گزارشی از زبان یکی از اهالی ولسوالی خاص ارزگان ولایت ارزگان در سال 1385 حاکی بود که : « نظامیان امریکایی یکجا با نظامیان و پولیس دولتی شبانه به دهات پشتون نشین این ولسوالی می ریزند و در اولین اقدام شان مجموع زنان و مردان قریه را از هم جدا می کنند. بعد مجموع زنان را در یک حویلی جمع می کنند و مجموع مردان را در حویلی دیگر. ازین لحظه به بعد تعدادی به استنطاق و تحقیق در میان مردان می پردازند و تعدادی دیگر مانند قوچ هایی که به گله میش ها بیفتند در میان زنان بسر میبرند و تا صبح رفت و آمد آنها ادامه دارد.»
فرد مذکور میگفت که: « برای این مردم { یعنی اهالی پشتو زبان این ولسوالی } دیگر چیزی باقی نمانده و همه کفن به سر بسته و در مخالفت با امریکایی ها و حکومت کرزی به طالبان پیوسته اند.»
همین گزارش دهنده می گفت که: « خشونت جنسی قوای امریکایی و دولتی حتی دامن مردان را گرفته است. » بطور مثال می گفت که :
« یکی از اهالی محل که تقریبا چهل سال عمر دارد و سه ماه را در زندان امریکایی بگرام سپری کرده است ، شش ماه قبل از زندان آزاد شده ولی تا حال به خانه اش نرفته است. او در بازار ولسوالی دوکانداری می کند و شب را نیز در یک اتاق کرایی بازار سپری می نماید. وقتی او را دیدم و آزادی اش از زندان را به او تبریک گفتم فقط آهی کشید و به نقطه ای خیره شد. وقتی از او پرسیدم که چرا به خانه اش نمی رود، گفت که: « با کدام رو به خانه اش برود.» در پاسخ به پرس و جوی بیشتر برایم گفت که: « پشت گپ نگرد.» بعدا یکی از آشنایان در محل برایم گفت که سربازان امریکایی در زندان بگرام او را مورد تجاوز جنسی قرار داده اند.»
حوادثی از این قبیل در سائر نقاط افغانستان نیز بصورت پیهم اتفاق افتاده و کماکان اتفاق می افتند. اما از آنجائیکه افغانستانی ها درینگونه موارد شدیدا به خود سانسوری می پردازند، چنین حوادثی به ندرت افشا می گردند. حتی در مواردی که رسوایی و افتضاح آنچنان بالا می زند که سر و صدای مقامات رژیم دست نشانده و شخص کرزی بلند می گردد، اجمالا از مخالفت با تلاشی خود سرانۀ خانه های اهالی توسط قوای امریکایی حرف زده
می شود.
این تلاشی ها وقت و نا وقت و شب و روز نمی شناسند و علیرغم ده ها حرکت اعتراضی توده یی و حتی مخالفت های پیهم زبانی رژیم پوشالی همچنان در مناطق جنگی ادامه دارند. سربازان اشغالگر در همراهی با قوای اردو و پولیس رژیم و یا بدون آنها، دروازه های خانه ها را با لگد، قنداق تفنگ، برچه و فیر مرمی باز می کنند، به درون خانه ها می ریزند و زن و مرد و تمام گوشه و کنار خانه و هر چیز موجود در آن را، به شمول وسائل زنانه تلاشی می کنند. آنها زنان و مردان را تهدید می کنند، دست به دزدی جواهرات زنانه می زنند، مردان را لت و کوب و توقیف می کنند و زنان را می ترسانند و یا مورد تجاوز قرار می دهند. حوادثی از این قبیل در میان اهالی محل عکس العمل های کین توزانۀ دیوانه وار علیه امریکایی ها را بر می انگیزاند، حرکت های اعتراضی تند توده یی در محل را به وجود می آورد و صفوف انتحاری ها را طولانی تر میسازد.
افسران عالیرتبۀ قوای امریکایی در افغانستان که با عکس العمل های روانی تند افغانستانی ها در مورد چنین حوادثی آشنا شده اند، برای تقلیل و از میان بردن اینچنین رویداد ها، حتی یکتعداد زن و دختر از امریکا برای سربازان شان وارد کرده اند. اما از قرار معلوم این تدبیر امریکایی نیز تا حال نتوانسته جنون جنسی کاوبای ها را از میان ببرد.
در بمباران های هوایی قوای امریکایی و ناتو، اکثرا زنان و اطفال یکجا با پیر مردان قربانیان اصلی را تشکیل می دهند. درین بمباران ها، مردان جوان کمتر صدمه می بینند و تلفات جنگجویان مسلح مخالف نیزمعمولا اندک و قلیل است. وقتی پس از هر بمبارانی روشن می شود که تلفات سنگینی بر اهالی ملکی، مخصوصا زنان و اطفال وارد آمده است، دستور تحقیقات داده می شود. اما نتایج چنین تحقیقاتی هیچگاه اعلام نمیگردد و موضوع به فراموشی سپرده می شود.
نیروهای پولیس و اردوی رژیم نه تنها درینگونه موارد مستقیما و یا بصورت غیر مستقیم شریک جرم قوت های اشغالگر اند، بلکه خود شان مستقلانه نیز دست به اعمال همۀ این خشونت ها می زنند. این خشونت ها چه در جریان عملیات ها و تلاشی های نظامی و بصورت دسته جمعی صورت گیرد و چه در شرایط آرام و بصورت انفرادی، به ویژه توسط افسران، مورد رسیدگی و باز پرسی قرار نمی گیرند. در هیچ موردی تا حال کسی از این قاتلین و متجاوزین به محکمه کشانده نشده و مجازات نشده است، حتی در مواردی که هرزه گردی های زورگویانۀ افسران پولیس باعث حرکت های اعتراضی وسیع توده یی در محل گردیده و موضوع به تلویزیون ها و مطبوعات کشانده شده است.
هرزه گردی های زورگویانه ایکه در شلتر های مربوط به وزارت امور زنان رژیم و ریاست های امور زنان در ولایات و زندان های زنانه جریان دارند و گاهگاهی به تلویزیون ها و مطبوعات راه پیدا می کنند، بطور همیشگی با توطئۀ سکوت از سوی رژیم روبرو می گردند و هیچگاه مورد بازرسی و تحقیق قرار نمی گیرند، چه رسد به اینکه عاملین آنها به مجازات برسند.
کاملا طبیعی است که عاملین این همه زورگویی ها و خشونت علیه زنان یعنی مقامات رژیم پوشالی، در مواجهه با خشونت های خانوادگی علیه زنان، تقریبا بصورت کامل نه طرف قربانی بلکه طرف جانی را بگیرند و حتی قربانی شدگان را به زندان بکشانند و مجازات کنند.
با وجود همۀ این واقعیت های انکار ناپذیر، اشغالگران و رژیم پوشالی با بی آبرویی و دیده درایی تمام هفتۀ محو خشونت علیه زنان برگذار می کنند و از مخالفت بر ضد خشونت
علیه زنان حرف می زنند.
در چنین شرایطی وظیفه و مسئولیت مبارزاتی همۀ زنان مبارز و مردان مدافع حقوق زنان است که ادعاهای میان تهی و پوچ اشغالگران و رژیم درینمورد و تمامی موارد دیگر را در انظار مردمان افغانستان و مردمان جهان افشا و رسوا نمایند. ما نباید اجازه دهیم که اشغالگران هرزه و رژیم فاسد و جانی اعمال کننده و مدافع عملی خشونت بر زنان، در لباس مدافع حقوق زنان به جلوه گری و حرکت های نمایشی مضحک ادامه دهند و مبارزه در راه تامین حقوق زنان را مسخ نموده و به ابتذال بکشانند.
ما باید این مبارزه را به مثابۀ بخشی از مبارزه و مقاومت ملی مردمی و انقلابی علیه اشغالگران و رژیم دست نشانده پیش ببریم. خشم بر حق زنان در مقابل زورگویی ها و ستم هائیکه بر آنها اعمال می گردد، نیروی عظیمی است. طبق احصائیۀ خود مقامات رژیم، در سال گذشته در حدود یک هزار خود کشی، منجمله در شکل خود سوزی، توسط زنان صورت گرفته است. اگر این نفرت عظیم به نیروی مبارزاتی مثبت مبدل گردد، خرمن هستی اشغالگران و خائنین ملی را به آتش می کشد و به خاکستر مبدل می نماید.