علل ونتايج خشونت عليه زنان درافغانستان

 

يكي ازبهانه هاي لشكركشي امپرياليستهاي اشغالگردرافغانستان"آزادي زنان" و"تساوي حقوق زن ومرد"بود. بالشكركشي وتجاوزامپرياليستها به اين سرزمين نه تنها وضع زندگي زنان بهبود نيافت، بلكه روز به روز زنان دروضعيت بدتري قرارگرفتند. گرچه احزاب راجستر شده تسليم طلب ملي و طبقاتي اين تجاوز را به فال نيك گرفته وآنرا" بارقه اميد..." و"آزادي زنان" قلمداد نموده به رقص پاي كوبي پرداخته وبراي اشغالگران گلوپاره نمودند، اما اين رقص و پای كوبي ها بجائي نرسيد، با زنان درافغانستان امروزهمچو حيوان برخورد صورت مي گيرد، هرچه ازعمررژيم دست نشانده حامد كرزي مي گذرد به همان اندازه خشونت عليه زنان بيشتر و بيشترمي گردد. امروزيكي از "سنن پر افتخار ملي " افغانستان كه مورد حمايت احزاب راجسترشده تسليم طلب("حزب آزاديخواهان"،" حزب متحد ملي افغانستان...") قراردارد، فروش دختران جوان اين مرز و بوم ميباشد و روز به روز بشكل سيل آسا اين قيمت ها بلند ميرود!! درزمان طالبان بالاترين قيمت دختران كه بنام" مهريه"،"پيشكش" و يا " ولور" گرفته مي شد يك هزارلك افغاني معادل صد هزارافغاني فعلي بود، امروزپائين ترين قيمت دختران چهار صد هزارافغاني بوده وتا مرز2 میليون افغاني مي رسد و بسا جاها دختران در برابرگله اي از حيوانات تبادله مي شوند. علت اين همه خشونت، ظلم و ستم عليه زنان و بخصوص دختران جوان موجوديت اشغالگران امپرياليست ورژيم دست نشانده شان مي باشد و تا زمانيكه اين سيستم كثيف پا برجا بماند، برعلاوه اينكه خشونت عليه زنان كاهش نمي يابد، بلكه روز به روز شديد و شديد ترخواهد شد. زيرا فقر و بيكاري روز به روز بيشتر گرديده و مردان براي رفع فقرشان دست به فروش دختران خويش از راه "قانوني" مي زنند. دختران زيبا و جوان خويش را در بدل مبلغ هنگفت به هركس و ناكس مي فروشند. دختران جوانيكه تن به اين ازدواج ندهند و ازخود مقاومت نشان دهند جان شان به خطرمواجه گرديده وازطرف پدر، برادر و يا يكي  از اعضاي فاميل بقتل ميرسند. نمونه بارزآن دخترجواني از ولايت پروان است كه تن به ازدواج اجباري نداده وازطرف فاميل بقتل ميرسد. اين دخترجوان 22 ساله ازطرف فاميل به پسركاكايش نامزد مي شود، اما دختر راضي به اين ازدواج نيست وفاميل مخالفت دختر را ناشنيده مي گيرند. دخترميداند اگرتن به اين ازدواج ناخواسته ندهد جانش در خطر است. از خانه فرار نموده عريضه اي به محكمه ابتدائي مي دهد وبه رياست امورزنان ولايت پروان پناهنده مي شود، رياست امورزنان ولايت پروان ازجريان حادثه كاملا با خبر مي شود. با آنهم با ميانجیگري ماماي پدردختر، ازطرف رياست امورزنان دختربه فاميلش تسليم داده مي شود. درحاليكه اين رياست دقيقا ميدانست كه اگردخترتن به ازدواج ندهد جانش درخطراست با آنهم اورابه فاميلش تسليم نمود وداد وفرياد دخترراناديده وناشنيده گرفت دختربه هيچوجه حاضربه ازدواج اجباري نمي گردد.شب  5 دلو درخانه ماماي پدرش درزيرشكنجه به قتل ميرسد. رئيس شفاخانه ولايت پروان اين شكنجه را بيرحمانه ترين نوع شكنجه توصيف نمود. درحاليكه محكمه و رياست امورزنان كاملا درجريان قضيه قرارداشتند و دوسيه دخترمحكمه ابتدائي و مرافعه را طي نموده، اما تا حال مسببين اصلي قتل محاكمه نشده و حتي هيچكس از رياست امور زنان پرسان نكرده كه چرا دختر جوان را در حاليكه مي دانست جانش درخطراست تسليم فاميلش نموده است. اين قتل مانند هزاران قتل هاي ديگرمسكوت مي ماند ومجرم محاكمه نمي گردد. طبق گزارش ديگرازولايت فراه دخترجواني حلق آويزگرديده وبقتل رسيده است اين قتل نيزدرهمين ماه دلو1388 اتفاق افتاده است. علت اين قتل نيزازدواج اجباري دختركه ازطرف پدرصورت گرفته مي باشد. طبق ادعاي اراكين بلند پايه رژيم به اثراختلافات فاميلي دختر، خودش راحلق آويزنموده است. ازكجامعلوم كه پدربخاطر" حفظ شرف وناموس داري" مرتكب چنين جرمي نشده باشد. هرگاه مردي دست به قتل يكي اززنان فاميل مي زند،آن قتل را بگردن خود زن مي اندازد و يا اينكه فورا برآن مهر"ناموس داري" مي زنند. بدون چون و چرا از طرف رژيم و محكمه نمايشي اش برائت حاصل مي نمايند. طبق گزارش ديگرازولات هرات، دختر آقاي "حق پناه" با يكنفر ازدواج مي نمايد و بعدا به كشورآلمان ميروند. ايشان صاحب پنج فرزند اند. مناسبات بين زن وشوهرخراب مي شود زن از خانه شوهر ميرود و از وي جدا مي گردد. بعد ازمدتي مرد به او پيشنهاد مي كند كه ازعملكردش پشيمان شده و مي خواهد كه دوباره با وي زندگي نمايد. زن هم بخاطر اولادهايش حاضرمي شود كه دوباره به خانه شوهر رود. همينكه به خانه مي رسد،شوهرش كه ازقبل آمادگي براي قتلش گرفته بود، با كارد به وي حمله مينمايد او را با ضرب كارد به قتل مي رساند چند روزقبل جنازه اش رابه هرات انتقال دادند ودفنش نمودند. دركشورهاي " متمدن" سرمايه داري ازاين قضايا بسياراتفاق افتاده است، اما به هيچوجه مردان قصاص نگرديده اند. يعني زنان دركشورهاي سرمايه داري نيزاز"حقوق مساوي بامردان" برخوردارنيستند.
مردان جامعه مابجاي اينكه باعلت وبيكاري به ستيزند، براي رفع اين مشكل بفروش دختران خويش مي پردازند. بيكاري وفقرازجمله مشكلاتي است كه بيشتر گريبان گير مردان است. زيرا نفقه بدوش مردان است و زنان از كار اجتماعي محروم اند. در اينجا است كه عرف، رسم و رسوم و قانون به كمك آنها مي آيد تا ناتواني خويش را درمقابل علل بدبختي بپوشانند و با اعمال خشونت عليه زنان وكودكان كه در تملك كامل شان هستند اين ظلم را درحق شان اعمال نمايند.
اين اعمال فشار،اذيت وآزارروحي ازطرف پدر،برادر،شوهر و يا ديگر اعضاي فاميل سبب مي شود تا زناني كه نه خانواده ونه قانون را حامي خود مي بينند دست به خود سوزي زده وبه حيات خويش همراه با درد ورنج خاتمه مي دهند. باكمال تاسف كه قانون ساخته وپرداخته امپرياليستها به كمك اين بربريت وعقب ماندگي طراحي شده وبه آن مشروعيت مي بخشد. چنانچه طرح" قانون احوالات تشخيصه اهل تشييع" گوياي اين حقيقت است. در بسا موارد ديده شده كه قانون با بي تفاوتي كامل ازكناراين همه خشونت ها،زن كشي ها مي گذرد. اساس وبنياد عيني مسئله ستم برزن، نظام حاكم وپايه ذهني آن مفكوره حاكم است. حتي اگر در درون يك خانواده مرد سالاري وزن ستيزي حاكم باشد نه تنها مردان خانواده، بلكه زنان خود مجري ستم برزنان مي باشند. زنانيكه به كرسي هاي بلند دولتي (وزارت،وكالت،رياست...) رسيده اند نمي توانند ازاين امرمستثنی باشند. اينها نيزمجري ستم برزنان ومجري قانون گذاري زن ستيزانه اند وجزاين كارهيچ كارديگري ازاينهاساخته نيست چنانچه رئيس امورزنان ولايت كنرعروس خود رابقتل مي رساند. وزارت امورزنان ورياست هاي امورزنان درظاهرامربراي حل مشكلات زنان ايجاد گرديده، اما درواقع ايجاد اين تشكلات ارتجاعي فقط براي فريب توده زنان بوده وهست. فقط براي اغواگري وارد عرصه مبارزاتي گرديده اند. علاوه براينكه اين تشكيلات حلال مشكلات زنان نبوده،بلكه بيشترمجري ستم برزنان مي باشند. چنانچه شلترهاي كه به ظاهربراي حمايت زنان تشكيل داده اند محل عياشي وفساد اخلاقي قلدرمنشان بلند پايه دولتي است وهرزني كه آنجابرود، زندگي اش برباد مي شود. زناني كه مسئوليت اين دم ودستگاه را دارااند دررأس اين ستمگري قراردارند.
يقينا كه رژيم پوشالي به دفاع ازعمل جنايتكارانه رئيس امورزنان ولات كنربرخواهد خواست و او را تبرئه خواهد نمود، زيرا به چنين جنايتكاران وستمگراني نيازدارد چنانچه رژيم پوشالي اجازه پخش خبررابه هيچ يك ازرسانه هاي خبري نمي دهد واين موضوع ازطريق برنامه"زنگ خطر" به بيرون درزمي كند. رئيس امورزنان ولايت كنرحتما براي تبرئه خويش" مهرناموس داري" برعمل جنايتكارانه خويش مي زند. درصورتيكه چنين قضاياي با سند وموثق موجود باشد، بايد كه به محكمه ارائه گردد تا ازطريق اين محكمه فيصله گردد ودرصورت عدم سند موثق وياشك ترديد يگانه راه حل طلاق است نه قتل. اگرجرمي هم صورت گرفته باشد تنها زن مجرم نيست بلكه مرد هم به همان اندازه مجرم است، اما در جامعه ما سرشكستگي مربوط زنان است.
ستم برزن ومبارزه عليه اين ستم ديدگي منحصر به دوره امارت اسلامي طالبان نبوده ونيست، ستم برزن صرفا باتغييرشكل دولتي ازبين نرفته و يا از آن ناشي نمي شود، بلكه سركوب زنان به نيازهاي عام سرمايه داران و فئودالان بزرگ در افغانستان مربوط مي باشد. موقعيت فرو دست زنان در مناسبات با مردان، ناشي ازاين سيستم منحط ومحصول فرودستي اجتماعي زنان است. تا زمانيكه اشغالگران از كشور رانده نشده و اين سيستم منحط سرنگون نگردد، رهائي زنان امكان پذير نيست. زمانيكه در كار اجتماعي برابري بين زن ومرد بوجود آيد وزماني كارخانگي اجتماعي گردد آن زمان است كه زنان به رهائي دست مي يابند. يكي  از رموز رهائي  زنان  اجتماعي كردن  كار خانگي است.