اخوان کیست ؟
زمانیکه استعمار انگلیس برهند تسلط داشت خاور میانه میدان بازی میان قدرت های استعماری روسیه وانگلستان بر سر کنترول آسیای میانه بود . استعمار انگلیس در سال 1881 مصر را کاملا به چنگ آورد . دراین زمان بحران های شدیدی دامنگیر امپراتوری ترکان عثمانی شده بود . امپراتوری ترکان عثمانی که شامل کشورهای لبنان ، اردن ، عراق ، سوریه ، فلسطین ، عربستان سعودی و شیخ نشین های خلیج فارس می شد. در حال فروریختن بود ، گرچه تجزیه کامل آن در گرو جنگ اول جهانی بود .
درسال 1885 سید جمال الدین افغانی برای مبارزه علیه امپرياليزم انگلیس ضرورت ایجاد جنبش اسلامی را دید و پان اسلامیزم را مطرح نمود . گرچه سید جمال الدین تلاش های زیادی در این زمینه انجام داد، اما موفق به ایجاد چنین جنبشی نشد ، زیرا در هر کشوری که میرفت متکی به دولتمردان آن کشور ها میگردید، دولتمردان پیش از همه بفکر منافع خویش بودند و با استعمار کهن انگلیس زد وبند داشتند . دراین میان فقط شیخ محمد عبده ( 1905 – 1849 ) که یکی از شاگردان اصلی و وفادار سید جمال الدین افغانی بود ، تلاش های زیادی بخرج داد ، تا ایده پان اسلامیستی سید جمال الدین را گسترش دهد . شیخ محمد عبده یکی از هواداران خویش یعنی محمد رشید رضا (1935 – 1865 ) را به مصر روان کرد. رضا در مصر مجله " المنار " را برای نشر نظرات عبده برای تشکیل یک دولت متحده اسلامی انتشار داد و آنرا پرورش داد.
بعد از سالهای 1917 – 1918 میلادی و پیروزی انقلاب 1917 اکتوبر در شوروی جنبشهای آزادیبخش در تمامی کشورهای زیر سلطه امپرياليزم انگلیس و بخصوص خاورمیانه روز بروز اوج میگرفت . این جنبشها لرزه بر اندام امپرياليزم انگلیس انداخت .
فرانسه در سال 1919 با موافقت رسمی امپرياليزم انگلیس بیروت و کرانه های سوریه را اشغال نمود . در سال 1920 عربها کنگره ای دایر نمودند که اعلان پادشاهی مستقل سوریه ، لبنان و فلسطین را نماید . این حرکت با مخالفت شدید فرانسه روبرو گشت . فرانسه خواهان قیمومیت خود بر سوریه ولبنان گردید و خواست که فلسطین کاملا از سوریه و لبنان جداشده و تحت قیمومیت انگلستان درآید . چند ماه بعد این مسئله به جنگ و كشتار بیرحمانه ای تبدیل گردید . این عملکرد امپرياليزم خشم ونفرت توده های عرب را برانگیخت ، سازمانهای انقلابی و آزادیبخش ایجاد گردید و نسل جوان و روشنفکر زیر لوای این سازمان ها برای مبارزه علیه امپرياليزم جمع گردیدند.
امپرياليزم انگلیس که استاد بهره برداری از وابستگی قبیله یی ، قومی ، مذهبی وهمچنان به جان هم انداختن اقلیت های ملی برای تحکیم قلمرو پادشاهی خود بود به دسیسه چینی برای پرورش واحیاء جنبش اسلامی و سودمند در راستای اهداف خویش پرداخت و خواست تا از این طریق جلو جنبشهای انقلابی وآزادیبخش را بگیرد. بهترین شعاری که برای امپریالیستها سودمند بود ومیتوانست که از احساسات مذهبی توده ها استفاده اعظمی نماید همانا شعار اسلام بود.
حسن البناء که تربیت شده رشید رمضان بود و از طریق مجله " المنار " با آراء و افکار محمد عبده آشنا بود بهترین فرد مورد نظر امپرياليزم انگلیس بود . حسن البناء در سال 1927 از دانشگاه علوم فارغ التحصیل شده و به شهر اسماعیلیه در منطقه کانال سویز بعنوان معلم برای تدریس اعزام شده بود. دراوج جنبشهای آزادیبخش در مصر حسن البناء با جاسوسان انگلیسی که بعنوان کارمند در کانال سویز کار میکردند ، آشنا میشود. این کارمندان ( جاسوسان انتلیجنس سرویس ) شش نفر اند که وی را به ایجاد یک سازمان اسلامی تشویق میکنند و به وی وعده هرگونه همکاری اقتصادی را میدهند. حسن البناء درزمینه آشنائی با کارمندان این شرکت چنین مینویسد: " این برادران کارمند خطاب به من گفتند، ما تحت تآثیر اندیشه های تان قرار گرفته ایم ، ولی نمیدانیم چگونه باید احیای مجدد عظمت و شکوه اسلامی را تحقق بخشید. ما از زندگی اسارتبار و استضعاف مان به ستوه آمده ایم. ما با تآسف شاهد این هستیم که ملل مسلمان بوسیله استعمارگران شرق وغرب چنان اجنبی گردیده اند که ثروت وآبروی آنانرا به غارت می برد. شما استحضاردارید که ما غیر از " جان" و " روح " و کمی پول چیز دیگری نداریم ولی همه ای اینرا در اختیار تان قرار میدهیم ، چرا که شما بهتر میتوانید تشخیص بدهید راه حل چیست ، از مسئولیتی که به پیشگاه خداوند داشتیم سبک میشویم و بعنوان رهبر مسئولیت ما نیز به عهده شما است . ما تردیدی نداریم که اگر یک گروه مخلص با خدای خود عهد و پیمان به بندد که زندگی را در راه او سپری خواهد نمود ، و تنها هدف وآرمانش به اهتزاز درآوردن پرچم اسلام و کسب رضای خداوند خواهد بود، پیروزی این گروه حتمی است ، این کاروان روزی به سر منزل خواهد رسید.
" مقدمه بر نهضت شناسی- دکتر علی مجد تقوی- صفحات 41 – 42)
بنا به گفته حسن البناء کارمندان انگلیسی کانال سویز که خواهان " احیا ء مجدد عظمت وشکوه اسلامی " شده و از " جان " و " پول " خود گذشتند سر انجام این کاروان را به " سرمنزل مقصود" خویش رساندند .
ایران ، افغانستان وعراق نمونه بارز این " سرمنزل مقصود" میباشد. پیروان حسن البناء پرچم بنیاد گرایی اسلامی را دراین سه کشور به اهتزاز درآوردند . نتایج به اهتزاز درآمدن پرچم بنیاد گرایی اسلامی دراین سه کشور زیر لوای جمهوری اسلامی جز منافع امپریالیستهای غربی چیز دیگری را به بار نیاورد. هرکدام از پیروان حسن البناء به باندهای مافیائی بین المللی تبدیل گردیده اند. پیروان این مکتب در پاکستان نیز تلاش دارند تا بر مسند قدرت تکیه زنند وازین نمد برای خویش کلاهی بسازند.
حسن البناء در 1928 میلادی سازمان " الاخوان المسلمین" را بنیاد نهاد . وی شاگردان بسیاری به این سازمان جذب نمود که برجسته ترین شان یکی " سعید رمضان " سازمانده جهانی " الاخوان المسلمین" بود که دفترش در سویز بود، ودیگری " ابوالاعلی مودودی " بنیان گذار " جماعت اسلامی پاکستان " است . نخستین حزب سیاسی که تحت تآثیر آراء وافکار حسن النباء ایجاد گردید حزب " جماعت اسلامی پاکستان " میباشد. ریشه های این احزاب در افغانستان، عراق ، پاکستان و... همین اکنون در پیوند با االقاعده واسامه بن لادن قرار داشته وازآن آبیاری میشود.
کارمندان انگلیسی برای موفقیت طرح خویش به حسن البناء هدایت میدهند و وی را کمک مالی میکنند تا در شهر اسماعیلیه ابتدا یک مسجد بنا نماید وآنرا پایگاه سازمانی خویش بسازد. روبرت دریفوس مینویسد : " به گفته ریچارد میشل در کتاب " درون سازمان اخوان المسلمین " برای اینکه جمعیت " اخوان المسلمین" موفق شود کمپانی کانال سویز حسن البناء را یاری داد تا مسجدی دراسماعیلیه بعنوان مرکز هدایت عملیاتی جمعیت اخوان المسلمین بنا کند . این واقعیت که حسن البناء جمعیت اخوان المسلمین را در اسماعیلیه پدید آورد بنوبه خود با اهمیت است . امروز اسماعیلیه شهری 200 هزار نفری در انتهای شمال کانال سویز است . این شهر در سال 1863 بوسیله " فردیناند دولسپس " سازنده کانال بنا شد . برای انگلستان آبراه سویز به منزله شریان حیاتی ارتباطی اش با مستعمرات با ارزش هند بود. به همین دلیل شهر مردابی خاموش ( سویز) نه تنها دفاتر شرکت کانال سویز بلکه پادگان ها و مراکز نظامی اصلی برتانیه را نیز، که درجریان جنگ اول جهانی ساخته بودند ، درخود جای داده بود . شهر اسماعیلیه
دردهه 1920 مرکز احساسات هوادار بریتانیا در مصر بود . " ( بازی شیطانی صفحه 31)
گفته فوق بخوبی بیانگر آنست که سازمان اخوان المسلمین درجائی پایه ریزی میشود ورشد میکند که مراکز اصلی نظامی امپرياليزم انگلیس است واین کارمندان درمراکز اصلی نظامی خویش خواهان " احیای مجدد عظمت وشکوه اسلامی " میشوند وسازمان اخوان المسلمین را همکاری مینمایند تا به نیروی باالفعل وباالقوه تبدیل گردد . از همان زمانیکه سازمان اخوان المسلمین بعنوان سازمان سیاسی عرض اندام نمود بصورت بهترین وسیله برای حفظ منافع امپرياليزم در کشورهای اسلامی درآمد ولبه تیز مبارزه اش را علیه نیروهای انقلابی وملی متوجه نمود. این سازمان درمقابل ناسیونالیست های عرب که خواهان استقلال و بیرون نمودن نیروهای انگلیس بودند ایستاد. حسن البناء و حزبش و اعضای اخوان المسلمین" دربرابر ناسیونالیستهای مصری که خواهان استقلال ، خروج نیروهای برتانیائی از مصر وقانون اساسی دموکراتیک بودند ، اعضای اخوان المسلمین این شعار را علم کردند : " قرآن قانون اساسی ماست " ( روبرت دریفوس – بازی شیطانی صفحه 32 ) این شعار هنوز در جنبش های اسلامی تکرار میشود.
در واقعیت امر ما این موضوع را درافغانستان به خوبی تجربه نموده ایم . احزاب جهادی که علیه تجاوز سوسیال امپرياليزم ایستادند برای فریب واغوای مردم از احساسات دینی شان استفاده نموده وشعار همه شان این بود که " اسلام دین ماست و قرآن قانون ماست " آنها با این شعار مردم را بدنبال خود کشانیدند تا منافع اربابان شان را حفظ نموده و بر مسند قدرت تکیه زنند. امروز که افغانستان در چنگال ایشان قرار دارد ، این کشور را بخاطر تامین منافع امپرياليزم به ماتم سرا تبدیل نموده اند .
امپرياليزم از بوجود آوردن تشکیل سیاسی اخوان در پلان های سیاسی و نظامی استراتیژیک خویش اهداف ذیل را تعقیب مینمود:
1 . ایجاد موانع در راه پیشرفت افکار وعقاید انقلابی وجلوگیری از دگرگونی های انقلابی درکشورهای اسلامی .
2 . جلوگیری از ارتباطات تجارتی ، اقتصادی وسیاسی کشورهای اسلامی با دول سوسیالیستی .
3 . تآثیر گذاشتن بالای سیاست داخلی وخارجی کشورهای اسلامی ، تا این کشور ها کاملا به کشورهای تحت نفوذ امپرياليزم تبدیل شوند .
4 . از این عامل ( باند اخوان ) برای حضور نظامی خود و محو جنبشهای آزادیبخش و تبدیل کشورهای اسلامی به ذخیره امپرياليزم استفاده اعظمی نماید .
سازمان اخوان المسلمین از همان ابتدای پیدایشش با دربار وشاهان روابط حسنه ای برقرار نمود و به سرکوبی نیروهای انقلابی وملی با دربار ها همکاری داشت و برای ضربت زدن به جنبش های چپ نیروهای خویش را دراختیار شاهان قرار میداد. در افغانستان زمانیکه دراواخر دهه 1340 شمسی این جریان عرض اندام نمود ، تمام نیرویش را درخدمت دربارشاهی قرار داد و در مواضع ضد نیروهای انقلابی قرار گرفت وهمیش مانع در مسیر راه نیروهای انقلابی بود تا اینکه در 29 جوزای سال 1351 برخورد تحمیلی وناگهانی را در پوهنتون کابل دامن زد.
درین برخورد یک تن از انقلابیون ( سیدال سخندان ) بدست کثیف گلبدین جانش را از دست داد و چندین تن دیگر زخمی گردیدند . این عملکرد زمینه را برای رژيم ارتجاعی شاهی آماده تر ساخت تا یکعده از افراد انقلابی را دستگیر وروانه زندان نماید . به همین مناسبت بود که انقلابیون این باند را لقب اخوان الشیاطین دادند.
روبرت دریفوس ماهیت این شبکه را به عنوان جاسوسان دربار شاهان فاش نموده و مینویسد : " در دهه بعدی حسن البناء در سیاست مصر دست به بازی پیچیده ای زد . او روابط دوستانه و نزدیکی با اطرافیان وفادار ملک فاروق داشت و از حمایت مالی وهمیاری سیاسی پادشاه بهره مند نیز میشد. در ازای آن اطلاعاتی درباره گروه های چپ به پادشاه میداد وافراد خویش را بعنوان نیروهای ضربت ، ضد چپ دراختیار پادشاه می گذاشت . " حول گوردون " پژوهشگر مسایل جمعیت اخوان المسلمین میگوید :
" بی گمان برادران مسلمان – اخوان المسلمین- روابط نزدیکی با دربار داشتند ودراین میان پولهای زیادی دست بدست میشد و برتانیه در جریان آن بود . دربار هرکاری را که انجام میدهد با نظارت بریتانیا است. تماسهای حسن البناء با دربار بیشتر سری وازکانال های گوناگون بود ، این امر گاهی بواسطه پزشک مخصوص پادشاه و يا بواسطه شخصيت هاي دولتي و نظامي انجام ميگرفت. او به هنگام انتصاب نخست وزيران طرف مشورت پا دشاه بود و دست كم يكبار به شكل رسمي به ضيافتي شاهانه دعوت شده است . " ( بنیاد گرایی مذهبی یا بازی شیطانی – صفحات 32-33 )
نه تنها حسن البناء وحزبش دراین روابط تنگاتنگ قرار داشتند ، بلکه روحانیون و احزاب اسلامی افغانستان ، ایران و عراق با سرویس های جاسوسی امریکا وانگلیس روابط محکم ودوستانه داشته وبطور منظم اطلاعاتی را از جنبش های انقلابی وملی دراختیار این سرویس های جاسوسی قرار میدادند وعناصرانقلابی وملی را به این شبکه ها لو میدادند.
همکاری باند اخوان را در افغانستان با رژیم ستم شاهی فوقا نقل کردیم واینک روابط روحانیون ایرانی وعراقی را مورد بررسی قرار میدهیم. زمانیکه کارتر در ایالات متحده امریکا بر مسند قدرت تکیه زد ، روابطش را با روحانیون ایران مستحکم تر گردانید وبه آنها مرتبا از طریق جاسوسان سفارتش در تماس بود. چنانچه ساواک این تماس ها را رد یابی میکند واز امریکا میخواهد که روابطش را با روحانیون قطع نماید هرجت میگوید :
" یکی از افسران سیاسی سفارت برای گفتگو با یک روحانی قرار ملاقاتی منظم کرده بود که بی درنگ از سوی وزیر دربار به سفیر ما تلفن شد که : افسر سیاسی شما قرار ملاقاتی با فلان روحانی دارد ، فکر نمیکنیم که چنین کاری درست باشد " ( به نقل از بنیاد گرایی مذهبی یا بازی شیطانی صفحه 170)
امپرياليزم امریکا علاوه براینکه هشدار ایران را در نظر نمیگیرد بلکه ریچارد کاتم را بعنوان کارمند ارشد خویش به سفارتخانه امریکا در ایران میفرستد و اومرتبا با روحانیون ایران در تماس میباشد. " جان والر رئیس سیا در ایران میگوید: " ریچارد کاتم از افسران ویژه من بود ... در خلال دهه 1960 – 1970 ، کاتم با مخالفان حکومت ایران در جبهه ملی نیز با چهره های برجسته مذهبی روابط نزدیکی داشت . کاتم به ویژه با دونفر از یاران نزدیک خمینی در دوره تبعیدش در پاریس ، در1978 وهنگامه انقلاب ، یعنی ابراهیم یزدی و صادق قطب زاده ، نزدیک شد .این دو سالهای بسیاری را در ایالات متحده سپری کرده بودند وبا انجمن دانشجویان مسلمان که به اخوان المسلمین وابسته بود و ابراهیم یزدی از بنیان گزاران آن در سال 1963 بود همکاری میکردند .... درماه می 1978 " جان استمپل " کارمند سفارت درایران ، با محمد توکلی ، یکی از رهبران جنبش خمینی دیدار کرد. " ( بنیاد گرایی مذهبی یا بازی شیطانی – روبرت دریفوس – صفحه 173)
همینکه محمد توکلی جان استمپل را ملاقات میکند ، برای اطمینان خاطرش از او سوال میکند که آیا او پروفیسور کاتم را می شناسد ؟ این مطلب بیانگر آنست که محمد توکلی روابط مستحکمی با کاتم افسر ارشد سفارت امریکا درایران و عضو برجسته سیا داشته است . استمپل دراین زمینه مینویسد :
" توکلی گفت : زمانی که کاتم در وزارت خارجه بوده است ، جنبش مذهبی اطلاعات زیادی در
اختیار او گزارده است و همچنان کاتم در سفرهای خویش به تهران و پاریس به دیدار خمینی ، یزدی و قطب زاده ادامه میداد " ...کاتم برخی از افراد سفارت ایالات متحده امریکا را به آیت الله بهشتی نماینده خمینی درایران درماه های پیش از انقلاب شناساند. " ( روبرت دریفوس – بنیاد گرایی مذهبی یا بازی شیطانی صفحه 174)
به همین ترتیب سیا وانتلجنس سرویس روابط مستحکمی با روحانیون سرشناس عراقی داشتند و به ایشان کمک های مالی فراوان نمودند واز طریق کمک های مالی ایشان را جذب نموده وآنها را به همکاران نزدیک خود تبدیل نمودند . حتی ایشان را برای ایجاد بانکهای اسلامی تشویق وترغیب نمودند ونقش مؤثری درایجاد بانکهای اسلامی داشتند . بانکداران اسلامی که تجربه در سیستم بانکی نداشتند ، آنها را متخصصان و بانکداران غربی نه تنها کمک نمودند بلکه آنها را در خود ادغام نمودند. روبرت دریفوس مینویسد : " بجای آنکه همکاری بانکهای غربی و اسلامی پایان پذیرد در شکل همیاری های دوجانبه موافقتنامه های مدیریتی ، همکاری های فنی ومکاتبات بانکی تا همگرایی وادغام سرمایه مالی سنتی نوع اسلامی آن ادامه یافت . " شیوه بانکداری اسلامی به کمک امپرياليزم غر ب با شتابی سرسام آوری پیش رفت و سرمایه های هنگفت میلیارد دلاری بدست آورد. عمده ترین این سرمایه ها متعلق به یکی از روحانیون عراقی آیت الله محمد باقر صدر ، یک بانکدار مصری ، یک شاهزاده سعودی وشماری ازافراد خاندان سلطنتی کویت بود . آیت الله محمد باقر صدر ، بزرگ خاندان صدر بوده و با مقتدا صدر نیز روابط خویشاوندی نزدیک داشت . بگفته روبرت دریفوس : " از دير باز بسياري از روحانيون سرشناس عراق پيوندهاي پنهان با انتليجنت سرويس بريتانيا داشته اند . بدرازاي بيش از يك سده لندن با روحانيت شيعه عراق و ايران بويژه روحانيون نجف ارتباط داشته است. از سال 1852 تا آغازين سالهاي دهه 1950 امپراتوري برتانيه با شيوه هاي زيركانه بويژه تطميع مالي روحانيون شيعه نجف كربلا را با خود همراه ميكرد."
پايگاه اجتماعي اخوان المسلمين، ملاكين و ثروتمندان كرانه باختري رود اردن بودند ، چون ايشان اصلاحات ارضي و سوسياليزم را كه شعار نيروي چپ بود تهديد براي خود ميدانستند ، به همين علت اخوان بهترين نيرو براي حفظ منافع شان بود. نه تنها سيا ، انتلجنت سرويس برتانيه و ملاكين و بورژواها براي ايجاد سازمانهاي اسلامي وسرپا نگه داشتن شان جدا تلاش نموده و ايشان را حمايت نمودند تا نيروي چپ را دركشورهاي اسلامي به عقب برانند بلكه اسرائيل نيز براي به حاشيه راندن سازمان آزادي بخش فلسطين حماس را طراحي و حمايت همه جانبه نمود. شيخ محمد ياسين و اخوان المسلمين متحدان سودمندي براي به حاشيه راندن سازمان آزادي بخش فلسطين به شمار ميرفت . چنانچه در زمان قدرت گيري " مناخيم بيگن " پشتيباني رسمي اسرائيل از بنيادگرایان اسلامي آشكار گرديد. بيگن به " انجمن اسلامي " احمد ياسين اجازه فعاليت داد و ازاين طريق فشار همه جانبه اي بر سازمان آزادي بخش فلسطين آورد. " مناخيم بيگن كوشيد به دو روش از نفوذ سازمان آزاديبخش فلسطين دركرانه باختري و غزه بكاهد . نخست با پشتيباني از جنبش اسلامگرايي ، و دوم با ايجاد جرياني به نام " اتحاديه روستايي" يعني شوراي محلي تحت اداره مخالفان سازمان آزادي بخش فلسطين كه از سوي نظاميان اسرائيلي بطور گسترده حمايت ميشدند. احمد ياسين و اخوان المسلمين براين اتحاديه ها مسلط شدند و دوصد عضواين اتحاديه ها بوسيله اسرائيلي ها آموزش نظامي ديدند و سازمان امنيت اسرائيل – شين بت – جاسوسان بسياري را درآن نفوذ داد." ( بنياد گرايي مذهبي يا بازي شيطاني –صفحه 143)
دراوایل دهه 1950 جنبش های انقلابی وآزادیبخش به اوج خود رسیده بودند . دراین زمان جمال عبدالناصر یکی از شخصیت های ملی ضد اشغال وتجاوز درمصر قدرت را از شاه گرفت. ایران نيز گهواره جنبش های انقلابی وآزادیبخش بود و در آن جنبش ها و تظاهرات ضد رژیم شاهی به اوج خود رسیده بودند. این جنبش ها شاه را به چالش میطلبید. تهدید ، ترور واختناق شاه بر روی جنبش اثری نگذاشت باالاخره شاه از ایران گریخت ودکتر مصدق قدرت را دردست گرفت . دراین زمان سازمانهای جاسوسی امپرياليزم امریکا وبرتانیه بیش از هرزمان دیگروارد عمل شدند. انتلجنت سرویس و سیا از راست اسلامی بعنوان آلت دست خویش بهره گرفتند. نیروهای بیناد گرای اسلامی که آله دست دوسازمان جاسوسی قرار گرفتند ، نیروی دیگری جز اخوان المسلمین درمصر وجمعی از روحانیون مانند آیت الله کاشانی وسازمان " فدائیان اسلام " درایران نبود . باالاخره سازمانهای جاسوسی امریکا و برتانیه درایران توسط اجیرانش توانست حکومت مصدق را براندازد. اما تلاش های شان برای ساقط کردن ناصر درمصر ناکام ماند . ناصر نیز از سوی امپرياليزم امریکا و برتانیه تحت فشار قرار گرفت . امپریالیستها تلاشهای زیادی برای برانداختن رژیمش نمودند . سیا وانتلجنت سرویس در اقصی نقاط جهان از گواتمالا و کنگو تا اندونیزیا مشغول طراحی واجرای کودتاهایی برای سرنگون نمودن رهبران ملی بودند . امپریالیستها رژیم های ملی را به خاطر اینکه آنها مطیع وفرمانبردار شان نبوده ودارای مشی مستقل وملی بودند و علیه تجاوزات امپریالیستی می ایستادند ، دشمنان شان بحساب اورده و برای سرنگون کردن شان تلاش مینمودند .
امپرياليزم برای پیشبرد اهدافش دست اندرکار بسیج تروریست های بنیاد گرای مذهبی شد . "طبق شواهد موجود ، زمانی که برتانیه وایالات متحده بازی با آتش را آغاز کردند ودست بکار بسیج تروریست های اخوان المسلمین علیه ناصر بودند ، جمعیت اخوان المسلمین با گروه اسلامی خشونت طلب و تروریست ایرانی به نام فدائیان اسلام همکاری داشته است . گروهی که یکی از بنیان گزاران آن کاشانی ، از روحانیون ( آیت الله ) ایرانی بود، با سیا برای سرنگونی حکومت مصدق همراه شد. " ( همان کتاب ص 72 – 73 )
تمام تلاش ها وزدوبندهای امپریالیستهای غربی برای ایجاد سازمانهای تروریستی بنیاد گرایان مذهبی بخاطر تضعیف شوروی وایجاد سد دفاعی در مرزهای جنوبی شوروی بود . تلاشهای امپریالیستها آهسته ، آهسته شکل گرفت وبتدریج " کمر بند سبز " در مرزهای جنوبی شوروی شکل گرفت . برای امپریالیستها تنها ایده تدافعی وکشیدن " کمر بند سبز " در مرزهای شوروی مطرح نبود ، بلکه امپریالیستها طرح ایده تحریک مسلمانان جمهوریت های آسیای میانه وازدرون فروپاشاندن شوروی را نیز درسر داشتند . چنانچه جنرال یوسف عضو ISI پاکستان در کتاب تلك خرس مینویسد : " سیا ودیگران بطور غیر رسمی مشوق ما برای ادامه کشاندن دامنه جنگ به خاک اتحاد شوروی بودند . "
امپرياليزم امریکا نه تنها بنیاد گرایان مذهبی را آله دست خود ساخت وازآنها استفاده ای ابزاری نمود بلکه عقب مانده ترین نیروهای مذهبی رانیز درخدمت خود درآورد . ما درکشورهای تحت سلطه ومسلمان نشین به خوبی جنایت امپرياليزم امریکا وحمایت شان از بنیاد گرایان مذهبی را مشاهده نموده وتجربه کرده ایم . امپرياليزم امریکا از اخوان المسلمین در مصر ، سازمان فدائیان اسلام و انجمن حجتیه درایران، وهابیون در عربستان سعودی ، حماس وحزب الله در فلسطین ، احزاب جهادی در افغانستان و دست آخر اسامه بن لادن حمایت و پشتیبانی نمود واز این طریق موفق گردید تا درخاک شوروی نیز رخنه نماید و توسط شبکه ئی از بنیاد گرایان اسلامی کشورهای جدا شده از شوروی را به چالش بکشد . جنبش اسلامی ازبکستان ، حزب آزادیبخش اسلامی ( حزب التحریر اسلامی )، گروهای اسلامی نیرومند در چچن و داغستان و حضور شبکه القاعده در آسیای میانه همه وهمه در اثر تلاشها وهمکاری های مالی سیا روبه رشد نهادند . رشد سازمانهای اسلامی درجمهوریت های آسیای میانه و دیگر نقاط شوروی مرهون گسترش جنگ افغانستان وتلاشهای سازمانهای جاسوسی امریکا بود.
درهرجائیکه جنبش های انقلابی وآزادیبخش قد علم نمود وضربات خویش را بر پیکر امپرياليزم ، فئودالیزم و بورژوازی کمپرادور فرود میآورد ، اخوان نیرویی برای حفظ منافع ایشان بود و درمقابل آن جنبش ها صف آرائی نموده و با ارتجاع حاکم برای جلوگیری و حتی سرکوب نیروهای انقلابی یکی میگردید . وقتیکه درسال 1946 تمامی نیروهای انقلابی وملی " کمیته هم آهنگی " علیه استعمار انگلیس را طرح ریزی نموده و اعتصابات وتظاهرات گسترده را طرح ریزی نمودند، باند اخوان علنا به مخالفت علیه این نیرو ها برخاست . اخوان حربه ای در خدمت امپرياليزم علیه نیروهای انقلابی شد و امپرياليزم سرمایه زیادی را برای گسترش افکار وعقاید اخوان بکار انداخت .
چنانچه درسال 1945 وقتیکه درکارخانه بزرگ نساجی شهر " الخیمه " اعتصاب فلج کننده ای تحت سازماندهی اتحادیه کارگران براه افتاد واکثریت مردم این شهر از اعتصابیون حمایت نمودند، فقط باند اخوان بود که با اعتصاب مخالفت نمود ودولت صدوقی را برای سرکوب اعتصابیون تشویق مینمود . وقتیکه دولت صدوقی به سرکوب ودستگیری اعتصابیون پرداخت ، یگانه همکار خوب وی دراین زمینه اخوان بود .
افکار وعقاید اخوان از کشورهای عربی در سال 1941 به هند بریتانیائی سرایت میکند و جماعت اسلامی تحت رهبری ابوالعلی مودودی عرض اندام مینماید . این جماعت در ابتدا برای فریب واغوای مسلمانان شعار به اصطلاح ضد استعماری را برای آزادی هند پیش کشید، اما مخفیانه با انتلجنت سرویس بریتانیا تماس های داشته و کمک های دریافت مینمود وزمانیکه هند موفق شد که استقلالش را بدست آورد ، حسب هدایت انگلستان شعار جدائی مسلمانان از هندوستان مطرح گردید و کشوری بنام پاکستان از سرزمین هند جدا شد. جماعت اسلامی پاکستان همین اکنون مانند نیاکانش درجهت تآمین منافع امپرياليزم امریکا در حرکت است . درسال 1955 یکعده ازطلبه های افغانی برای تحصیل به مصر از طرف دولت فرستاده میشوند وآنها تحصیلات شان را در مدرسه جامع الازهر مصر پیش میبرند. درجریان تحصیل با آراء وافکار اخوان آشنائی پیدا میکنند وبعد از برگشت به افغانستان این ایده را به افغانستان انتقال میدهند وحلقه های درمدارس علوم دینی بوجود میآورند که بعدا بنام اخوان المسلمین متبارز میشوند . درابتدا اخوان بدور دو حلقه می چرخد . حلقه اول تحت رهبری منهاج الدین گهیح وحلقه دوم تحت رهبری مولوی فیضیان جمع میشوند . این باند توسط رژیم ستم شاهی ظاهرخان حمایت میشود ، هدف این باند ایجاد سدی درمقابل نیروهای انقلابی افغانستان بود . هر صدای آزادیخواهانه که علیه رژیم وامپرياليزم بلند میشد فورا برآن مهر " الحاد " و " کفر " را میزدند واز منافع اربابان امپریالیستی و رژیم های ارتجاعی فئودال – بورژوا دفاع میکردند . در طول تاریخ هیچیک از جنبش های اسلامی برجسته ، از اخوان المسلمین مصر تا جماعت اسلامی پاکستان و بنیاد گرایان شیعه عراق – ایران وافغانستان خواهان عدالت اجتماعی نبوده ومخالف اصلاحات ارضی و برنامه های رفاه اجتماعی بوده اند. چنانچه در طول مدت مبارزه احزاب جهادی افغانستان به اثبات رسید که هدف اصلی این باند های خائن ضربه زدن به نیروهای انقلابی، غارت و چپاول منافع ملی وتوده های زحمتکش ، گسترش روابط با امپرياليزم ونیروهای ارتجاعی چیز دیگری نبوده است .
دردوره جنگ مقاومت علیه سوسیال امپرياليزم روس ومزدوران بومی اش، اخوانی ها با سردادن شعار مبارزه علیه " کفر " و " الحاد " از احساسات دینی توده ها استفاده نموده وایشان را بدنبال خود کشانیدند ورهبری خویش را بر جنگ مقاومت تحمیل نمودند. در حقیقت جنایات سوسیال امپریالیست ها و مزدوران شان در افغانستان بهترین زمینه برای گسترش نفوذ اخوان در میان مردم و پا گرفتن شان از لحاظ سیاسی و نظامی فراهم آورد. درطول این دوره نیز جنایات بیشماری از قبیل اسیر گرفتن زنان و فروختن شان بالای برادران اخوانی عربی شان ، تجاوز به زنان ، غارت و چپاول اموال و پایمال نمودن حقوق مردمان ... از جمله شاهکار های این باند ها میباشد . دراین مقاله نمیتوان تمام جنایات این باندها چه درزمان جهاد شان و چه در زمان حاکمیت ایشان را تا حال بررسی نمود.
رسالت تاریخی همه ای نیروهای انقلابی ملی ودموکرات است تا چهره خائنانه تمامی باندهای وابسته به امپرياليزم وارتجاع را افشاء نموده ودرجهت تحکیم منافع ملی ومردمی کشور برای بر پایی و پیشبرد مقاومت ملی ومردمی وانقلابی کوشا باشند. فقط از این طریق است که میتوان نیروهای تجاوز گر امپریالیستی را از کشور بیرون نموده ونوکران بومی وحلقه بگوش شان را سرنگون کرد .
تآمین منافع توده ها وآزادی شان از قید هرگونه اسارت بدون بیرون راندن نیروهای اشغالگر و سرنگونی مزدوران شان امکان پذیر نیست .
|