دفاع از حقوق نیم پیکر جامعه انسانی

زنانی که نیمی از پیکر جامعه را تشکیل می دهند از دوره های دور تاریخی تا کنون در تمامی جوامع انسانی نقش برازنده ای ایفا کرده اند. اما سیمای زنان در دوره های مخلتف زندگی انسان ها به استثنای عصر مادر سالاری نقش محکوم و تحت ستم بوده است. از زمان شکل گیری اولین جامعه طبقاتی این بخش از جامعه انسانی به موقعیت تحت ستم افتاده و همه تلخی ها و رنج های این ستم را با پوست و گوشت خود لمس کرده است.
آری !  نقش زنان در هر تغییر و تحل جامعه خیلی مهم و اساسی است.  زن در مقام مادر شخصیت ارزنده دارد و فرزندان برومند، پرکار ، پرتلاش و دانشمندان و ادیبان بزرگ را به جامعه تقدیم می نماید، فرزندانی که جهت بدست آوردن آزادی و سایر ارزش های اجتماعی نقش جاویدانی دارند. زنان بزرگ و قهرمانی در تاریخ جوامع انسانی بوده اند که نقش های مبارزاتی، علمی ، ادبی و اجتماعی ارزنده ای بر عهده گرفته اند و خدمات قابل قدری برای مردم شان و کل بشریت انجام داده اند.
بلی ! چنانچه عرض کردم زن در مقام مادر نزد فرزندانش خیلی عزیز است، ولی با وجود این حقوقش منحیث حقوق  برابر با مرد پذیرفته نشده است. محرومیت زنان از حقوق سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی ، نصف نفوس جامعه را از شرکت فعال در حیات اجتماعی باز می دارد و آنها را در چهار دیواری خانه محدود نگه می دارد. با وجود این ، زنانی پیدال می شوند که استعداد های نهفته شان را در همان اسارت و بردگی نیز شگوفا می سازند.
نظام زن ستیزانه حاکم که ظاهراً خودش را ناجی دموکراسی و پشتیبان آزادی می نمایاند، در حقیقت ماهیت اساسی اشت جز تطبیق اسارت زنان نیست.  زنان بطور مداوم به غل و زنجیر اسارت و ستم بسته شده اند و دست و پای شان به بند اسارت رسوم و عنعنات مزخرف نگه داشته شده است. ستم بر زنان در پیوند با ستم طبقاتی، ستم ملی و سایر اشکال ستم قرار دارد. پدرسالاری در پیوند با این اشکار مختلف ستم در قدم اول در پیوند با ستم طبقاتی دارای کارکرد می باشد. در جامعه ما ستم بر زن دارای خصلت نیمه فیودالی است و در پیوند با ستم ملی امپریالیستی قرار دارد. نظام نیمه فیودالی زنان را در چهار دیواری خانه محدود نگه می دارد . اما رشد سرمایه های امپریالیستی و دلال نیازمند آن است که زنان در حد معینی از این حصار بیرون شوند. از این جهت کل  نظام حاکم در رابطه با زنان دارای عملکرد متناقض است. از یکطرف آنها را در خانه محصور نگه می دارد و از طرف دیگر آنها را از خانه بیرون می نماید تا سرمایه های امپریالیستی و دلال بتوانند نیروی کار شان را استثمار نمایند.  به همین جهت است که با هر تغییر رژیم در چوکات نظام حاکم، اشکال مختلف برخوردهای سیاسی در مورد زنان در پیش گرفته می شود. خلقی ها و پرچمی ها به گونه ای ، جهادی ها به گونه دیگر ، طالبان در یک شکل متفاوت و رژیم دست نشانده فعلی در شکل متفاوت دیگری.
این اشکال گوناگون برخورد با زنان ماهیت متضاد نظام حاکم در رابطه با زنان را انعکاس می دهد. محور اساسی این اشکال مختلف برخوردهای سیاسی حفظ ستم نیمه فیودالی بر زنان است. از همین روست که می گوییم:
مرگ بر نظام زن ستیزانه حاکم که انسان ها را اینگونه به غل و زنجیر می کشد!
زنده باد مبارزات حق طلبانه زنان در سراسر جهان !