راه چاره اساسي مبارزه عليه ستم است
ستم بر زن جزء مهمي از كاركرد نظام حاكم بر جامعه افغانستان است، نظامي كه مبتني بر بهره كشي و ستم چند لايه طبقاتي و اجتماعي بوده و مرد سالاري يكي از اركان مهم آن به شمار مي رود. تحت اين نظام ستمگرانه، زن به موجود بيچاره، درمانده و تحت قيموميت مبدل شده و حقوق انساني خود را از دست داده است. او در تمام طول عمرش تحت سرپرستي مرد قرار دارد: قبل از ازدواج تحت سر پرستي پدر يا برادر و بعد از ازدواج تحت سرپرستي شوهر و حتي پسر. طبق اين مناسبات اجتماعي حاكم، زن هر گونه شخصيتي كه داشته باشد بايد تحت فرمانبرداري مرد ها باشد و از دستورات آنها اطاعت نمايد.
درين مناسبات اجتماعي ستمگرانه، بيان خواست ها و همچنان درد ها و رنج هاي دروني زن از زبان خودش لچري و بيحيايي خوانده مي شود و به شدت مورد نكوهش قرار دارد. برعكس خود سركوبگري و خود سانسوري خواست ها و رنج ها حيا و عفت به حساب مي آيد و زيور و عزت زنان تلقي مي گردد. اما اين "عزت " در حقيقت ذلت و تحقير است. اين چه عزت و زيور و چه حيا و عفتي است كه زن بنام خودش خوانده نشود و هميشه بصورت هايي چون مادر احمد، مادر محمود و امثالهم صدا زده شود.
اينچنين وضعيتي زنان را عقده به دل مي سازد و آنها را به تكاليف رواني دچار ميسازد. اين وضعيت ناگوار تاثيرات منفي عمومي در سطح كل جامعه بر جاي مي گزارد، چرا كه نسل انساني، اعم از پسران و دختران، در دامان زنان تولد مي شوند و در حساس ترين مرحله حيات يعني دوران كودكي شان در آغوش آنان پرورش مي يابند.
ازينجا به يك موضوع فوق العاده مهم و حياتي مي رسيم: زن كه نيمي از پيكره جامعه را تشكيل مي دهد، نه تنها در سطح خانواده و كل جامعه از لحاظ اقتصادي و اجتماعي و غيره نقش مهمي بر عهده دارد، بلكه بدون وجود او، جريان حيات كل نسل انسان متوقف مي گردد و زندگي انساني نابود مي شود.
اختلاف جنسي بيالوژيكي بين زن و مرد عامل اساسي حاكميت مرد سالاري و ستم بر زن نيست. اين اختلاف هميشه وجود داشته است، اما طي يك دوره بسيار طولاني از حيات نسل بشر، مرد سالاري و ستم بر زن وجود نداشته و مادر سالاري يكي از خصوصيات بارز جوامع مختلف انساني بوده است. مرد سالاري و ستم بر زن داراي عوامل اساسي اقتصادي و اجتماعي است. همزمان با پيدايش مالكيت خصوصي و تقسيم جامعه به طبقات استثمارگر و تحت استثمار، نظام مادر سالاري از ميان رفت و مرد سالاري و ستم بر زن بر جامعه حاكم گرديد.
ستم هايي كه بر زنان روا داشته مي شود واقعا طاقت فرسا است، اما زنان معمولا تحمل مي نمايند. اما بعضا اين ستم ها آنچنان ابعاد غير قابل تحملي به خود مي گيرد كه زنان بيچاره، مايوس و نا اميد از زندگي، خود كشي را راه فرار از اين مصيبت ها مي انگارند.
اما راه چاره اساسي نه تحمل ستم است و نه هم خود كشي. راه چاره اساسي آن است كه زنان عليه مرد سالاري مبارزه نمايند. فقط ازاين طريق است كه درد ها و رنج هاي زنان راه چاره اساسي خود را مي يابد و حقوق شان تامين مي گردد.
بر ما لازم است كه درين مسير مبارزاتي، آگاهي خود را بالا ببريم، خود را سازماندهي و بسيج نمائيم و قاطعانه عليه ستم بر زن و سائر اشكال استثمار و ستم مبارزه نمائيم.
به اميد روزي كه جامعه و جهان عاري از هر گونه استثمار و ستم داشته باشيم و زنان و مردان اعضاي متساوي الحقوق جامعه باشند.
|