خشونت زنان علیه زنان

خشونت علیه زنان در اصل ریشه در  مرد سالاری حاکم بر جامعه دارد. اما از آنجائیکه این خشونت یک پدیدۀ اجتماعی است، صرفا از طرف مردان اعمال نمی شود، بلکه زنان نیز به خشونت علیه زنان دست می زنند، بخصوص در درون خانواده ها. این خشونت ها هم مستقیما توسط زنان بر زنان اعمال می شود و هم از طریق تحریک مردان برای اجرای اعمال خشونت آمیز علیه زنان. خشونت زنان علیه زنان اشکال و ابعاد گوناگون دارد. درینجا فقط بصورت مختصر به چند مورد از اینگونه خشونت ها، مثلا خشونت هائیکه مادر بر دختر، خشو بر عروس و یا یک انباغ بر انباغ دیگر روا می دارد، اشاره می کنیم:
در جامعۀ ما بعضا مادران در تحمیل ازدواج اجباری بر دختران شان با مردان خانواده مثل پدر و برادر دختر همدست می شوند و یکجا با مردان خانواده آنها را مورد خشونت قرار می دهند. اما تحمیل رفتار دخترانه و زنانه بر دختران توسط مادران تقریبا عمومیت دارد، بخصوص در سال هائیکه دختران از دوران کودکی به دورۀ جوانی گذر می نمایند. این تحمیل می تواند به اصطلاح غیر خشونت آمیز باشد، ولی معمولا از طریق خشونت روانی و حتی گاهی خشونت فزیکی مورد اجرا قرار می گیرد. در مواردی که قهر و خشونت مادران بخوبی کار ساز نباشد، آنها معمولا به تحریک شوهران و پسران شان علیه دختران می پردازند. یکی از دلایل اینگونه تحریکات این است که اگر دختران رفتار دخترانه و زنانه در پیش نگیرند، نه تنها آنها خود مورد عتاب و خشونت مردان خانواده مثل پدر و یا برادر قرار می گیرند، بلکه مادران نیز بصورت های مختلف تحت فشار های روانی و فزیکی مردان قرار داده می شوند. این عتاب و خشونت و فشار های روانی و حتی گاهی فزیکی از محیط بیرون از خانواده، از محیط طایفه و قبیله و کوچه و محله و کل جامعه نیز اعمال می شوند.      
نزاع خشو و عروس یک نزاع بسیار قدیمی است. یک ضرب المثل عامیانه میگوید: « داستان خشو و عروس صد ها سال سابقه دارد» . فشار هائیکه از طرف تعداد زیادی از خشو ها بر عروس های شان، بخصوص در خانواده های فقیر، وارد میگردند و اشکال گوناگون خشونت آمیز و غیر خشونت آمیز دارند، گاهی آنچنان شدید و طاقت فرسایند که عروس ها یا وادار به فرار از خانه می شوند و یا دست به خود کشی می زنند. خشو ها نه تنها خود، عروس های شان را مورد خشونت قرار می دهند، بلکه از طریق تحریک پسران شان یعنی شوهران عروس ها نیز محرک اجرای اعمال خشونت آمیز بر آنها می گردند. مواردی از قتل عروس ها به تحریک خشو ها و یا با شرکت آن ها نیز در طی چند سال گذشته رخداده و به پیش آمد های خبر ساز رسانه ها، بخصوص تلویزیون های خصوصی، مبدل شده است. در عرف عامیانه مناسبات میان خشو و عروس به مناسبات میان مارگیر و مار تشبیه می گردد، یعنی زندگی باهمی ای که در اصل بر دشمنی و خصومت علیه همدیگر استوار است. خشو ها معمولا عروس های شان را به مار تشبیه می کنند که لازم است زهر شان کشیده شود تا پسران شان از شر آنها مصئون بمانند. بر عکس عروس ها به خشو های شان مارگیر می گویند که باید چال ها و منتر هایشان خنثی گردد تا زندگی آنها را خراب نتوانند.
در خانواده هائیکه مردان به تعدد زوجات دست می زنند، معمولا جنگ و جدال انباغ ها با هم یک امر روزمره است. یک ضرب المثل قدیمی می گوید: " زن که دو تا شد در خانه گاهی جنگ است و گاهی شور". اصطلاح " انباغ داری" در میان زن ها به مفهوم بد ترین دشمنی میان دو زنی است که با هم یکجا زندگی می کنند. در " انباغ داری " میان زنان، اجرای بدترین اعمال خشونت آمیز روانی و فزیکی تا سرحد دست زدن به نقص عضو جنسی و قتل، علیه همدیگر مجاز شمرده می شود. مناسبات میان انباغ ها بصورت معمول آنچنان پر از نزاع و خشونت است که اولاد های آنها را به شدت متاثر می سازد، به قسمی که برادران و خواهران اندری کمتر می توانند با هم مناسبات نیک و حسنه داشته باشند.  
همانطوری که گفتیم خشونت زنان علیه زنان در اصل ریشه در مرد سالاری حاکم بر جامعه دارد. مهم ترین عامل خشونت زنان علیه زنان ناشی از احساس ناتوانی آنها در مقابله با مرد سالاری و خشونت های ناشی از آن است و برین برداشت متکی است که حاکمیت مردان بر زنان ازلی و ابدی است. ازینجهت عقده ها و کینه هائیکه در اصل از ستمکاری و خشونت مردان، در زنان به وجود می آید، به عوض اینکه متوجۀ این ستمکاری و خشونت گردد، علیه زنان دیگر توجیه می گردد. از آنجائیکه زنان بطور معمول از شرکت در امور اجتماعی به دورند و کل میدان مانور آنها را محیط خانه و خانواده تشکیل می دهد، این خشونت دامن نزدیک ترین اقارب زنانۀ آنها را می گیرد و متوجۀ دختر و عروس و خشو و انباغ می گردد.
می توان در مورد بدی و زشتی خشونت زنان بر زنان به افشاگری پرداخت و به زنان توصیه کرد که به چنین عمل زشتی دست نزنند. اما راه چارۀ اساسی از میان بردن خشونت زنان علیه زنان، نابودی و سرنگونی مرد سالاری در جامعه و خانواده است که خود بخش مهمی از مبارزه علیه کلیت نظام ستمگرانۀ حاکم است. فقط از اینطریق است که کلیت خشونت طبقاتی و ملی و جنسی در جامعه از میان می رود و خشونت زن بر زن نیز نابود می شود. درین راستا باید به تبلیغ و ترویج وسیع این امر در میان زنان پرداخت که مرد سالاری پدیده ای است که می تواند – و باید – از میان برداشته شود. این پدیده نه یک پدیدۀ ازلی بوده است و نه هم یک پدیدۀ ابدی می باشد، بلکه در مرحله ای از تکامل جوامع انسانی به وجود آمده و در مرحلۀ دیگری می تواند – و باید – از میان برده شود.

 
خشم زنان را به مثابۀ نیروی قدرتمندی در راه انقلاب رها کنیم!

**********

ستم کار ستمکاران دنیاست
ره و رسم تبهکاران دنیاست

یقین دست ستم دارد ستمکار
ره و رسم تبه دارد تبهکار

ز گژدم نیش زهر آگین عجب نیست
وجود زهر مار کین عجب نیست

اگر تحت ستم گردد ستمگر
ستم گردد فزون گردد قوی تر

ستمکش گر بایستد با ستمکار
خبیث است و گنهکار و فسونکار

اگر ضد ستم بر پا بخیزیم
همه یکدست سر تا پا یخیزیم

ستم ها رخت بر بندد ز گیتی
شود زیبا جهان و جمله هستی