وضعيت زنان درافغانستان
درارتباط زنان حرف ها ونوشته هاي زيادي وجود دارد هرگروه وطبقه وازديدگاه خود دررابطه زنان مسايل رامطرح مي نمايند.
براي اينكه وضعيت زنان رادركشورخويش بررسي نمائيم بايد نگرش كوتاهي برتاريخ مبارزاتي زنان ونتايج آن بيندازيم هروقتيكه كشورمامورد تعرض وتجاوز امپرياليسم قرارگرفته مشخصا مسئله شركت زنان درمبارزه عليه نيروي متجاوز مطرح شده است. اين همان امريست كه درزمان مبارزه عليه قواي اشغالگرانگليس رخ داده است.
زنان درهرقيامي كه عليه قواي اشغالگرانگليس بوجود آمد نقش بسزائي رادرپشت جبهه ورسانيدن آب ونان درجبهه رابعهده داشتندند وحتي چندين تن درجنگ كابل عليه انگليس كشته وزخمي گشتند.
بعد ازبيرون راندن قواي انگليس واسترداد استقلال سياسي افغانستان زنان حدودا ازآزادي نسبي برخوردارشدند وآنهم فقط اجازه تحصيل به آنها داده شد بعد ازآن گام ديگري درراه آزادي زنان تاامروز برداشته نشده است.
درزمان خاندان ال يحيي زنان درمبارزات جداشركت نموده وخواهان آزادي بيشتري بودند. زمانيكه كودتاي ننگين هفت ثور57 موفق بگرفتن قدرت سياسي كشورگرديد زنان مبارزنفرت وانزجارخود راعليه باند خائن متبارز نموده واين نفرت وانزجارخويش راتوسط اعتصابات وتظاهرات نشان دادند باند خائن كه تحمل مبارزات زنان رانداشت باآتش مسلسل به تظاهركنندگان پاسخ داد كه دراين گيرودارو(ناهيد) كشته ميشود وتظاهرات قهراسركوب گرديد.
باند خائن" خلق" دررابطه بامسئله زنان جهت اغوا وفريب زنان فرمان شماره هفتم راارائه داد ومهريه راسد صد افغاني تعيين نمود بفكراينكه باطرح منشور؟ وقوانين ميتوان آزادي رابوجود آورد ماميگوئيم كه " تنها قانون كافيي نيست ما به منشورها اكتفا نمي كنيم"بلكه" برابري درزمينه قانون هنوزبه معناي برابري درزندگي نيست مابايد بكوشيم تازنان نه فقط درزمينه قانون بلكه درزندگي نيزازحقوق برابربامرد برخوردارشوند.فرمان شماره هفتم فقط درلفظ وبه شكل ظاهري آزادي زنان رابيان نمود نه منع اختلاف اقتصادي بين زنان ومردان كه زنان رامورد ستم قرارميدهد.
باند خائن " خلق" وپرچم با بيرون ريختن فرمانهاي خائنانه وعخلكرد وحشيانه خود زمينه تاخت وتازنيروهاي جهادي وابسته به غرب راآماده ترساخت، نيروهاي جهادي ازابتداي حركت خود عليه سواد ودانش صف ارائي كردند. مكاتب ر اسوختاندند ومردم راازرفتن به مكاتب منع نمودند تاسال 1371 كه دولت اسلامي بوجود آمد ونيروهاي جهادي برمسند قدرت سياسي تكيه زدند گرچه مكاتب رانبستند (دراين زمان ازطرف دولت اسلامي مكاتيب رابه تمام دفاترارسال گرديد تاازورود زنان بدفاترجلوگيري نموده وازرفتن به مكاتب جلوگيري به عمل آيد. اما جنگهاي ارتجاعي داخلي به ايشان مجال آنرانداد، اين حركت خائنانه درزمان طالبان عملي گرديد)
اما هيچگونه علاقه وتوجهي به آموزش وپرورش نداشتند وروز به روزبراي زنان قيودات وضع مي نمودند. باپيداشدن سروكله طالبان تمامي قيودات يكباره جامه عمل پوشيد وزنان درچهارديوارخانه محصورشدند.
زن هميشه درطول تاريخ موجود بدبختي بوده است وهرگاه دريك مقطع زماني خواسته تاخود راازحقوق وامتيازاتي برخوردارنمايد، بارديگردراثرمحدوديت ها، كشوششها وتلاشهايش مورد هجوم قرارگرفته وحقوق بازيافته راازدست داده است.درافغانستان كنوني زن صاحب هيچ اختياري نيست حتي درراه گزينش همسرداري راي نمي باشد همانگونه كه كالا خريده ميشود زن رانيزاين چنين معامله ميكنند.زن درطول زندگاني خود هميشه چون كالائي مورد معامله بوده است.
هرگاه بتاريخ نه چندان دوربلكه دراروپا بعد ازميلاد مسيح نظربيفگنيم مي بينيم كه وجود زن را به هيچ مي شمردندو اورا فقط كارخانه آدم سازي ميدانستند كه دراختيارهرمرد ميتواند باشد. جالب است بدانيد كه " درسال 576م درفرانسه انجمني تشكيل دادند دردرباره زن به گفتگو پرداختند كه آيا زن انسان است ياازنوع ديگريست. درپايان كارممتد انجمن هاي زن شناس راي دادند كه زن انسان هست ولكن براي خدمت مرد آفريده شده است وبس.
درميان معتقدان به اديان ومذاهب مختلف نيزچندان ارزشي درمورد زن نمي بينيم چنانكه" يهودي ها بادخترخود مانند كنيزمعامله ميكردند بخود حق فروش اورا ميدادند ودختردرميراث پدرحقي نداشت مگرآنكه اولاد ذكورنداشته باشد. يك عمل زشت تردرميان يهود بنابرآنچه درتورات نوشته شده است كه برادرميتواند دختربرادر رابزني بگيرد واين رسم است كه غالب دختررابه عموشوهر ميدهند ازطرف ديگرلازم است اگربرادري مرد برادر زنده آن اورابگيرد واكثراين زن همان دخترخودش بود. بنابراين دخترخود رابيك واسطه مي گيرند..."(عماد زاده – زنان پيامبراسلام صفحه 57)
ازيكسوستم طبقاتي وازسوي ديگررشد خرافات وناداني درجوامع حقوق اجتماعي زنان راازايشان سلب نموده وآنها رابه برده گاه واطاعت كننده گان مردان تبديل نموده است. چنانچه درافغانستان مردان دخترانش رامانند كنيزدرمعرض فروش قرارميدهد.
هراندازه خرافات وناداني برجوامع حاكم گردد زن نيزدرشديد ترين شرايط تمايلات جاهلانه مردان قرارمي گيرد. چونكه جوامع طبقاتي مبني براستثماراست به اين معني كه اكثريت درخدمت تامين منافع يك اقليت كوچك است. ياآنكه عشريه وماليات توليدات خانگي ميتواند درخدمت اين هدف باشد،اما حتي جوامع كشاورزي نيزمنحصرا ياعمدتا نمي تواند متكي به اين نوع توليد باشد. بيگاري( بهره مالكانه) براي كارهاي عمومي اعم ازتشريفاتي ياتوليدي سربازگيري اجباري وشركت درجنگهاي تجاوزكارانه وكارمزد بگيري ياكشاورزي جمعي براي حكام – تمام اشكال كارجمعي عمومي بااجتماعي فعاليتهاي توليدي مهم درجوامع طبقاتي هستند. بانكه ممكن است اين فعاليتها درسطح محلي چندان وسيع نباشد اما ازلحاظ ملي جهت توليد" مازاد" كه وسيله نگهداري حكام ودولتها است اهميت اساسي دارد.زنان ممكن است دركشاورزي خانگي شركت كنند يانكنند اما بهرحال ممكن است دراين شكلهاي توليداجتماعي بزرگ شركت داشته باشد بنظرميرسد جامعه طبقاتي متمايل باجتماعي كردن كارمردان وخانگي كردن كارزنان است.
خانگي كردن كارزنان ازيكسو آنها راازمسايل سياسي روزدورنگهميدارد وازسوي ديگرسبب عيش ونوش طبقه حاكمه گرديده وتوليدات خانگي آنها رابالاميبرد وبه همين خاطر( عيش ونوش – توليد اضافي) چند زن گيري دربين عشايرموجب اين امربوده است" زيرا زنان دراقتصاد دامي سهم مهمي دارند وبراثرتقسيم كارواين كه هرزني ميتواند تعداد محدودي گوسفند رابدوشد، ايجاب ميكند كه تعداد زنان خانواده زياد شود. اين امربه سود مرد تمام ميشود چون قدرت اقتصادي دردست اوست، وچون نيروي كار، گران است بهترين راه، استفاده ازازدواج مي باشد. درمواردي زنان ، نخست خود به خواستگاري ميروند وبراي شوهرانشان زن مي گيرند، زيرا اين امرازبهره كشي آنان ميكاهند".( تاريخ اجتماعي ايران – مرتضي راوندي جلد 3 صفحه 277)
عقب ماندگي سياسي زنان كه نتيجه مدتها بردگي آنها دراجتماع است علت بي تفاوتي آنها نسبت به زندگي اجتماعي ومبارزه طبقاتي است. اين بي تفاوتي دربعضي موارد منجربه عدم درك كامل آنها نسبت به وظايفي است كه درمقابل آنها قراردارد. برده احتياجات روزمره خانواده نه تنها ازشركت فعالانه شوهرش درجنگ عليه ارتجاع وامپرياليسم جلوگيري ميكند بلكه مثل كسيكه درتوليد شركت دارد واعتصاب شكني ميكند عمل ميكند. زنان بايد ازبودن مانعي براي پيشرفت جامعه وشركت كنندگاني باآگاهي طبقاتي درمبارزه عظيم انقلابي تبديل شوند.كاراساسي وسعت دادن نفوذ سازمانها واحزاب انقلابي برقشرهاي وسيع زنان مي باشد
درشرايط كنوني كشورروشهاي خاصي بمنظوربرقراري تماس باتوده هاي وسيع زنان بايد درنظرگرفته شود تابوسيله اين روشها منشا انقياد آنها درنظام اجتماعي ارتجاعي توضيح داده شده وروشن شود.
لزوم كشيدن توده هاي وسيع زنان به مبارزه ازاهميت خاصي برخورداراست براي اين كاربيش ازهرچيزاحتياج به وارد شدن زنان به تشكيلات انقلابي وآموزش آنها تاحد جنگجويان باآگاهي طبقاتي براي واژگون رژيم دست نشانده واشغال گران امپرياليزم است. برتشكيلات انقلابي است تااحساس همدردي طبقاتي رادرميان زنان بيداركند وبايد كه تشكيلات انقلابي اين نكته رادرك كند كه تاچه اندازه اهميت دارد كه زنان به جنبش انقلابي كشيده شوند بايد اين مسئله راازشعارخارج ساخت وبه عمل پياده كرد.
تاوقتيكه شركت زنان درانقلاب، كيميتي قابل اغماض تصورشود، تاوقتيكه ماندگي سياسي درافكارآنها باشد، ومردان به آنها به عنوان موجوداتي غيرمسئول وتزئيني نگاه كنند، هيچ انقلابي درجامعه به ثمرنخواهد رسيد.
پائين بودن سطح زندگي فرهنگي زنان، عدم وجود امكانات شركت درجنبشهاي اجتماعي تحت حكومت رژيم پوشالي براي زحمتكشان وبخصوص زنان كه توسط خانواده به بردگي كشيده شده است، باعث عدم درك اونسبت به انقلاب كه به وسيله ان ايجاد ميشود وآزادي زنان راباخود به همراه مي آورد ميشود.
باند خائن اخوان وطالبان ورژيم پوشالي حامد كرزي نه تنها ازبالا رفتن سطح آگاهي سياسي وفرهنگي زنان جلوگيري ميكنند، بلكه مي كوشند كه زن راواداربه كارخانه داري نمايند تا" ماداميكه زن هميش مصروف به امورخانه داريست همچنان آزادي اش محدود است. براي تامين رهائي كامل زن وبرابري واقعي اوبامرد بايد موسسات خدامات عمومي دايرشود وشركت زن دركارتوليد اجتماعي تامين گردد آنگاه زن بامرد برابرخواهد شد."
اين بدان معني نيست كه فقط زن ازچهارديوارخانه بيرون آيد به آزادي خواهد رسيد " منظورآن نيست كه زن ازنقطه نظربازده كارميزان كارمدت وشرايط كاروغيره بامرد برابرباشد بلكه منظورآنست كه اختلاف منع اقتصادي زن بامرد اورامورد ستم قرارندهد."
دركشورهاي امپرياليستي زنان بكارهاي توليدي شركت دارند اما كارخانگي شان نيزحفظ مانده واين بارگراني است كه بردوش زنان مي باشد،درچنين كشورها علاوه براينكه زنان هيچگاه به حقوق خود نرسيده اند، بلكه فشارستم به آنها علاوه گرديده است. زيرادركشورهاي امپرياليستي نقض دموكراسي درحق زحمتكشان مي باشد وهميش بازورگوئي بازنان روبرومي باشيم. وماشاهديم كه " درتمام جمهوري هاي (بورژوا) دموكراتيك برابري اعلام مي شود، ولي درقوانين مدني وقوانين مربوط به حقوق زن، ازجهت وضع اودرخانواده وديگرآزادي ها، درهرگام بانابرابري وزورگويي به زن روبروهستيم وبه اين جهت اعلام ميكنيم كه نقض دموكراسي به ويژه درحق زحمتكشان است"
ازاينجا بايد درك كنيم كه جلب وسيعترين توده هاي زنان براي شركت درانقلاب ومبارزه، وجلب آنان به خاطرمشاركت تمام توده ها زحمتكش درراه تحقق بخشيدن به مسئله انقلاب وميهن امريست ضروري كه بايستي به مثابه وظيفه مركزي زنان مبارزدرسطح پيشتازان انقلاب درنظرگرفته شود.
درتمام مسايل عمده ايكه كل زحمتكشان باآن روبرواست زنان كشورماهمانند مردان درآنها شريكند واين بدان معني است هرمسئله ايكه براي خلق وميهن مطرحست مانند موجوديت استعمار، ستم، استثمار، خطرتجزيه وغيره زنان شريك اين شرايط مردان ميباشند. بنابراين شركت زنان درمبارزات عمومي خلق به علت اينكه اين مسائل بزرگ خلق مسائل عمده ومركزي آنان نيزمي باشد ضرورت دارد.
بدين جهت وظيفه مركزي مبارزاتي توده هاي زنان درهرشرايط معين كشور، شركت زنان درمبارزاتي است كه خلق درگيرآنست مبارزاتي كه باهمان اهداف وزيرهمان شعارهاي سياسي ودرچهارچوب همان خط مشي سياسي وايدئولوژيك انجام ميگيرد، جنبه عمومي مبارزه زنان چنين است.
اما نيروهاي مرتجع وطبقه حكام درارتباط مسايل زنان موقف ديگري دارند. چنانچه آقاي عماد زاده دركتاب" زنان پيامبراسلام" صفحه 214 مطلبي مي نويسد(" پرهيزكن ازاين كه بازنها مشورت كني، هماناراي وانديشه زنان ضعيف وناقص وعزم واراده آنان سست وموهون است) وچشمهاي آنان رابه وسيله حجاب بلند وازديدن اغياربازدار، همانا سخت گيري درامرحجاب براي زنها پايدارتراست، ونيزكساني راكه مورد اطمينانت نيستند بخانه راه مده وبزنان وارد مكن كه اين كاركمترازبيرون رفتن آنها ازخانه نيست. واگربتواني كاري كن كه زنهايت غيرازتوكسي رانشناسد، وزن رابه بيش ازانچه مربوط به شخص اواست مسلط مكن ودركارهاي ديگروارد مگردان، كه زن يك گياه خوشبواست نه قهرمان وكارفرما( خلقتش چنين است)، ودراكرام زن آنقدرمبالغه مكن كه بطمع افتد ودرخواست اكرام ديگري كند.
تمام مطلب فوق امروز دركشورماحاكم است امروز زنان دركشورمادرهيچ صحنه اي( اقتصادي سياسي وفرهنگي) حضورندارند، درچهارچوب خانه محبوس اند حتي هيچكس حاضربه گرفتن مشوره از آنها نيست فقط " آنچه كه مربوط به شخص اوست" مسلط است يعني تربيه اطفال وخانه داري.
حال اين سوال پيش ميايد كه چراراي وانديشه زنان ضعيف وناقص، وآزادي عزم متين نبوده وسست اراده اند؟ چرازنان قهرمان نيستند؟ ازديدگاه طبقه حاكمه ومرتجعين پاسخ سوالات فوق اين است كه " خلقتش " چنين است. هرگاه به مسائل اجتماع ژرف بنگريم وازمسايل علمي طفره نرويم واضح ميشود كه عدم حضورزن دركاراجتماعي است زيراشعورآگاهي وعزم واراده محكم والخ همه راانسان ها ازمحيط اجتماعي كسب مي كنند چيزي ازلي وابدي نيست " هستي اجتماعي انسانها تعيين كننده شعوراجتماعي آنها است " موضوع رابايك مثال ساده دنبال ميكنيم
اگرمردي راكه قهرمان است وداراي عزم واراده متين، راي وانديشه قوي كه " خلقتش" چنين است؟ هنگام تولد بدست ماده گوگي دركوهي بسپاريم وآن مرد رابعد ازسي سال ملاقات كنيم،آيا آن وقت مرد قهرمان خواهد بود آياعزم واراده متين خواهد داشت؟ جواب منفي است زيراآن مرد قهرمان !! باچهاردست وپاراه ميرود وآوازه گرگ راسرميدهد وغيرازاين چيزديگري رانمي د اند. پس قهرماني عزم واراده محكم وتمام مزاياي نيك وبد راانسان ازجامعه فرامي گيرد، هرگاه زنها كه نصف پيكراجتماع راتشكيل ميدهند حقوق آنها غصب نشود ومانعي درراه شركت شان دركارهاي اجتماعي وجود نداشته باشد بزرگترين قهرمانان ازميان شان برخواهد خواست تازمانيكه نصف پيكرجامعه ازتمامي حقوق محروم باشد جامعه هيچگاه به مرحله رشد وشكوفائي خوش نميرسد.
باند خائن وخود فروخته كشورما وبخصوص باند اخوان وطالبان ورژيم پوشالي حامد كرزي خوب ميدانند كه اگرزنان بكارهاي سياسي – اجتماعي كشيده شوند، سلطه خائنانه شان ازجامعه برچيده خواهدشد.
ماازتمامي زنان انقلابي كشورمي خواهيم كه براي برچيدن اين همه نابسامني ها، ظلم وستم، درجامعه هرچه جدي تروبا پشتكاري تمام به مبارزه سياسي بخاطربرانداختن سلطه امپرياليسم ورژيم پوشالي دوشادوش مردان به مبارزه برخاسته وبدوريك حلقه سياسي انقلابي ايكه(دسته هشت مارچ زنان افغانستان) بيانگرخواستها وحفظ منافع تمامي اقشارزحمتكش وخواهان متحد نمودن تمامي مليتهاي افغانستان وزدودن انواع واشكال ستم است متشكل شوند.
|