زنان نصف نفوس جامعه را تشکیل داده اند اما بطور کلی نظام استثمارگرانه و ستمگرانۀ حاکم بر جامعه زنان را در زندان ذلت و خواری محبوس می دارد. بر پایۀ این مناسبات حاکم ارزش هایی به وجود آمده اند که بر مبنای آنها ناتوانی و زبونی طبیعت زنان پنداشته می شود، بطوریکه پنداشته می شود که گوشت و استخوان زنان بر محور این ناتوانی و زبونی روئیده و حیات و ممات آنها با آن بستگی دارد. به این ترتیب کلمات زن و ناتوانی و خواری با هم مترادف شده اند. این امر انچنان عمق و پهنایی یافته است که نزد خود زنان هم به صورت یک موضوع پذیرفته شده در امده است. بر عکس هر چه قدرت و قوت و توانمندی و شجاعت است در خور مردان دانسته می شوند و صفات مردانه تلقی میگردند.
زنان امروز به قسم فجیع زیر ستم و خشونت مردان در تمامی کشور های جهان و خصوصا در کشور های تحت سلطه قرار دارند. به ویژه در افغانستان برتری طلبی مردان نسبت به زنان بسیار عمیق و گسترده است و زنان با خشونت ها و ستم های مختلفی که توسط مردان تحمیل می شوند روبرو هستند و در زنجیر اسارت بسر می برند.
همین امر یکی از عوامل عمده ای است که افغانستان را از نظر اجتماعی، فرهنگی، علمی و غیره به مثابۀ یکی از عقب افتاده ترین کشور های دنیا در آورده است . زن ستیزی، بی احترامی و به اسارت کشیدن زنان در افغانستان در هر خانواده و در سطح کل جامعه و هر روز صورت می گیرد. در نتیجه زنان به ستوه آمده اند و از زندگی فلاکت بار بیزار شده اند. به همین جهت است که تعداد نسبتا زیادی از زنان و دختران به خود کشی متوسل می شوند.
افغانستان کشوری است که 70 فیصد مردم آن به زراعت اشتغال دارند و زنان در کار های زراعتی نقش کاملا موثری دارند، بطوریکه زنان در همه کار های زراعتی مثل درو، آبیاری، خرمن کوبی و غیره به علاوۀ کار های خانه شانه به شانۀ مردان حصه می گیرند.
در دهات افغانستان در فصل زمستان مردان بخاطر سردی هوا تقریبا بصورت کامل بیکار بوده و بیشترین اوقات خویش را به عشرت و خوشگذرانی بسر میبرند. اما این زنان اند که در سرمای سخت زمستان می روند و در آب های یخ زدۀ جوی ها و دریاها لباس ها و ظروف را می شویند. اگر در تهیۀ غذا اندکترین تاخیر صورت بگیرد زنان با هزار ها نوع خشونت روبرو خواهند شد که که یکی از رایج ترین آن لت و کوب زنان توسط مردان است. اما با وجود این همه زحمتکشی ها زنان حق مالکیت ندارند و با هر قسم خشونت و تحقیر و برتری طلبی مردان روبرو هستند. به اصطلاح ساده مثل چوب سوخت می سوزند تا مردان گرم شوند .
کار جوهر انسانیت است و زنان باید کار کنند. این قانون طبیعت است. اما کار طاقت فرسا جسم و جان انسان را علیل می سازد. در دهات افغانستان زنان اکثرا مجبور اند بصورت طاقت فرسا کار کنند. به عنوان مثال در تابستان زمانیکه مردان و زنان از ساحۀ کار برای نان ظهر به خانه می آیند ، مردان در خانه رفع خستگی می کنند ولی زنان ظروف را شسته و آشپزی می کنند . بعد از نان هم زنان باید بدون کدام استراحت و رفع خستگی دوباره برای کار آماده شوند. وقتی که شب بر می گردند زنان باز هم به کار های خانه مشغول می شوند و مردان بیکار اند. اما با وجود این همه کار های طاقت فرسا زنان هیچ حق ملکیتی بر زمین و حتی خانه
ندارند.
در مقابل این همه خشونت ها و بهره کشی ها، زنان باید بپا بر خیزند و با همکاری مردان روشنفکر و آزاد منش خود شان را از این ستم ددمنشانه برهانند.
در اخیر می خواهم بگویم تا زمانیکه رژیم مزدور و نوکر امپریالیست ها در افغانستان حکومت کند و افغانستان در زیر اشغال مستقیم امپریالیست های غربی به سردمداری امریکا باشد نه مرد افغانستانی و نه هم زن افغانستانی از این فاجعه ها رهایی می یابند و نه به حق مسلم خود رسیده می توانند. بنابرین مبارزه و مقاومت علیه اشغالگران و رژیم دست نشاندۀ شان برای تامین استقلال و آزادی کشور و مردمان کشور، در راس تمامی وظایف و مسئولیت های مبارزاتی زنان و مردان افغانستانی برای از میان بردن ستم و استثمار قرار دارد.