومند است» و اما از نگاه استراتیژیک «دشمنان ضعیف و ناتوان است».
اوباما در قسمت دیگری از سخنرانی‌اش می گوید: «اما مرگ وی (اسامه) نشان دهنده‌ی پایان تلاش‌های‌مان نیست. شکی نیست که القاعده به حملات‌اش علیه مان ادامه خواهند داد. ما بایست در داخل و خارج از کشور حساس و بیدار باشیم....»
اوباما زمانی از  عدم پایان تلاش‌ها وگسترش و وسعت دادن دایره‌ی استعماری‌شان سخن به میان می آورد ‌که خلق‌های خاورمیانه پایه‌های امپریالیسم را به لرزه در آورده است.
 به همین سان حنجره‌های نوکران شان غراتر شده و به فریب اذهان خلق‌ها می پردازند. چون آبشخور و منبع فکری اصلی روزنامه‌های ارتجاعی در اصل همین حرفهای اشغالگران است.
هفته نامه ی نیستان در سرمقاله ی شماره پنجم شان می نگارد: «اجازه دهید همینجا بگویم، که واقعیتش این است که من از قتل و کشتن هیچ خوشم نمی آید، زیرا معتقد هستم که مرگ برای اصلاح دنیایی که می خواهیم در آن صلح و عدالت برقرار باشد، مهر و محبت در آن حاکم گردد، هیچ پدیده خوبی نیست، و مرگ حتا برای جنایت کارترین آدم هم مثل بن لادن هم پسندیده نمی باشد.»
به گفته‌ی مدیر مسوول هفته نامه‌ی نیستان، اجازه دهید همینجا بگویم؛ که واقعیتش این است که ما هم از مرگ خوش مان نمی آید و نه هم از خشونت و جنگ اما آنچه واقعیت دارد این است که جنایت‌کارترین سیستم  در جهان حاکم است، امپریالیست‌ها برای رسیدن به منافع غارتگرانه‌شان میلیون‌ها نفر را به کام مرگ می‌کشانند.  این‌که هفته‌نامه «نیسان» از بن لادن به عنوان جنایت‌کارترین چهره  یادآور می‌شود، جای شکی نیست، که یک مذهبی‌ای افراطی کارکردش همین است و بس، اما وقتی از کسانی که (هموطنان تان) را به قتل می رسانند , حاکمیت و استقلال تان را زیر سوال می برند، از آنان به عنوان دوستان استراتیژیک و بین المللی خود یاد می کنید، پس فرقی شما با وطن فروشان مانند کرزی، فهیم و خلیلی و دوستم و... در چیست؟
بنابراین دیده می شود که نوکران گوش به فرمان امپریالیست‌های امریکایی، صدای تبلیغاتی‌ای رساتری دارند که هرچه از طرف اربابان شان دکته می‌شوند به تفسیر و تعبیر آن می‌پردازند. تا هرچه خوب‌تر بتواند نوکری و پابوسی‌شان را به اثبات برسانند؛ هر آنچه را که از تریبون امپریالیسم امریکا می‌شنوند، به تحلیل و تفسیر آن می پردازند و واقعیتهای عینی و ملموس جامعه را پنهان و وارونه می کنند.
مرتجعین با ابراز این مطلب می‌خواهند این را به اثبات برساند که لانه‌ی تروریزم در خارج از مرزهای افغانستان است و امپریالیست‌ها به سردمداری امپریالیسم امریکا باید به‌سوی مرزهای پاکستان حرکت کرده و آن را مورد تجاوز قرار داده و دایرة مستعمراتی شان راا وسعت بخشند. این نوع بینش خود ضد انسانی و ضد مردمی اند. چون اولا تجاوز امریکا به کشورها عامل اصلی بی‌امنی و کشتار و قتل عام هاست. ثانیا تجاوز به پاکستان به رشد و کشترش طالبان و بنیادگرایی پا می‌دهد، همان طوریکه در افغانستان می‌بینیم.
بنابراین این مسوولیت ما جوانان است تا واقعیت‌های عینی را آنچه که جریان دارد را  به صورت واقع‌بینانه مورد تحلیل ، بررسی و نقد قرار دهیم نه اینکه مفسر امپریالیست‌ها و مرتجعین داخلی شویم.