گزارشی از کویتۀ پاکستان گزارش ذیل در اصل به زبان اردو به رشتۀ تحریر در آمده و برای انتشار در نبرد زن در اختیار ما قرار گرفته است. مسئولیت مضمون متن ارسالی برعهدۀ ارسال کنندۀ گزارش و مسئولیت ترجمۀ دری آن بر عهده " نبرد زن " است .
من بالای زندگی خود هیچ حقی ندارم ، چرا؟یک دختر هزاره در یک موسسه تعلیمی کو ایجوکیشن در کویته درس می خواند. در کلاس پسران زیادی بودند، مگر یک پسر قسمی بود که با این دختر بی اندازه محبت داشت و دختر نیز با او محبت داشت. بخاطر این محبت دو طرفه هر دو به این فیصله می رسند که پسر نزد فامیل دختر خواستگار روان کند. وقتی پسر با مادر و پدرش برای خواستگاری به خانه فامیل دختر می روند والدین دختر به خواستگاری آنها جواب منفی می دهند. که پسر را ببیند مگر ممکن نمی شود. آنها تصور می نمایند نمی شود. وقتیکه آنها نزد والدین شان می آیند، آنها هردوی شان را تیر باران کرده و به زندگی شان خاتمه می دهند. بعد از آن موضوع به حکومت کشانده می شود. اما حکومت نیز این موضوع را تعقیب نمی نماید و به این ترتیب خون های ریخته شده پامال می گردد. گزارشی از کویتۀ پاکستان گزارش ذیل در اصل به زبان اردو به رشتۀ تحریر در آمده و برای انتشار در اختیار " نبرد زن " قرار گرفته است. مسئولیت مضمون گزارش بر عهدۀ ارسال کنندۀ آن و مسئولیت ترجمۀ دری گزارش بر عهدۀ " نبرد زن " است. در طول حیات بنام یک آوارهبا وجود این همه پیشرفت جهان هم اکنون در میان قوم هزارۀ ما خانواده هایی هستند که به محض پیدا شدن دختر یا پسر فورا او را با یک پسر و یا دختر دیگر نامزاد می کنند. همچو یک قضیه ای در محلۀ ما رخداده است. چندین سال قبل، به محض اینکه دختری در یک خانواده پیدا می شود او را با پسر عمه اش نامزاد می کنند. |
|---|