اعتصابات پردامنه معلمین
گامی که باید برداشت و براي تقویت آن کوشید
همه ساله برای اینکه معملین بتوانند یک جمع بندی کلی ازنکات مثبت ومنفی امورتعلیمی و تربیتی خود داشته باشند روزی را بنام روز معلم نام نهاده اند که درآن تمامی معلمین باید اشتراک نموده و برعلاوه اینکه دستاوردهای یکساله خویش را به معرض تبلیغ میگذراند خواسته های خویش را درآن مطرح بسازند.
متاسفانه درکشوری اشغال شده مانند افغانستان نه تنها جایی برای تجلیل مراسم باقی نمی ماند بلکه جایی برای درخواست وارائه نظر وجود ندارد, سوال اینجاست که معلمین پردردی که دربی سرنوشتی و بی آینده گی فوق العاده شدید به سر میبرند و از مشکلات اقتصادی بیشماری دررنج قرارگرفته اند چگونه میتوانند خواسته های برحق خویش را بالاي رژیم فاسدو دست نشانده ای مانند رژیم حاکم کنونی تحميل نمايند؟ رژيم دست نشانده وپوشالی اي كه به عوض آنكه به خواسته های برحق معلمان پاسخ مثبتی ارائه دهد آن را سرکوب نموده وصدای هرگونه اعتراض را درگلو خفه میکند.
نمونه بارزآن همین چند روز به نمايش گزاشته شد, پنجشنبه مورخ 5 ثور 1387 استادان لیسه حبیبیه کابل بخاطربالارفتن نرخ مواد ارتزاقی و نگرفتن بیش از دوماه حقوق معلمی خویش دست به اعتصاب میزنند, درکناراعتصاب معلمان لیسه حبیبیه شاگردان مکتب نیز به پشتیبانی از استادان به پا میخیزند واین حرکت معلمان خویش را قاطعانه حمایت میکنند. دراین اعتصاب استادان میگفتند که " تازمانیکه دولت دراین باره تصمیمی نگیرد , اعتصاب ما دوام خواهد داشت"
درمقابل اعتصاب معلمین لیسه حبیبیه دولت قفل خموشی برلبانش زد و هیچ رسانه ای راجع به اعتصاب معلمین به بحث ننشست و خواسته هاي آنها را انعكاس نداد تا اینکه چهارروز بعد یعنی روز دوشنبه مورخ 9 ثور 1387 استادان لیسه ابن سینا در کابل نيز دست به اعتصاب زده ودرحمایت ازمعلمان لیسه حبیبیه قد علم کردند. تاب وتحمل دولت هم دراین زمینه رفته رفته به پایان خود نزدیک شد. دراعتراض به اعتصاب معلمین هردومکتب وزیرمعارف افغانستان " حنیف اتمر" اخطاریه اي صادرکرد و ازطریق تلویزیون اعلام کرد که معلمان اگر به صنوف درسی خویش حاضر نشوند آنگاه هرمشکلی که پیش آمد حق هیچ گونه شکایت را نخواهند داشت. وقتی گزارشگر ما بایکی ازمعلمان لیسه حبیبیه گفتگویی نمود ازوی پرسان کرد که شما به چه خاطر اعتصاب کردید وچرا درمقابل جواب وزیرمعارف دوباره به صنوف درسی خویش حاضرنشدید , وی که نخواست نامش فاش شود درجواب گفت :" این دفعه اول نیست که دولت میخواهد سرما شیره بمالد. این وعده وعیدها نه یکباربلکه هزاران بارازدهان این دولت تکرارشده است ولی به هیچ یک ازوعده هایش جامه عمل نپوشانده است. اما این مرتبه دیگر مانند گذشته نیست که مثل اعتصاب جمعی صنفی معلمان فراه که درسوم ثور 1384 اتفاق افتاد فقط با وعده های سرخرمن آنهم بعداز گذشت یکماه بی نتیجه بماند وبه خاموشی کشیده شود, آیا میتوان اعتصابات چهارم جوزای 1384 را ازیاد برد اعتصابی که معلمین لیسه های نسوان ملکه جلالی ومهری هروی درولایت هرات به راه انداختند ولی بعدازدوروزبه خاموشی کشیده شد؟ مگر30 میزان 1384 را میتوان ازیاد برد که اعتصاب گسترده معلمین درولایت هرات از طرف مقامات دولتی آنهم بعدازگذشت دوهفته به شدت سرکوب شد وبه عوض اینکه دوای درد معلمین را برایشان به ارمغان آورد بدبختی وفلاکت به ایشان داده شد!! اعتصاب معلمین هرات در30 میزان آنقدر گسترده بود که فقط درظرف بیش از چهار روز توانست با پشتیبانی اتحادیه معلمین ولایات فاریاب , جوزجان و بلخ همراه شود. یقینا اگر این پشتیبانی نمیبود همینطور که امروز درمقابل ما دولت سرخم کرده وخود را به موش مردگی زده درهمان وقت هم همین کار را میکرد. ولی چون دید که هرچه خاموش باشد صدای اعتراضات معلمین هرآن ولحظه به سراسر مملکت سرایت خواهد کرد لرزه براندام اش افتاد و به این خاطربود که قهرا به سرکوب اعتصاب اتحادیه معلمین هرات پرداخت وآنها راوادار ساخت تا از خواسته هاي شان صرف نظر نموده وبه صنوف خویش حاضر شوند. ما تنها گلایه ای که ازمعلمین پردرد ورنجدیده خود نه تنها درهرات بلکه درتمامی ولایات داریم این است که چرا این آگاهی را به شاگردان خود انتقال نمیکنند ,نسل روشنفکر جامعه درکنار ما و با ما قدم میزند چرا ما نباید ازپشتیبانی وحمایت بی دریغ محصلین ومتعلمین خود برخوردار باشیم؟ اینجاست که رسالت مبارزاتی معلمین ما شکوفه میکند و باید درکنار تمامی مسئولیتهای خطیری که برعهده گرفته اند کوشش کنند جوانانی که آینده مملکت ما برشانه های شان تکیه میکند بی بندوبارو بی مسئولیت بارنیایندوازهمه مهمتر روحیه آزادمنشی خویش را ازدست ندهند. مانمونه های مختلفي را میتوانیم ازکم کاری های معلمان خود ارائه دهیم. بطورنمونه 13 حوت سال 1384 را اگردرنظر بگیریم معلمین لیسه ذکورلشکرگاه مرکز ولایت هلمند بخاطر تادیه معاشات سه ماهه خویش دوهزارشاگردمکتب را رخصت نمودند ودست به اعتراض زدند که نباید چنین میشد, بلکه باید همین دوهزارنفر به پشتیبانی آنها به جاده ها میریخت که متاسفانه نشد ... !"
بله همانطوری که استاد بیان داشت اعتصابات هردولیسه پس از شانزده روز مورد حمايت شاگردان قرار گرفت. روز شنبه 21 ثور1387 شاگردان لیسه حبیبیه کابل به پشتیبانی از اعتصابات معلمین خود دست به تظاهرات خیابانی زدند ودراین تظاهرات میان پولیس و تظاهرکننده گان برخورد صورت گرفت , چند نفر پولیس وچند نفر از متعلمین مکتب دراثرضرب وشتم زخمی شدندو راهی شفاخانه گردیدند. به تعقیب این حادثه وزیرمعارف اخطاریه را ازطریق تلویزیون به شرح ذیل ابلاغ نمود:
" به آنهاییکه میخواهندمعارف را به خاک وخون بکشند , اخطارمیدهم. به آن سیاستمدارانی که میخواهند معلمین و شاگردان را به تظاهرات سوق دهند اجازه نمیدهم."
هرزمان ازدهان وزرای کابینه دولت دست نشانده این شعار سرداده میشود که دولت میخواهد به خواسته هاي معلمین جامه عمل بپوشاند اما براي اجراي اين كار بودجه ای در اختيار ندارد!؟ براستی اگر چنین است چطور یک وزیرکابینه معاش چهل هزاردالری درماه اخذ میکند؟ ولی برای یک معلم فقير پولي برای پرداخت معاش دوهزارافغانی اش نیست؟ به وضاحت دیده میشود که اینگونه طرح مسئله سراسر فریب و نیرنگی است که دولت دست نشانده پیش پای معلمان ما میاندازد. اخطاریه اي که توسط وزیر داده میشود هيچ چيزي نيست غیراز سرکوب خواسته هاي برحق اعتصاب معلمین, به این خاطر است که مبارزه در راه تامين حقوق بر حق معلمين بايد توسط یک كانون غير وابسته و مستقل از رژیم يعني اتحاديه واقعي معلمين پيش برده شود.
رژيم دست نشانده هميشه عليه معلمين از در دشمني پيش مي آيد. این رژیم نقشه مندانه و حساب شده براي محو سواد وآموزگار نقشه وپلان باداران امريكايي اش را مو بمو اجراء ميكند.
اگرما یکمقداربه گذشته نزدیکتر برگردیم دیده میشود که به تاریخ 23حمل 1387 پانزده مکتب با 16 هزارمتعلم از ولسولی صبری ولایت خوست نیزهمزمان از روزپنجشنبه 23 حمل دست به اعتصاب همگانی زدند که متاسفانه بازهم باوعده وعیدهای دولت بعدازگذشت چهارروز خاتمه يافت. علت این اعتصاب همگانی 15 مکتب دو مسئله بود. اول دستگیری عده ای ازشاگردان ومعلمین مکاتب ازسوی نیروهای تجاوزگرامریکایی بدون دلیل موجه زیرا به تعداد پنج متعلم مکتب و یک مدیر مکتب توسط نیروهای امریکایی بدون دلیل دستگیرو به زندان میدان هوایی بگرام انتقال داده شده بودند. دوم عدم پرداخت معاشات شان و عدم وجود امنیت برای آموزگاران این مکاتب . درقسمت عدم امنیت گفته شده که معلمين هم ازطرف نیروهای مرتجع طالبی مورد تهدید و اذيت و آزار قرارمیگیرند وهم از طرف نیروهای اشغالگرامپریالیستی.
مهمترین مسئله ای که باید درنزد معلمین ما روشن باشد این است که هیچ دردی به گدائی از رژیم دست نشانده و اربابان تجاوزگرش درمان نمیشود. درد شما، درد ما و درد همه مردم زحمتکش است و راه درمان آن فقط و فقط مبارزه قاطع عليه مكروب ها و ويروس هاي امپرياليستي و ارتجاعي است. باید گامها را عمیق و آگاهانه برداشت و دسايس تمامي خائنین ملی را افشاء نمود و به شاگردان درس ایثار و فداکاری را آموخت ، منسجم و منظم شد وبرای تنظیم و وحدت دیگران نیز جدیت به خرج داد، دوست ودشمن را به خوبی از همدیگر تمیز کرد و با دوستان متحد گردید و براي نابودی دشمنان کوشید.
در شرايط كنوني راه علاج عمده دردهای معلمين و دیگر زحمتکشان كشور فقط و فقط بیرون راندن نیروهای اشغالگر و نابودی رژیم دست نشانده میباشد. |