فاجعه هولناك سالنگ، پرونده جديدی از جنايات رژيم
ذكي
روز سه شنبه 20 دلو 88 برف کوچ عظیم در شاهراه "سالنگ" ، جان صدها تن را گرفت و تعداد زيادي از هموطنان ما را به شكل فجيع به كام مرگ فرستاد. رسانه ها و جراید به نقل از نهاد هاي دولتي، آمار تلفات جاني این فاجعه را نزدیک به 200 نفر و تعداد زخمي و مجروح را به بيش از دو صد نفر اعلام كردند و مجموع افرادی كه در اين برف كوچ گيرمانده بودند را نزديك به سه هزار نفر اعلام داشتند. در حاليكه نظر به گفته های شاهدان عینی و تصاویر تكان دهنده در تلویزیون ها عمق فاجعه و گستردگي آن بیشتر از آن است که جراید و رسانه ها آمار داده اند.
این اولین باری نیست که سالنگ در زمستان از مردمان بی گناه قربانی می گیرد. تقریبا همه ساله سالنگ مردم زحمتکش را ماتم زده مي كند؛ اما ابعاد فاجعه امسال خیلی هولناک تر از سالهای پیش بود، زيرا تعداد زیادي از هموطنان ما را به كام مرگ برد و خسارات جانی و مالي زیادي به مردم وارد نمود.
رسانه هاي مزدور و نهاد هاي دولتي ذيربط ، براي توجيه اين فاجعه هولناك دروغ بافتند و از مكر و حيله وقيحانه براي ماستمالي كردن قضيه استفاده نمودند. اين وقاحت تا سرحدي بالا گرفت كه مسئوليت اين فاجعه را به گردن مردم انداختند و اين مسئله را يك امر طبيعي و غير قابل پيش بيني دانستند. از فاجعه هائيتی و سونامی براي اين عمل ننگين و شرم آورشان مثال آوردند.
حال سوال اينجاست كه آيا واقعا فاجعه سالنگ از نوع هائيتی و سونامی بود؟ آيا به راستي وقوع چنين حادثات غير قابل كنترول و مهار هستند؟ آيا انسان ها هيچ نقش و توانايي در مهار كردن چنين حادثات ندارند؟ و بالاخره مقصر اصلي این فاجعه انساني چه کسانی هستند؟
مي گويند: اينگونه حوادث، حوادث طبیعي است و كسي و يا نهادي در آن مقصر نيست!
اين درست است كه اين يك حادثه طبيعي بود، اما بيرون از كنترول و غير قابل پيش بيني نبود؛ زيرا اين اولين بار نيست كه مردم ما از اثر سرما و برف كوچ در سالنگ جان مي دهند. از آن گذشته، تكنولوژي هاي امروزي مي توانند وقوع زلزله و حوادثی از قبیل سونامي را نيز پيش بيني كنند چه رسد به برفكوچ هاي ناشي از بارش و برف زمستاني كه يك چيز معمول تر و آشكار تر است. اما كسانيكه وقوع حادثه سالنگ را غير قابل پيش بيني وغیرقابل كنترول مي دانند، مزدوران حقير و جيره خواری بيش نيستند كه مذبوحانه تلاش مي كنند؛ خشم، انزجار و تنفر مردم را نسبت به اين دولت مزدور كاهش دهند، اما اين تلاش مزورانه نمي تواند چهره كريه رژيمي را كه در منجلاب فساد دست و پا میزند، پنهان نمايد. فاجعه سالنگ نشان داد كه اين دولت به مراتب پوشالي تر از دولت پوشالي مزدوران خلق و پرچم است.
مردم مي دانند كه واقعیت چيست و سوال مي كنند: آيا ترميم و بازسازي سالنگ نمي توانست ابعاد فاجعه را كاهش دهد؟ آيا تقليل پرسونل و موظفين سالنگ از 1500 نفر به كمتر از 150 نفر نمي تواند نشانگر بي اعتنايی و بي تفاوتی دولت نسبت به زندگي مردم باشد؟ آيا خلع سلاح بودن و عدم آمادگي موظفين و مسئولین سالنگها كه سبب ماندن مردم در زير خروارهای برف به مدت سه روز گرديد، بيانگر پوشالي و ضد مردمي بودن اين دولت نمي باشد؟
با وجود اينكه فاجعه سالنگ سرو صداها و انتقاداتی را عليه دولت در رسانه ها و جرايد بلند كرد، اما هدف اصلي اين انتقادات، افشا چهره اصلي عاملان اين فاجعه نبود بلكه روزنامه هاي وابسته و مزدور عامل اين فاجعه را "صرف" در عمق "بيكفايتی" دولت مي دانستند. البته اين قضيه يك جنبه ای از واقعيت را نشان مي دهد، در حالي كه جنبه ديگر آن را پنهان مي نمايد؛ يعني اينكه اين فاجعه نه تنها ناشی از بي كفايتی دولت بوده بلكه عمدتا ناشي از خصلت ضد مردمي و پوشالي بودن آن می باشد. رسانه هاي ظاهرا "مستقل" اما در حقيقت "اجير" تلاش دارند تا ضد مردمي بودن اين دولت را پنهان كنند.
فاجعه سالنگ گرچه ضربات اسفناك بر مردم فقير افغانستانی وارد ساخت ، اما در كنار آن خيلي واقعيت هاي زشت و دردآور را آشكارتر و واضحتر ساخت. هرگاه مردم زحمتکش کشور باز به اين دولت مزدور و باداران جنایتکار شان امید ببندند ، سخت به خطا ميروند، زيرا "آزموده را آزمودن خطاست". رژيم دست نشانده تا به گلو در فساد غرق بوده و دست شان به خون مردم آلوده است. از چنين دولتي نبايد انتظار اصلاح و بهبودي داشت. از اين دولت نبايد انتظار كمك و همكاري داشت. سردمداران اين دولت اجيران خود فروخته ای هستند که جزء چاکرمنشی و گداصفتی به دربار امپریالیستهای اشغالگر کدام صفت مشخصه دیگری نمیتوانند داشته باشند.بايد توهم را به دور انداخت و براي مبارزه جدي آماده شد.
درمان درد توده های به خون خفته افغانستانی از طريق اخراج نيرو هاي اشغالگر و نابودي دولت مزدور و ايجاد يك حكومت دموكراتيك و مردمي ممكن و میسراست و بس . |