قتل های ناموسی مورد حمایت رژیم پوشالی است

در مدت شش سالی که از عمر رژیم پوشالی میگذرد، اشغالگران امپریالیست و رژیم دست نشانده همیشه همان یک ساز را پف کرده اند، اینکه امریکا به خاطر "آزادی زنان" و "تامین حقوق بشری" به این سرزمین آمده است. اما مردم به خوبی دانسته اند که این، حرف مفت و دهن پرکنی بیش نیست، زیرا در مدت شش سالی که از عمر ننگین رژیم دست نشانده میگذرد عدم امنیت زنان بصورت فاحشی افزایش یافته است و تجاوزات جنسی به زنان و دختران جوان و قتل های ناموسی ابعاد وحشتناک و غیر قابل تصوری را به خود گرفته است.
علیرغم وعده های دروغین امپریالیست های اشغالگر مبنی بر رهائی زنان، آنها نه خواستار رهائی و نه قادر به رهائی زنان اند، زیرا که منافع آنها در ادامه برقراری مناسباتی است که ستم بر زنان یک جزء ضروری و لازمی آن میباشد. اشغالگران امپریالیست متحد ارتجاعی ترین طبقات این کشور میباشند، به همین دلیل هم هست که هیچ قانونی وجود ندارد که از زنان در مقابل خشونت های خانوادگی و تجاوزات جنسی و حتی قتل های ناموسی دفاع نماید.
ستم برزن با ستم طبقاتی و زیر بنای
استثماری در هر عصر مرتبط است. قتل هایی که با ادعاهای حفظ ناموس و شرافت خانواده توسط مردان اتفاق می آفتد مورد حمایت رژیم پوشالی قرار دارد. زمانیکه مردی زن و یا دخترش را بقتل میرساند و مدعی میشود که برای حفظ شرافت خانواده دست به چنین عملی زده است مورد پیگرد قرار نمیگیرد.
امروز زنان در افغانستان یکی از بزرگترین قربانیان خشونتهای ناموسی هستند و این زنان اند که لکه ننگ را با خون خود از دیدگاه خانواده و قبیله پاک میکنند. این عملکرد جنایتکارانه همیشه مورد حمایت رژیم قرار گرفته و میگیرد و هیچ یک از مرتکبین چنین قتلهایی محاکمه نگردیده است. این حمایت ارتجاعی دولت به مردان جرات بیشتری بخشیده تا از هرنوع خشونت علیه زنان فرو گذار نکنند.
در افغانستان زنان ستمدیده ترین ستمدیده گان را تشکیل میدهند، زیرا علاوه بر سه زنجیر (امپریالیزم- بورژوازی بیروکرات و فئودالیزم) زنجیر مردسالاری نیز بر دست ها و پاهای آنها بسته شده است؛ زنجیری که آنها را به بردگان مردان تبدیل نموده است. زنان مجبورند در جوانی از پدر و بعد از ازدواج از شوهر
و در زمان پیری از پسر اطاعت کنند.
سنگین ترین بار این ستم بردوش زنان دهاتی است. کار خانگی زنان بصورت عمومی کاریست بی مزد و در تولید ملی محاسبه نمیگردد. سهم زنان دهاتی در کشاورزی قابل ملاحظه است. اکثریت زنان دهاتی در کار کشاورزی از قبیل درو، خرمن کوبی، خوشه چینی، بافندگی و ... مصروف کاراند . اما به این کار زنان از نگاه اقتصادی ارزشی داده نمی شود. حتی درآمار گیری های اقتصادی نیز زنان به عنوان جمعیت شاغل در این بخش به حساب نمی آیند. جای آنها در محاسبات آماری اقتصادی خالی است. این زنان از حق مالکیت بر زمین محروم اند واستقلال اقتصادی ندارند. تمامی این نابرابری های اجتماعی مبتنی بر سلطه مردسالاری در جامعه است. این مناسبات توسط ارتجاعی ترین قوانین تنفیذ شده توسط امپریالیستهای اشغالگر و نوکران بومی شان و سنت و عادات روبنائی جامعه حفظ میشود.
امروز در افغانستان زنان عملا تحت نام ازدواج خرید و فروش میشوند. زنان اجازه طلاق گرفتن ندارند و از کوچکترین تامینات بهداشتی زنانگی در دهات برخوردار نیستند. طبق آماریکه از طرف کمسیون حقوق بشر تهیه گردیده 16 فیصد زنان در زمان زایمان جان خود را از دست میدهند؛ زیرا اولا در دهات شفاخانه و داکتر موجود نیست، ثانیا وسایل حمل و نقل مریضان از دهات به شفاخانه های شهر یا اصلا وجود ندارد و یا  اکثرا به موقع قابل دسترس نمی باشند، ثالثا اکثر مردان حاضر نیستند که زنان شان به شفاخانه زایمان نماید. بدین ترتیب مرگ و میر زنان در وقت زایمان افرایش میابد.
علاوه بر این بی رحمی و بی توجهی مردان نسبت به زنان، آنها مورد تحقیر، توهین، لت و کوب قرار میگیرند. لت و کوب، دشنام و حرفهای رکیک به منظور تحقیر زنان روزانه بیش از هزاران مورد است. علاوه براین ها در بسا موارد زنان مورد تجاوز جنسی قرار میگیرند. در اکثر موارد تجاوزات جنسی زنان مجبورند که آنرا پنهان دارند زیرا در صورت فاش شدن تجاوزات، این زن است که مورد سرزنش قرار می گیرد و در بسا موراد به قتل می رسد. این همه مظالم بیانگر عمق ستمی است که بر زنان و بخصوص زنان دهاتی وارد میشود.
رژیم پوشالی افغانستان نقش قاطعی در حفظ امتیازات و برتری مردان بر زنان دارد. این امتیازات مردسالارانه توسط ایدئولوژی مسلط جمهوری اسلامی افغانستان توجیه میشود. این ایدئولوژی زنان را درهمه زمینه ها نسبت به مردان پست تر میشمارد. رژیم پوشالی که بر پایه های استثمار و ستم استوار گریده مدافع منافع طبقات ارتجاعی است. در این نظالم پوشالی زنان توسط مردان به بند کشیده اند و این امر نقش مهمی در کنترل جامعه به نفع استثمارگران حاکم بازی می نماید..
رژیم دست نشانده که ابزار سرکوب طبقات ارتجاعی است با تمام قوا با توپ و تفنگ پشت این ستمگری ایستاده است. ستم بر زن یکی از ارکان رژیم پوشالی است. در افغانستان ریشه این ستمگری بسیار عمیق است. بیرون کشیدن ریشه های این ستمگری نیازمند فداکاری و مبارزه بی امان بخاطر نابودی این رژیم فرتوت میباشد. تا زمانیکه این رژیم پوسیده زیر چتر حمایتی اربابانش به بقایش ادامه دهد امکان رهائی زنان ممکن نیست. هر قدر که عمر ننگین رژیم طولانی شود به همان اندازه ستم و فشار
روی زنان ازدیاد می یابد.
گزارشی که توسط گزارشگر دسته هشت مارچ زنان افغانستان از ولسوالی رباط سنگی ولایت هرات بتاریخ چهار شنبه، 25 میزان 1386 هجری شمسی بدست آمده است حاکی است که:
یک دختر جوان با یک پسر جوان به جرم روابط نا"مشروع" به قتل رسیده اند. این عمل به شکل فجیعی از طرف فامیل دختر صورت گرفته است. پدر دختر بعد از جرگه قومی با اقوامش یک موتر فلانکوچ را پر از سنگ نموده، دختر و پسر را محکم بسته و موتر فلانکوچ را چند مرتبه از روی شان گذشتانده است. بعد از این عمل درحالیکه دختر هنوز زنده مانده است، پدر دختر سنگ بزرگی را گرفته برسر دخترش چنان میکوبد که هر دو چشم دختر به بیرون میپرد. زمانیکه پدر پسر از قضیه اطلاع حاصل میکند از دست پدر دختر عارض میشود و از رژیم میخواهد که غوررسی ظلمی را که به او شده بنماید و قاتل پسرش را محاکمه نماید ( قتل دختر اصلا مطرح نیست ).
موضوع از طرف ولسوالی دوباره به جرگه قومی رجعت داده میشود و اقوام پسر و اقوام دختر جرگه ای را تشکیل میدهند. این جرگه تحت ریاست عبدالهادی "نماینده مردم" رباط سنگی در پارلمان پوشالی و آقای زنجور "نماینده مردم " در شورای ولایتی ولایت هرات، ولسوال رباط سنگی و چند تن از مولوی ها تشکیل میشود.
پدر پسر کشته شده در جرگه ادعا می نماید که "نباید که پسرم را به چنین شکلی به قتل میرساندند، باید بدولت می سپردند تا دولت و قانون درباره اش تصمیم میگرفت و این بزرگترین ظلمی است که به من شده، باید حقم برایم داده شود". اما در مقابل یکی از مولوی ها به پدر پسر میگوید :" پسرت به ناموس این شخص تجاوز نموده، آبرویش را ریخته و از تو که آبرویی نریخته. تو دراین صورت چگونه میگویی که به من ظلم شده، آبروی پدر دختر هیچ، آیا به تو بیشتر ظلم شده یا به پدر دختر ؟ " و ادامه میدهد که : " بیشترین ظلم به پدر دختر شده که هم آبرویش رفته و هم دخترش، تو باید در این زمینه اصلا چیزی نگویی و دیگر دنبال این قضیه نگردی". اکثریت قاطع جلسه به شمول وکیل پارلمان، وکیل شورای ولایتی و ولسوال حرف مولوی را تائید میکنند و به پدر پسر میگویند که حالا پسرت زنده نمیشود، دنبال این قضیه را رها کن و او را وادار میسازند تا برای پدر دختر رضایت بدهد و از دعوا در مورد قتل پسرش منصرف شده و جسد له شده اش را دفن نماید.
به همین ترتیب طبق گزارش دیگری روز جمعه 11 عقرب 1386 یکنفر بنام حاجی عبدالله برادر نوراحمد څارنوال یکی از جهادی های معروف هرات مسکونه رباط کابلی ها زنش را با فیر مرمی به قتل میرساند. رمز و رموز این قتل اصلا فاش نشد و هیچ جرگۀ قومی هم تشکیل نگردید. رژیم پوشالی هم قاتل را دستگیر چه که حتی برای یکمرتبه پرسان ننمود که قتل به چه حالتی اتفاق افتاده است.
به این ترتیب وقتی که حکم قتل یک زن یا یک دختر بنام حفظ ناموس از طرف خانواده یا قبیله صادر می گردد مورد حمایت مقامات رژیم قرار می گیرد. همین وضعیت است که زمینه قتل زنان و دختران توسط مردان خانواده و قبیله را بیشتر از پیش مساعد میسازد زیرا که مردان کاملا مطمئن می شوند که در قبال چنین جنایاتی با کمترین مجازات روبرو نمیشوند.
این گونه موارد بسیار است. از جمله کشته شدن شاعر جوان "نادیه انجمن"، قتل راضیه در زیر کوه شیندند، اختظاف یک دختر جوان توسط جنرال عظیم هاشیمی از بغلان و به عقد درآوردن آن برای خود، تجاوز یک صاحب منصب در ولایت تخار به یک زن و .. .  که هیچکدام این ها پیگرد "قانونی" در بر نداشت و مجرمین برائت حاصل نمودند.
حکم قتل زنانی که توسط جرگه های قومی صادر میگردد علاوه براینکه مجازات قصاص را در بر ندارد، بلکه مورد باز پرسی هم قرار نمیگیرند و قاتل کاملا تبرئه میشود و این جرگه ها از حمایت رژیم دست نشانده برخوردار است. در این نظام ارتجاعی منحوس که عشق گناه است، زنان به خاطر عشق شان به محاکمه کشیده شده و از طرف فامیل و قبیله به قتل میرسند. در واقع زنان به خاطر زن بودن شان مورد ستم، تبعیض و تجاوزات جنسی قرار گرفته و بدتر از آن زیر لوای ناموس داری به قتل میرسند. مبارزه بخاطر براندازی چنین نظامی بر حق است و زنان مبارز باید بیاموزند که بدون مبارزه علیه اشغالگران و رژیم مورد حمایت شان امکان رسیدن به آزادی میسر نخواهد بود.
مبارزه زنان برای آزادی شان از قید ستم مرد سالارانه جزء مهمی از مبارزه عمومی بخاطر دستیابی به جامعه فارغ از استثمار و ستم محسوب می گردد.
هیچ شکلی از مبارزه، آزادی و حقوق زنان را بصورت اساسی تامین نخواهد کرد، مگر آن مبارزه ای که  خواهان تغییر بنیادی در مناسبات تولیدی و مناسبات اجتماعی باشد و قدرت سیاسی و اقتصادی را از دست مالکین فیودال و سرمایه داران استثمارگر دلال بگیرد و به طبقات تحت استثمار کنونی بسپارد. در شرایط کنونی که مبارزه و مقاومت علیه اشغالگران و رژیم دست نشانده محور عمده مبارزاتی در جامعه ما را میسازد. مبارزه زنان در راه تامین حقوق شان می تواند – و باید – به مثابۀ نیروی مهمی در همراهی و هماهنگی با محور عمده مبارزاتی متذکره هر چه بیشتر شگوفا گردد و امر مقاومت علیه اشغالگران و دست نشاندگان شان به یک امر عمومی کل زنان و کل مردان توده های مردم مبدل گردد.