قتل و تجاوز در افغانستان شب سياه طولانی ای را ميپيمايد

افغانستان كشوريست اشغال شده و تحت سلطه مستقيم نيروهاي اشغالگر امپرياليست به رهبري امپرياليزم امريكا، كشوريست كه اكثريت نيروهاي مرتجع و بنيادگرا زير لواي امپرياليزم امريكا در رژیم دست نشاندۀ حاکم بر آن جمع گرديده اند، كشوريست كه دران نيروهاي مرتجع و زن ستيز در زمينه سركوب و آزار زنان يكي از ديگري گوي سبقت را ربورده اند. تمامي اين نيروهاي مرتجع زن ستیز از پشتوانه مالي و نظامي امپرياليستها بخصوص امپرياليزم امريكا برخورداراند. گرچه در سالهاي اخير امپرياليزم امريكا عليه بخشی از بنيادگرايان اسلامي اعلام جنگ داده است، اما تاريخ به خوبي بيانگر آنست كه امريكا براحتي توانسته و ميتواند كه با این بنيادگرايان كناربيايد و هرزمانیکه منافعش تقاضا كند با آنها متحد شده و از  آنها دفاع نمايد. امروز منافع امريكا در اتحاد تنگاتنگ با اكثريت بنيادگراياني که بخش مهمی از هیئت حاكمه دست نشانده را تشكيل ميدهند قرار دارد. چون با ايشان متحد است ، آنها را تفويت ميكند و روابط عقب مانده سنتي را تحكيم و تقويت مينمايد، بدون اينكه كوچكترين اهميتي به ستم بر زنان بدهد.
امپرياليستها براي اينكه كشور را تابع منافع امپرياليستي خود كنند، بندهاي اقتصادي و سياسي را با عقب مانده ترين

نيروهاي جامعه مستحكم نموده و آنها را در تمامي ابعاد حمايت می نمایند. این نیرو ها در خدمت حفظ مناسبات اقتصادي و اجتماعي ای قرار دارند كه تامین کننده منافع امپرياليستها است. جمهوري اسلامي افغانستان، جمهوري اسلامي پاكستان ،عراق ...... نمونه هائي اند از اتحاد میان امپریالیست ها و بنيادگران اسلامي.
نیروهای اشغالگر كماكان حضور خود را در افغانستان حفاظت از "آزادي"مردم افغانستان و "امنيت" زنان اعلام ميكنند ، اما از زمان تجاوز امپرياليستها به رهبري امپرياليزم امريكا نه تنها تغيير اساسی و فاحشی درجهت بهبودي وضعيت زنان افغانستان به وجود نيامده بلكه روز بروز شرايط امنيتي براي زنان وخيم تر گرديده است و هم اکنون با انواع و اشكال مختلف تهديد ها، تجاوز و قتل مواجه اند.
امروز نه تنها زنان توسط پدر ، برادر يا شوهر به قتل ميرسند بلكه جان روزنامه نگاران زن از طرف جنگسالاران حاكمه نيز درخطراست. چنانچه تا حال چند تن از خبرنگاران زن به قتل رسيده و مسئوليت شان را طالبان نپذيرفته وعلنا اعلام نموده اند كه ما آنان را نكشته ايم. جريان تحقيق این قتل ها به خوبي بيانگر آن است كه پوليس رژيم دست نشانده به خوبي ميداند كه قاتلان كيانند، اما به هيچ عنوان حاضر به دستگيري و اعلام نامشان نیست، زيرا آنها قدرت زيادي را دردستگاه طبقه حاكمه دردست دارند.
 يكبار ديگردست جنايتكاران به خون څانگه آماج آلوده گرديد. او را دراول شب كه هنوز روشنائي است درخانه اش به قتل ميرسانند. اين خبر به روز 7 ميزان 1386 ساعت  9:30شب از تلويزيون طلوع از برنامه دهليزها پخش گرديد. پدر څانگه ادعا داشت كه دخترم چندين بار تهديد شده ، من وخودش ارگان هاي امنيتي و کمسیون حقوق بشر را درجريان این تهديدات قرارداديم، اما آنها به شكايات ما اعتنائي نكردند. هر زمانيكه به ايشان مراجعه ميكرديم بايد موتر دراختيارشان قرار ميداديم و آنها را دعوت نموده و نان هم ميداديم.
 اما پوليس و کمسیون حقوق بشر كاملا منكر اين امر شده و ميگويند كه هيچ وقت ما را درجريان تهديد قرارنداده اند. نوريه وصال يكي از ژورناليستها ميگويد: " څانگه هميشه از تهديداتش توسط افراد ناشناس شكايت داشت . من برايش ميگفتم نترس اتفاقي نمي افتد ، من فكر نميكردم چنين حادثه اي پيش بيايد. من فعلا پشيمانم كه چرا برايش گفتم نترس اتفاقي نميافتد. گرچه خودم نمي ترسم و براي اجراي وظيفه خود هيچگاه ترس به خود راه نميدهم" . طبق اظهار نوريه وصال ارگانهاي امنيتي رژيم پوشالي نه تنها درجريان تهديد څانگه قرار داشته بلكه به خوبي ميدانند كه قاتل كيست، اما ميخواهند قضيه را ماست مالي كنند. نوريه وصال دراينمورد گفت : "يگانه راهي كه پوليس ميتواند قاتل را پيدا كند ، پدر څانگه و مادرش و برادرش كه شوك ديده، ميباشند. اين درصورتي امكان دارد كه امنيت پدر، مادر وبرادر څانگه تامين شود زيرا آنها قاتل را ميشناسند و بخاطر امنيت جانشان نميتوانند حرفي بزنند".
 در ابتدا دونفر مظنون به قتل گرفتار ميشوند اما چند روز بعد آزاد ميگردند. څا رنوالي امنيت ملي وزرات داخله پدر و ماماي څانگه را به جرم قتل دستگير مي كند. څارنوالي امنيت وزارت داخله درباره آزادي دونفر و دستگيري پدر و ماماي مقتول چنين اظهار نظرنمود: " دونفري كه ما دستگير نموديم آنها را به دو دليل آزاد كرديم ، اول اينكه كساني شهادت داده اند كه اينها بيگناه اند ودوم اينكه اين دونفر با پدر وماماي څانگه خصومت شخصي داشته ، پدر وماماي مقتول بخاطر اينكه مسير قضيه قتل را منحرف كنند بالايشان ادعا نمودند، لذا ما به اين خاطر تشخيص داديم كه ايشان بيگناه اند و آزادشان نموديم . "
عجب استدلالي : اولا آن افرادي كه شهادت به بيگناهي افراد دستگیر شده داده اند، معلوم نشد كه كيانند. هيچگاه با ايشان مصاحبه نشد. ثانيا تعدادی ازاينچنين قتلها روي خصومت هاي شخصي صورت ميگيرد و خصومت شخصی می تواند دلیل جرمباشد نه دلیل بی گناهی.  دراينجا تا فعلا پوليس طرف قضيه است ، څارنوال در مورد دستگيري پدر مقتول چنين ميگويد: " اولا اينكه جرم درحالتي واقع شده كه درخانه شان دوازده نفر موجود است و يك نفر مهمان كه باجه خواجه ربيع است بين شان ميباشد. درصورتيكه اين افراد درخانه بودند جائي يا محلي نبوده كه ما بگوئيم كسي از جاي ديگري داخل شده باشد. چنانچه يك سگ درحولي بسته بود و با ورود افراد عكس العمل نشان ميداد و حينيكه قتل صورت گرفته هوا روشن است. لذا مشخص ميشود كه هيچكس داخل خانه نشده بلكه قتل دردرون خانه توسط اعضاي خانه صورت گرفته است. دوم اينكه اعضاي فاميل اعتراف دارند كه تفنگچه ای در پهلوي څانگه ديده اند. از اين تفنگچه يك مرمي فير شده و قيد ش پس كشيده شده است و طوريست كه مرمي در آن گير نموده است. ابتدا آنئرا مخفي ميكنند و به پوليس نشان نميدهند. اين امر  به خوبي اين را ميرساند كه خودشان به اين قتل دست داشته اند و مسبب اصلي اين قتل خود شان ميباشند نه كسي ديگر".
استدلال څارنوال امنيت ملي وزارت داخله بي پايه ترين و بي معني ترين استدلال است. اگر درخانه دوازده نفر خورد و بزرگ وجود داشته باشد ديگر جائي يا محلي براي كساني نيست كه به خانه بيايند!! درهواي روشن قتل صورت نميگيرد ، اين استدلال خيلي احمقانه است. درحاليكه اكثريت قتلها در روز روشن دربين جاده هاي پرازدحام صورت گرفته است. حتي درچند صد متري ماموريت پوليس. بطور قطع څارنوال بخوبي ميداند كه مجرم كيست، خودش ميخواهد كه مسير قتل را به ديگر سو بكشاند. دومين استدلال بي معني كه اين تفنگچه نزد څانگه بوده ودرحالت فير ديده شده و گيت آن پس كشيده شده بوده و درجايي ديگر ميگويند كه "تفنگچه را ابتدا مخفي نموده اند وچند روز بعد به دست آورده ايم." آيا تا اين چند روز بعد همانطور گيت آن پس كشيده بوده؟ از كجا پوليس دانسته است كه مرمي فير شده ؟ چرا پوليس نگفت كه څانگه با فير كدام مرمي به قتل رسيده است ، تفنگچه يا كلاشينكوف؟ ممكن كه از تفنگچه څانگه فير صورت گرفته، آنهم بخاطر دفاع از خود. درحاليكه لوي څارنوال ميگويد : " ماماي څانگه معترف است كه تفنگچه را از بازار سياه براي څانگه خريده است، اما جايش را نشان نميدهد. ماماي څانگه فقط اين جرم را دارد كه روز اول با پوليس همكاري نكرده و تفنگچه را مخفي نموده وديگر جرمي ندارد. طبق شهادت چند نفر او درآن شب درمحل حادثه نبوده، لذا نظر به شهادت مردم او بيگناه شناخته شده من دستور داده ام كه او آزاد شود. " پدر څانگه درزندان به سر ميبرد. اما طبق ادعاي څارنوال ثابت، مامايش بيگناه است، چون درمحل حادثه نبوده، اگر در محل حادثه نبوده چطور تفنگچه را مخفي نموده و با پوليس همكاري نكرده كه دراين زمينه خود لوي څارنوال نيز معترف است.
جريان قتل څانگه آماج هيچگاه ازهمسايه ها و يا مادر وبرادرش پرسان نشد وطبق اظهار نوريه وصال پوليس بدون مدرك پدر څانگه را دستگيرنموده و زنداني كرده است : " نمي فهمم كه پوليس به كدام دلايلش اين قتل را متوجه فاميل څانگه ميكند زيرا هيچ سندي از قبيل اثر انگشت و يا اسناد ديگري دردست ندارد".
تمامي قتل ها، تجاوزات و شكنجه هايي كه درمنازل ويا دربيرون از منازل درحق زنان و دختران بي دفاع انجام گرفته و ميگيرد، قصي القلبي افراد مسلح را آشكار ميسازد. دراين وحشيگري ها رژيم پوشالي نيز پشت سر افراد و باندهاي قاتل ايستاده و از ايشان حمايت ميكند. به همين دليل است كه امروز نه تنها قتل ، تجاوز و شكنجه عليه زنان، بلكه اختتاف اطفال ومردان بطور گسترده و وسيعي جريان دارد.
اين يگانه قتل نيست كه پوليس طرف واقعه قرار گرفته، با استدلال ميان تهي ميخواهد كه مسئله قتل را پايمال نمايد. بلكه به تاريخ 24 /6/1386 برنامه دهليزها ساعت 9:30 از طريق تلويزيون طلوع قتل سهيلا دختر جوان را بدين شرح گزارش داد.
سهيلا نام، دختر جواني كه شب هنگام ساعت  7:30درخانه شوهرش در ولايت لوگر به قتل ميرسد و صبح ساعت 8 بجه به فاميل دختر اطلاع ميدهند. آنها زمانيكه به شفاخانه ميروند سهيلا را درطب عدلي درحالت مرگ مي بينند. برادر سهيلا ميگويد : " ما را صبح ساعت 8 خبر كرده اند كه به شفاخانه بياييد. وقتي كه آنجا رفتيم درطب عدلي ديديم خواهرم به قتل رسيده و پوليس هم درآنجا از قاتل دفاع ميكند. خواهرم بعد از لت وكوب زيادي كه شده بود ، شاهرگ كردنش نيز بريده شده بود ". مدير جنایي كابل برعكس به دفاع از قاتل برخواسته وميگويد :" زمانيكه شوهر سهيلا به خانه ميايد هرچه اورا صدا ميكند جواب نميدهد. زماني كه داخل تنور خانه ميشود ميبيند كه به دار آويخته است، درتنور خانه فقط يك طاق است كه يك نفر ميتواند با استفاده از طاق تناب را آويزان كند. درروي جسد ضرب چاقو را داكتر نظر نداده، اينجا نوشته معاينات خارجي اجراء شد. مرگ وي براثر غرغره بوجود آمده است. علت جنجال فقر وفلاكت است. امكان دارد دختر خود كشي كرده باشد. تا هنوز كسي را دستگير نكرده ايم. اگر فاميل دختر بالاي كسي ادعا داشته باشند او را دستگير خواهيم كرد" درحاليكه برادر دختر ادعا دارد كه خواهرم لت وكوب شده و با ضربه چاقو شاهرگ گردنش بريده شده است. اين علامه اي است كه به خوبي ميتوان مشاهده كرد، اما پوليس هيچگاه جسد را به مردم نشان نداد تا مردم واقعا علايمش را ببينند. خود پوليس طرف قرار گرفته ميگويد: كه دختر خود را به دار آويخته هيچ علايمي دروجودش ديده نميشود. علاوه براينكه جسد را به كسي نشان ندادند، با طب عدلي نيز هيچ مصاحبه اي صورت نگرفته ومردم درجريان مشاهدات عيني طب عدلي قرارنگرفته اند و حتي براي يك مرتبه از خانواده شوهر سهيلا پرساني به عمل نيامده و از همسايه ها نيز تحقيقي دراين باره صورت نگرفت. اين مسئله به خوبي بيانگرآن است كه رژيم پوشالي حامي قاتلين اند.
 پوليس كابل وقتي كه څانگه آماج خبرنگار درخانه اش به قتل ميرسد بدون اسناد ومدارك پدرش را به جرم قتل دستگيرميكند و ميگويد كه چون قتل درخانه صورت گرفته كسي از بيرون نيامده و خود شان مجرم اند. اما به جرم قتل سهيلا كه درخانه شوهرش به قتل ميرسد هيچ كس را دستگير نميكند و ميگويد :" ما تا حال كسي را دستگيرنكرده ايم، اگر فاميل دختر روي كسي ادعا داشته باشند او را دستگير خواهيم كرد"
ادعا چيست؟ در حاليكه مادر وبرادر دختر ميگويند:" سهيلا چندين مرتبه از طرف مادر، خواهر، برادروشوهرش مورد لت وكوب قرار گرفته و همين دفعه آخر به مدت سه ماه اورا تداوي كرديم واو را به خانه اش روان نموديم كه حالا ديگر با جسدش روبرو ميباشيم". فاميل سهيلا، فاميل شوهر و خود شوهر سهيلا را مجرم ميدانند، اما پولیس هيچگاه اقدام به دستگيري آنها نكرده و در حقیقت از قاتلين دفاع به عمل مي آورد.
 عمل جنايتكارنه ديگري كه به تاريخ 22 سنبله 1386 بوقوع پيوست و پوليس كاملا براو سرپوش گذاشت بدين قراراست: روز پنجشنبه مورخ 22 سنبله 1386 يك تعداد افراد ملبس به لباس پوليس دربازار اسعار ولايت هرات امدند وپولهاي يكعده از اسعار فروشان را گرفتند. اين بازار به فاصله صد متر از سمت شمال با ماموريت پولیس فاصله دارد و حدود صد متر به سمت جنوب تا چوك مركزي شهر فاصله دارد.  در مدت زد و خورد مسلحانه ازهيچ جهتي اقدامي صورت نميگيرد وسارقين با اطمينان ازمحل حادثه فرارميكنند. دراين زمان بين افراد مسلحی كه اسعارفروشان اجازه سلاح آنها را از دولت گرفته اند و دزدان مسلح ملبس به لباس پوليس درگيري صورت ميگيرد. دراين ميان يكنفر از اسعار فروشان كشته وسه نفر زخمي می گردند. كشته و زخمي ها به شفاخانه انتقال داده ميشوند. حينيكه مردم مراقب زخمي ها اند، يكي از سارقيني را كه مجروح گرديده و به شفاخانه امده است می بینند. فورا او را دستگير نموده و به رياست شفاخانه تسليم مي نمايند. رياست شفاخانه به پوليس اطلاع ميدهد، پوليس سر ميرسد و او را تسليم ميشود. اما حينيكه از شفاخانه بيرون ميشود اورا آزاد ميكند. طبق اظهارات مردم سارق مسلح و قاتل اسعار فروش برادر آقاي نيكزاد صاحب منصب قومانداني امنيه و مجري برنامه " پوليس درخدمت مردم " است. بدين سبب آزاد گرديده واصلا موضوع تعقيب نگرديد و در راديو تلويزيون نيز اشاره اي به آن نگرديد. وظيفه كنوني پوليس و اردوي رژیم فقط چور و چپاول و غارتگري، اختطاف و برهم زدن امنيت مردم ميباشد. اراكين بلند پايه دولتي نيز پشت اين دزدان، اختطاف كننده گان وقاتلان قرار داشته وازآنها بطور دايمي دفاع به عمل مياورند. اين حالت عمق كثافت كاري و فساد رژيم پوشالي را نشان میدهد وبيانگر آنست كه هيچگاه رژيم پوشالي با توده ها پيوند نداشته وندارد و بر عکس مورد تنفر و انزجار توده ها قراردارد.
امروز ارعاب و وحشت درمورد زنان آنقدر زياد است كه حتي درمنازل و آپارتمان هايشان در وقت تنهايي به حالت وحشت به سر ميبرند وازتنهايي كاملا ميترسند.
درشرايط فعلي متاسفانه درجامعه مرد سالار افغانستان زنان بطور اعم و زنان تحصيل كرده، مسلكي، فرهنگي، و محصلات پوهنتون ها بطور اخص، از كشتن، بستن، تجاوز و اعدام به شكل علني وغير علني درامان نبوده و نيستند.
نقض حقوق بشر درافغانستان، به ویژه درمورد زنان، شب سياه طولانی ای را ميپيمايد كه خصوصا درمدت سه دهه جنگ توسط دسته بندي هاي ارتجاعي

برايشان تحميل گرديده و باندهاي ارتجاعي جهادي- طالبي، آنرا بطور مداوم دامن ميزنند. چنين نقض حقوق بشري چه درزمان جنگ مقاومت ضد سوسیال امپریالیستی، چه در زمان قدرت جهادي ها و طالبان وچه درشرايط كنوني مداوما توسط باندهاي واپسگرا صورت گرفته و می گیرد.يگانه راه بيرون رفت ازاين معضل بزرگ بسيج وسازماندهي همگاني توده ها و بخصوص زنان وبيرون راندن نيروهاي اشغالگر وسرنگوني رژيم دست نشانده در راستای سرنگونی کل نظام استثمارگرانه و ستمگرانه حاکم ميباشد