ستم اقتصادي
اساس ستم بر زنان در تمامي عرصه ها

ستم بر زنان ابعاد گوناگون اقتصادي، سياسي، فرهنگي، اجتماعي و خانوادگي دارد. ريشه و اساس اين ستم گسترده را ستم اقتصادي تشكيل مي دهد.
تا زماني كه مناسبات اقتصادي اشتراكي در ميان انسان ها بر قرار بود و مالكيت خصوصي و استثمار طبقاتي وجود نداشت، زنان از لحاظ اقتصادي تحت ستم نبودند و حتي بالاتر از آن، از نقش برتر اقتصادي برخوردار بودند. در ارتباط با اين وضعيت اقتصادي، در آن زمان نظام مادر سالاري مسلط بود و پدر سالاري يا مرد سالاري وجود نداشت. برين اساس زنان در عرصه هاي گوناگون حيات تحت ستم قرار نداشتند و حقوق شان پامال نمي گرديد.
همزمان با پيدايش ترقيات و پيشرفت هاي اقتصادي و بالاتر رفتن توان توليدي انسان ها، اين امكان به وجود آمد كه آنها بتوانند از كار همديگر به نفع خود استفاده نمايند. درين زمان، زورمندان ديگران را به خدمت گرفتند و با سلب حقوق مستقل آنان، استثمار اقتصادي را بر آنها تحميل نمودند. مالكيت خصوصي و طبقات دارا و نادار يا طبقات استثمارگر و تحت استثمار به وجود آمد و نظام طبقاتي استثمارگرانه جاي نظام اشتراكي اوليه در جوامع انساني را گرفت.
همزمان با اين تحول اقتصادي، در مناسبات ميان انسان ها در عرصه توليد نسل نيز تحول رونما گرديد. اين مناسبات در جامعه اشتراكي اوليه مبتني بر سلطه خصوصي مردان نبود، بلكه مبتني بر سلطه زنان بود و اين سلطه نيز شكل اشتراكي داشت. از بين رفتن سلطه اشتراكي زنان در عرصه توليد نسل و بر قراري سلطه خصوصي مردان بر اين عرصه، نقش مهمي در فروپاشي مناسبات اشتراكي اوليه و ايجاد مناسبات استثمارگرانه و ستمگرانه بازي نمود. زماني كه زنان نقش مستقل و موثر توليدي خود را از دست دادند و تحت سلطه اقتصادي مردان قرار گرفتند، سائر اشكال ستم نيز بر آنها تحميل گرديد و كلا به جنس تحت ستم مبدل گرديدند.
اگر جامعه كنوني افغانستان را بطور مشخص در نظر بگيريم، حقيقت مطرح شده در فوق بطور روشن و واضح درك مي گردد. درين جامعه نيز همانند تمامي جوامع ديگر انساني، تحت ستم بودن زنان از لحاظ توليدي و اقتصادي، ريشه و اساس تمامي انواع ستم بر زنان را تشكيل مي دهد.
در جامعه افغانستان بطور كل، زنان از لحاظ توليدي و اقتصادي استقلال ندارند و وابسته به مردان هستند. اين وضعيت بخاطر اين به وجود نيامده است كه گويا زنان توليد و كار نمي كنند و نقشي در توليد و اقتصاد جامعه و خانواده ندارند، بلكه به اين خاطر به وجود آمده است كه قدرت توليدي و كار زنان تحت سلطه مردان قرار دارد. 
نقش زنان در توليد نسل انساني يا نيروي كار تعيين كننده است. تا زماني كه زنان اين نقش شان را مستقلانه بازي مي كردند و توان توليدي شان در اختيار خود شان قرار داشت، فرزندان شان متعلق به خود شان بود و هويت شان در چوكات مادر تباري معين و مشخص مي گرديد. اما پس از آنكه توان توليدي زنان در توليد نسل از اختيار خود شان بيرون رفت و تحت اختيار و كنترل مردان قرار گرفت، فرزندان ديگر متعلق به مردان شدند و جاي مادر تباري را پدر تباري گرفت. تحت چنين نظامي، زنان كه زندگي بخش فرزندان شان هستند، اساسا اختياري در مورد آنان ندارند و اين اختيار در اصل و قانونا به مردان تعلق دارد.
امور اقتصادي يك خانواده روي فعاليت هاي اقتصادي زن و مرد استوار است. چنانچه يك زن كار اقتصادي بيرون از خانه هم نداشته باشد و صرفا به كار خانه داري مصروف باشد، باز هم نقش مهمي در اقتصاد خانواده بازي مي نمايد. ذره ذره كار خانگي زنان ارزش افزا است و در اصل بخشي از كار توليدي خانواده محسوب مي گردد. اما ارزش اين كار توليدي موثر اساسا مدنظر قرار نمي گيرد و مورد محاسبه قرار نمي گيرد. نه تنها در افغانستان عقب مانده، بلكه حتي در پيشرفته ترين كشور هاي سرمايه داري، كار خانگي زنان را در محاسبات اقتصادي و توليدي نمي گنجانند و كلا ناديده مي گيرند.
زنان از توان كار توليدي در بيرون از خانه نيز برخوردار هستند. در مناطق نورستان و پشه يي نشين سمت مشرقي و همچنان در مناطق جدران در سمت جنوبي، امور زراعتي اساسا توسط زنان پيش برده مي شود و در بسياري از سائر مناطق كشور و همچنان در ميان كوچي ها نيز زنان نقش مهمي در امور زراعتي و مالداري بر عهده دارند. اما در تمامي اين موارد، توان كاري شان در كنترل مردان خانواده قرار دارد و آنها اساسا اختياري در مورد در آمد هاي  اقتصادي خود ندارند.
جريان رشد نسبي سرمايه داري در شهر ها و تا حدي در روستا هاي كشور، خواهي نخواهي نيروي كار زنان را به بيرون از خانه پرتاب مي نمايد تا سرمايه هاي خارجي و داخلي بتواند نيروي كار آنان را مورد استفاده و استثمار قرار دهد. زنان نيز به دليل افزايش روز افزون احتياجات اقتصادي به كار بيرون از خانه نياز دارند. اما از انجائيكه نيروي كار آنان در اختيار خود شان قرار ندارد، در اكثر موارد محدوديت هاي خانوادگي و اجتماعي به آنها فرصت نمي دهد به چنين فعاليت هايي بپردازند. حتي در مواردي كه چنين فرصت هايي بدست مي آورند، معمولا قادر نيستند مستقلانه در آمد ناشي از كار شان را در اختيار داشته باشند، در برابر كار مساوي با مردان، مزد مساوي به آنها داده نمي شود، كمتر قادر اند به مسئوليت هاي شغلي عالي دست يابند، هميشه در صدر ليست اخراجي ها از كار قرار مي گيرند و عرصه هاي اقتصادي معيني براي آنها غير قابل ورود تلقي مي گردد.
بنابرين تا زماني كه زنان نتوانند استقلال اقتصادي داشته باشند، ستم بر آنان در اشكال گوناگون ادامه مي يابد. تا زماني كه ساختار طبقاتي استثمارگرانه و مالكيت خصوصي در جامعه وجود داشته باشد، زنان نمي توانند استقلال اقتصادي كامل بدست بياورند. بنابرين سرنگوني قطعي و اساسي مرد سالاري و ستم بر زنان مستلزم دستيابي به جامعه عاري از ساختار طبقاتي، جنسي و ملي استثمارگرانه و ستمگرانه يعني جامعه فارغ از هر گونه استثمار و ستم است. پيشبرد مبارزات موفقيت آميز درين راستا يك جريان طولاني و پر از پيچ و خم و فراز ونشيب است. اين نبرد طولاني در شرايط كنوني عمدتا روي محور مبارزه عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده يعني قدرت حاكم اصلي حامي مرد سالاري متمركز است و مبارزه عليه سائر نيروهاي شوونيست را نيز در بر مي گيرد.
زنان افغانستان مي توانند و بايد درين مسير مبارزاتي با موفقيت به پيش روند، به شرطي كه آگاهي خود را ارتقا دهند، متشكل و بسيج شوند و بطور خستگي ناپذير و فداكارانه مبارزه نمايند.