ما بايد الگوي مثبت باشيم

زن در افغانستان سمبولي از رنج ها و مظلوميت است و حياتش را همواره با غم ها، رنج ها و شكنجه ها سپري مي نمايد. زن پرنده اي است كه از قرن ها به اينطرف در قفس ظلمت بسر مي برد.
دختر از همان ابتداي حيات خويش يعني از همان روز تولدش با محروميت روبرو مي شود و به عنوان جنس درجه دوم در نظر گرفته مي شود. تولد پسران در خانواده ها جشن گرفته مي شود اما تولد دختران معمولا جشن گرفته نمي شود. در خانواده ايكه دختر تولد مي شود نه تنها شادماني به نظر نمي رسد بلكه همه اعضاي خانواده و حتي مادران افسرده و غمگين مي گردند. مادراني كه هميشه دختر به دنيا مي آورند اكثرا مورد توهين و تحقير قرار مي گيرند. شوهران اينگونه زنان بخاطر داشتن پسر قاعدتا به ازدواج هاي ديگر روي مي آورند و بالاي آنها انباق مي اورند.
دختر ازهمان دوران كودكي اش با تبعيض و تحقير پرورانده مي شود و از هر حيث نسبت به پسران پائين تر قرار داده مي شود. پس از آنكه كمي بزرگتر شد و به سن مكتب رسيد، يا اصلا به مكتب فرستاده نمي شود و يا اگر فرستاده شد بعد از رسيدن به سن بلوغ برايش اجازه ادامه تحصيل داده نمي شود. دختراني كه اجازه مي يابند به تحصيل شان ادامه دهند اكثرا نمي توانند در رشته مورد نظر شان به تحصيلات عالي بپردازند و يا در همان رشته شان به كار بپردازند.
بيسوادي وكمسوادي دختران و زنان باعث مي شود كه آنها از حق و حقوق شان با خبر نباشند و در جهل وناداني بسر ببرند.    
بسياري از خانواده هاي دهاتي و شهري دختران خود را در بدل پول به فروش مي رسانند. پولي كه در بدل فروش دختر گرفته مي شود، در سمت شمال به نام " قلين "، در ميان پشتون ها بنام " ولور "، در مناطق غرب كشور به نام " پيشكش "، در هزاره جات بنام " گله " و در سائر نقاط كشور به نام هاي ديگر ياد مي گردد.
ازدواج هاي اجباري در بسياري از مناطق افغانستان شايع است و تن ندادن دختران به اينگونه ازدواج ها " بي حيائي " و "بي شرمي " تلقي مي گردد. در اينگونه ازدواج ها نه رضائيت دختر مدنظر قرار مي گيرد و نه تناسب سن وسال وي با كسي كه ازدواج مي نمايد. مثلا يكدختر نو بالغ به يك پير مرد پنجاه ساله داده ميشود. درينگونه معاملات صرفا مقدار پول كه معمولا يك مبلغ هنگفت است مورد توجه قرار مي گيرد و نه چيز ديگري.
در بسياري از خانه ها گريه اطفال باعث عصبانيت مردان نا مهربان و بي عاطفه مي گردد. آنها فضاي خانواده را مكدر مي نمايند و زندگي را براي تمام اعضاي فاميل مخصوصا زن ها تنگ مي سازند و حتي به لت و كوب زنان مي پردازند.
 لت و كوب زنان و تحقير و توهين كردن زنان در جامعه ما يك عرف اجتماعي شناخته شده است. سنت هاي رايج در جامعه ما به مردان حق مي دهد كه مردان نسبت به زنان شان پرخاشگري نمايند و در بسياري اوقات به لت و كوب زنان
بپردازند. مثلا زنان بدون اجازه شوهران شان حتي به خانه پدر شان حق رفتن را ندارند و اگر بروند مورد پرخاشگري، لت و كوب و شكنجه قرار مي گيرند.
ابتدايي ترين حق يك انسان، حق زندگي و سلامتي سر است. خود كشي عملي است كه به وسيله آن يك انسان توسط خودش از اين حق محروم ساخته مي شود و فقط زماني كه در منتهاي يك حالت ياس و نفرت قرار داشته باشد، ميتواند به اين عمل دست بزند. بالا بودن ميزان خود كشي هاي ناشي از ياس و سرخوردگي و بيزاري از زندگي، در ميان زنان و دختران افغانستاني، خود به بهترين صورت نشاندهنده وضعيت ناگوار زندگي آنها است. اين عمل به طريقه هاي مختلف صورت مي گيرد كه معمول ترين آن خود سوزي است.   
حوادث سنگين اجتماعي از قبيل جنگ ها، آشوب ها و نا بساماني ها و همچنان  فقر اقتصادي شديد بيشترين آسيب را به زنان مي رساند. در طي بيشتر از سه دهه جنگ در افغانستان، زنان بيشترين قرباني ها را متحمل گرديده و رنج هاي بيشماري را متقبل گرديده اند.
با وجود تمامي ادعاهاي اشغالگران و رژيم كرزي در مورد حقوق زنان، هنوز حضور زنان در عرصه هاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي و غيره هنوز شديدا كمرنگ است. آنچه اينها در مورد حقوق زنان ادعا مي نمايند، صرفا يكسلسله حركات نمايشي، سطحي و بي پايه است و صرفا يك فيصدي بسيار ناچيز زنان و دختران را در بر مي گيرد. لذا زنان هيچ راه و چاره ديگري ندارند جز اينكه براي تامين حقوق شان دست به مبارزه بزنند. زنان و دختران بايد خود را متشكل سازند و در چوكات مبارزه عليه هر گونه استثمار و ستم، عليه مرد سالاري دست به مبارزه بزنند.  
در آخر مي خواهم بگويم كه زنان و دختران مبارز و پيشگام در عرصه مبارزاتي بايد الگويي مثبتي باشند براي سائر زنان و دختران، تا آنها نيز به سوي مبارزه جلب شده و يك جنبش مبارزاتي وسيه زنان براه بيفتد. فقط به اين صورت است كه خواهيم توانست يك جنبش مبارزاتي وسيع و موثر در سطح كل جامعه به وجود بياوريم و به اين طريق ستم را از بنياد نابود سازيم.