خشونت مردان بر زنان در خانواده
مرد سالاری پدیدۀ منفوری است. این پدیده بطور ذاتی توام با زن ستیزی و ستم بر زن است و نمی تواند طوردیگری باشد. زن ستیزی و ستم بر زن نزدیک ترین مناسبات انسانی یعنی مناسبات میان پدر و دختر، برادر و خواهر، زن و شوهر و ... را با اعمال ستم و خشونت همراه میسازد و عواطف انسانی را جریحه دار می نماید.
دختران " جان پدر " اند، اما پدران زیادی هستند که ازدواج اجباری را بر آنها تحمیل می کنند. چنانچه مخالفت کنند مورد لت و کوب پدر قرار می گیرند و حتی ممکن است به قتل برسند. " گله " ، " ولور "، " پیشکش " و عبارت به اصطلاح محترمانه تر " شیر بهاء " کلماتی اند که نشاندهندۀ فروش دختران توسط پدران شان در بدل پول است. این دختر فروشی تفاوت اساسی با فحشای بازاری ندارد. فرق این دو فقط در این است که یکی فروش دایمی است و دیگری فروش موقتی. دقیقا مثل عمده فروشی و خرده فروشی در بازار. البته از این بابت که از این دو یکی در عرف و عنعنه مورد پذیرش است و دیگری نیست، میان این دو شکل از جسم فروشی دختران و زنان در جامعه تفاوت قایل می شوند. ولی اگر این پذیرش عرفی و عنعنوی را کنار بگذاریم و مضمون اصلی دختر فروشی در بدل پول را مد نظر قرار دهیم، میتوانیم به روشنی قضاوت کنیم که یک پدر در حق فرزند دخترش باید چقدر ظالم و جفا کار باشد که بتواند او را در مقابل پول به فروش برساند؟
در عرف جامعۀ ما برادران حامیان خواهران شان محسوب می شوند. این ارزش عنعنوی مبنی بر " عاجزه " پنداشتن خواهران است و برین اصل مرد سالارانه اتکا دارد که دختر خود نمی تواند از خود دفاع نماید و در هر حال به یک حامی مرد احتیاج دارد. اما این حامیان خواهران در عین حال خشن ترین اعمال کنندگان ستم بر خواهران شان نیز هستند و هر قدر در حمایت سر سخت و خشن باشند در اعمال ستم نیز سرسخت و خشن هستند. چگونه یک برادر می تواند خواهرش را بر یک پایۀ چوب و یا یک تنۀ درخت ببندد و به جرم اینکه نمی خواهد به ازدواج اجباری تن در دهد، ظالمانه تیر باران نماید؟ عرف و عنعنۀ مرد سالارانۀ حاکم این جنایت ددمنشانه را غیرت مردانه نام نهاده است. با تکیه بر اینچنین ارزشگذاری ستمگارانه است که جنایت کار نه تنها شرمی از ارتکاب جنایت ندارد بلکه به آن مباهات نیز می نماید.
بخش بسیار مهمی از کل ادبیات شاعرنانه و هنر موسیقی و آواز خوانی جوامع بشری در طول تاریخ به بیان حالات و داستان های عشق و عاشقی اختصاص یافته است. زن در لابلای اشعار شعرا و در لابلای ترانه های آواز خوانان، معشوقه، محبوبه، عزیز دل و جان و لیلای زندگی است. یقینا اینها در اصل مبتنی بر دروغ و فریب و نیرنگ نیستند، اما در جو مرد سالارانه، ستمگرانه و زن ستیز حاکم بر جامعه، عملا به وسیله ای برای اعمال خشونت آمیز ترین انواع ستم بر زنان مبدل می گردد.
برین مبنا عشق چیزی است که وفاداری و اطاعت مطلق یکطرفه از زنان طلب می نماید. جالب اینجا است که هر قدر شوهران، زن بارۀ هرزه گرد باشند، به همان پیمانه از زنان شان وفاداری و اطاعت می طلبند و سعی می نمایند که به هر وسیله ای، منجمله با استفاده از خشن ترین شیوه ها، و با سرکوب زنان و محصور کردن شان در خانه و چادر، اینچنین وفاداری و اطاعت یکطرفه را بر آنها تحمیل نمایند. جزای بی وفایی زن، به همین مفهوم مرد سالارانه و ستمگرانه، قتل و خاتمه دادن به حیات زن است.
با تاسف باید گفت که بر عکس موارد خشونت پدران بر دختران و برادران بر خواهران که دارای موارد استثنائی بسیاری اند، خشونت شوهران بر زنان شان بسیار گسترده و وسیع است و استثنائات در آن بسیار کمتر است. حتی مردان درسخوانده و تحصیل یافته کمترمی توانند درینمورد بر خورد متمدنانه داشته باشند و از اجرای خشونت های ددمنشانه بر زنان شان ابا ورزند. شوهر نادیه انجمن شاعرۀ جانباخته که زنش را ددمنشانه به قتل رساند، یک فرد درسخوانده و تحصیل یافته و یک " خلقی " سابقه است.
بالا تر از آن حتی بسیاری از مردان مبارز انقلابی موقعیکه به مسئلۀ زنان می رسند پای شان می لنگد، در حرف و تئوری کمتر و در عمل بیشتر و گسترده تر. شما می توانید تعداد زیادی از " انقلابیون " را ببینید که پوشیدن برقع ( چادری ) را بر زنان شان تحمیل می نمایند، همیشه آنها را مورد عتاب و تهدید قرار می دهند و حتی بعضا لت و کوب می کنند، به آنها حق شرکت در مبارزات اجتماعی و حتی حق کار بیرون از خانه نمی دهند و آنها را در راستای دسترسی به این حقوق و جایب شان تشویق، ترغیب و کمک نمی کنند. یکی از دلایل مهمی که جنبش مبارزاتی انقلابی زنان تا حال نتوانسته پیشرفت و گسترش مطلوبی حاصل نماید، موجودیت نسبتا نیرومند همین ذهنیت ها و عملکرد های زن ستیزانۀ انحرافی و ضد انقلابی در میان " انقلابیون" است. این امرتاثیر مخربی بر جریان پیشرفت و گسترش کل مبارزات انقلابی در جامعه نیز بر جای می گذارد.
اینچنین است که نه تنها عرصۀ جامعه بلکه عرصۀ خانه و خانواده نیز یک عرصۀ مبارزاتی سخت برای زنان محسوب می گردد. درین عرصه است که عواطف لطیف انسانی در مورد پدر، برادر، شوهر، پسر و غیره زنان را به پذیرش فدا کاری های بیمانند وادار می نماید. این روحیۀ فداکاری در اصل بخش مهمی از انسانیت انسان محسوب می گردد. اما در یک فرهنگ مرد سالار زن ستیز به وسیله ای برای تحت ستم نگه داشتن زنان مبدل میگردد. درین معنی زنانگی زنان مفهوم ددمنشانه پیدا می نماید، یعنی همیشه تحت ستم بودن و مورد خشونت قرار گرفتن. همانگونه که مردانگی مردان تحت تسلط چنین فرهنگی مفهوم ددمنشانه دارد، یعنی همیشه بر زنان ستمگار بودن و خشونت بر آنها اعمال کردن.
ازینجا است که زنان نه تنها در سطح جامعه بلکه در درون خانواده ها و در رابطه با نزدیک ترین روابط مردانۀ خانوادگی شان، وظایف و مسئولیت های سخت مبارزاتی در پیش دارند. ناتوان شدن در این عرصۀ مبارزاتی بطور کلی ناتوانی در عرصۀ مبارزاتی کل جامعه را در پی دارد و زنان مبارز معمولا با مبتلا شدن و مبتلا بودن به همین ناتوانی سپر از دست می اندازند و به جو مرد سالارانۀ حاکم تسلیم می شوند.
از این ناتوانی بر حذر باشید! |