بینم شبانه تا به سحر خوابت ای وطن
ریزم ز دیده خون چو کنم یادت ای وطن

این عزم و قول و وعدۀ رزمندگان توست
کز قید دشمنان کنیم آزادت ای وطن

روز قیام مردم آزاده دور نیست
روزی که ما رسیم به فریادت ای وطن

ما تحت رهبری پیشاهنگ مردمی
خیزم به انقلاب و دهیم دادت ای وطن

ویرانه یی کنون ولی هرگز غمین مباش
کز خشت جان و دل کنیم آبادت ای وطن

در چشم حافظ است چو فردوس دلنشین
خاشاک و سنگ و ریگ بیابانت ای وطن

********************************

ای وطن افغانستان، کشور جنت نشان
سرزمین باستان، باد نامت جاویدان
مأمن اجداد باشی میهن ای میهن

کشور نام آوران، ای وطن ای قهرمان
چیرۀ عصر و زمان ، نام تو در هر زمان
سنگر پولاد باشی میهن ای میهن

خدمت تو دَین من، مهر تو آیین من
میهن شیرین من ؛ عزت و تمکین من
سر خوش و آزاد باشی میهن ای میهن

کار و آزادی خوشست ، ذوق آبادی خوشست
ملک و آزادی خوشت، ترک بیدادی خوشت
دشمن بیداد باشی میهن ای میهن

دشمنت شرمنده باد ، اخترت تابنده باد
دوستت پاینده باد، شوکتت پاینده باد
خرم و آباد باشی میهن ای میهن.

اسیر

من آن سمندر خاموش آتشین نفسم
که فارغ از گل و از آشیان خار وخسم

اسیر خاکم و اوج اثیر جای من است
کجا کشد بسوی باغ و بوستان هوسم

به هیچ روی نیم از تو در قفس خوشنود
گر ز سم کنی آبدان  و زر قفسم

اگر بخاک نشینم مرا حقیر مدار
که خود به چشم حقارت ندیده هیچکسم

چو خضر بر لب آب بقایم مقام بود
کنون به خشک لبی ریگ ساحل ارسم

ز زندگانی " فکری " نمانده جز نفسی
بیا که پای تو بوسم به آخرین نفسم

 

******************************

عهد دیرین

ای ققنس آتش نفس ، شور و نوا بنیاد کن
بگشای راه ناله را ، فریاد کن فریاد کن

رسم نوا آموختی، یک عمر خس اندوختی
آتش به این خاشاک زن، بیداد کن بیداد کن

چون آبنوسی شاخ کن، منقار پر سوراخ کن
نیریز را انجام ده، ماهور را بنیاد کن

من پرده گیرم تار را، تو نای کن منقار را
عنقا و موسیقار را ، هم پرده ی بیداد کن

در آشیان خار و خس ، من با تو بودم هم نفس
اکنون که هستم در قفس ، آن عهد دیرین یاد کن

خوش بال بودم در عدم، باری به این زندان غم
سویم گشا بال از کرم، یک دم روانم شاد کن.

 

**************************************

 

عقاب آزاد

من مرغ تیز بالم و پرواز من رساست
آنم که من فلک کشم اندر کمند خویش
پرواز من همی ز بر آسمان بود
آگاهم ای زمین ز خیال بلند خویش

طومار زندگی است پر و بال شوق من
بنوشته اند سرخط آزادگی بر او
پرواز من گواه بود فطرت مرا
هر بال من نموده به آزادگی نمو

من طایر بلند نگاهم که از ازل
معنای بندگی به دلم نقش بسته نیست
ننگ آیدم که سست کنم بال و پر همی
بالم درست هست وپر من شکسته نیست

صدیم به آسمان و نگاهم پر از فروغ
یابی به کوهسار بلند آشیانه ام
بال مرا چو پنجۀ فولاد نشکند
مرگ آستین فشاند در آستانه ام

 

طاقت پروانه

هر دل بیتاب را تاب شراب ناب نیست
آتش است این در دل پیمانه آخر آب نیست

طاقت پروانه خواهد آرزوی آتشین
شعله را در بر کشیدن کار هر بیتاب نیست

موج شو از خود برابر دوش توفان سیر کن
گرد خود گشتن بجز خاصیت گرداب نیست

هر قدم در زندگانی انقلاب دیگری است
هوش کن صحرای هستی بستر کم خواب نیست

بحر توفانی است ای کشتی نشینان همتی
در قبول جانفشانی به از این ایجاب نیست

گرم فریادم که جان زندگی سرد است هنوز
وین حرارت در دل خورشید عالمتاب نیست

 

*************************************

غرور

جهان نشیمن شاهین خسته جانی نیست
کجا روم به کی گویم که همزبانی نیست

چه التماس برم بر در سرای امیر
مرا که دود به چشم است و دودمانی نیست

امید سرخ من اینجا دیگر جوانه مزن
که خار زار ستم جای ارغوانی نیست

اگر چه خاک رهم ساخت هر کجا رفتم
به جز غرور بلند من آسمانی نیست

شهید سنگ ملامت به کعبه ره نبرد
مرا به جز در منصور آستانی نیست

*******************************************************

رها کن

رها کن
رها کن زندگی مشت پُرم را
ز دام آشیان ها
که می خواهد دلم پرواز آزاد
فراز آسمان ها

رها کن
رها کن کاندکی بال و پرم هست
توانی در تنم هست
چه حاصل زان رهایی
که در من طاقت پرواز نبود
زفرط نارسایی

رها کن
رها کن جان بی جانانه ای را
که از بی آرزویی
دلش در سینه افسرد
چراغ روشن راهش فرو مرد

رها کن
رها کن هیچ جای گفتگو نیست
جهان تو جهان آرزو نیست
تمنا جلوۀ شبحی است مرموز
توان جستجو نیست
رها کن
رها کن تا بخود سازم جهانی
ز نیرنگ و ز افسون
ز بند هر دو بیرون
یکی دنیای آزاد آفرینم
جدا از فطرت دون

*******************************************************

پیکار ما

در جهان تا ظلم باشد بر قرار
تا نظام زور باشد استوار

ضد ظلم و زور رزمیدن بپاست
ظالمان را سرنگون کردن رواست

زند بادا رزم ما پیکار ما
مرده بادا دشمن غدار ما

ابر و باد و ریزش باران نکوست
سیل مست و غرش توفان نکوست

تا بروبد  این همه گرداب را
پاک سازد این همه مرداب را

سرزمین خشک گردد سبزه زار
کوهساران جمله گردد لاله زار

*******************************************************
ره آزادگی پیچ و خمش سخت

 

ترا با جان و دل جویم همیشه
به پای سر رهت پویم همیشه
تویی محبوب دل محبوبه یی جان
ترا گویم ترا گویم همیشه

سرا پا نفرتم از خصم خونریز
سرا پا عاشق رویت دل انگیز

وصالت چون بیابم آنگه ای جان
جهان و زندگی گردد طرب خیز

ز شمشیر زبان زخمیست جانم
زبان تیغ هم جاریست دانم

ز بهر تو پذیرایم پذیرا
که بی تو زندگی خواریست دانم

ره آزادگی پیچ و خمش سخت
اگر ترسد کسی گردد نگونبخت

اگر خواهی در آغوشش بگیری
بشو قربان رخسارش به هر وقت

*******************************************************

جان فداییم جان فشان

 

ما به رزمگاه میوند
با نوای غیرت آور
با صدای دخت کشور
رعشه بر جان ها فگندیم
جوش در رگ رگ فشاندیم
زان همه یک شور و شر
یک خروش و یک شرر
تیز همچون تندری
تند چون رعد بهاری
بهر دشمن ساختیم
خصم را بگداختیم.

******

ما به قتلگاه کابل
با نوای غیرت آور
با صدای دخت کشور
ضد خصم دون شدیم
غرق اندر خون شدیم
رفت در هر کوه و صحرا
نعره ما ناله ما
خشم مردم بر فروخت
خصم زان آتش بسوخت.

******

حال یکبار دیگر
گشته این میهن اسیر
مردمش در بند و زنجیر
در چنین حالی اگر
از ملالی ها نشان
نیست اندر ما عیان
چیزی از پیغام ناهید
نیست اندر ما پدید
دخت کشور نیستیم
بهر دشمن بیگمان
رعشه آور نیستیم

******

نیستیم ما آنچنان
داریم از آنها نشان
جان فداییم جان فشان
پر ز خشمیم پر ز کین
ضد دشمن مهین.