آنچه بر من گذشت

در يكي از مناطق دور دست شهر هرات كه شباهت زيادي به يك قريه داشت زندگي مي كرديم. سر و صداي تانك هاي شوروي، كه جهت اشغال نمودن سر زمين ما تجاوز نموده بودند، هميشه ما را اذيت ميكرد. اين تانك ها هر موقعيكه خود را براي جنگ با مجاهدين آماده مي كردند در كنار سرك نزديك خانه ما صف مي كشيدند و يا از اين سرك مي گذشتند. وضعيت امنيتي شهر ما روز به روز خراب شده مي رفت.
شوروي هاي اشغالگر و رژيم دست نشانده شان، تعداد زيادي از پيران و جوانان و زنان و مردان مردم ما را به قتل مي رساندند، زخمي و معيوب مي كردند، به زندان مي انداختند و يا وادار به مهاجرت به كشور هاي همسايه مي نمودند. آنها تنها در جريان سركوب قيام 24 حوت 1358 در حدود بيست و چهار هزار نفر از مردمان شهر هرات و اطراف آن را قتل عام كردند. ما از اين وضعيت سخت در وحشت بوديم. به چيز ديگر فكري نمي كرديم و فقط متوجه اين مسئله بوديم كه چه قسم از خود محافظت نمائيم.
از طرف ديگر گروپ هاي " مجاهدين " كه با قواي اشغالگر شوروي و رژيم دست نشانده شان مي جنگيدند، خرابي هاي زيادي داشت. تعداد زيادي از افراد دزد، رهزن، معتاد و قاچاقبر توسط اين گروپ ها مسلح شده بودند. كار آنها بيشتر اذيت و آزار مردم بود و كمتر جنگ عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده شان.
يكي از اقوام پدري من كه يك فرد دزد، رهزن، معتاد و داراي صد ها خصلت غير انساني بود و اقوام وهمسايگان از او نفرت داشتند و با او رابطه نمي گرفتند، نيز به صفوف مجاهدين داخل شده بود و از طرف قومندان يك گروپ مجاهدين برايش اسلحه داده شده بود.
شبي از شب ها اين فرد بصورت ناگهاني و بدون خبر دادن به خانواده ما با اسلحه وارد خانه ما شد. پدرم با ديدن اين صحنه وحشتناك وارخطا شد و با بسيار نگراني به او و به افراد خانواده اش نگاه مي كرد. در اين وقت اين فرد با تندي به پدرم گفت كه تو بايد دخترت ... را برايم بدهيد و گر نه هر چي ديديد از خود ديده ايد. سن من درين وقت بيشتر از 13 سال نبود.
پدرم را درين وقت ترس و وحشت فرا گرفته بود. او در حالت وارخطايي شديد به آن فرد گفت كه من دخترم را با پسر خانه اش نامزاد نموده ام . موصوف گفت اگر دامادت و مادرش را در اين قريه ديدم آنها را به قتل مي رسانم. البته اين كار واقعا برايش خيلي ساده بود. در آن زمان جوانان زيادي توسط اين نوع افراد به قتل مي رسيدند و كسي نبود كه از آنها پرسان كند.
او پس از اين تهديد، به پدرم گفت كه برو دختر همسايه را برايم بگير. پدرم از ترس جرئت نداشت كه برايش بگويد من جلو تو نمي شوم. واضح بود كه اگر به او جواب منفي مي داد جانش به خطر مي افتاد. پدرم جبرا قبول كرد كه دختر همسايه ما را براي او خواستگاري كند و يكجا با او به خانه همسايه رفت. دختر همسايه ما نيز در اين زمان بيشتر از سيزده سال نداشت و همسن و سال من بود. همسايه ما كه جرئت نداشت جواب كاملا منفي به اين فرد بدهد، دو روز مهلت خواست. اما پس از آنكه قرد مذكور از منطقه ما بر آمد، پدرم همسايه را فهماند كه نه به خوشي خود بلكه از روي اجبار دختر او را براي آن فرد خواستگاري كرده است. پدرم به او گفت كه بايد خودش چاره اي براي خود فكر نمايد. وقتي دو روز بعد آن فرد دوباره به منطقه آمد، همسايه ما با تمام افراد فاميلش خانه شان را ترك كرده بودند و در منطقه نبودند. بعدا اطلاع يافتيم كه آنها به كشور همسايه مهاجرت كرده اند، همانطوري كه تعداد ديگري نيز در اثر اذيت و آزار گروه هاي مجاهدين به كشور هاي همسايه پناه برده بودند.
فاميل پدري و همچنان فاميل شوهرم نيز نتوانستند در مقابل مشكلات و اوضاع امنيتي وحشتناك تاب بياورند و در منطقه بمانند. ما هم به كشور همسايه مهاجرت كرديم و سال هاي سال در مهاجرت بسر برديم.
پس از سقوط حكومت طالبان و رويكار آمدن رژيم كرزي ما از مهاجرت برگشتيم. من فكر مي كردم كه ديگر مشكلات امنيتي تمام شده و خواهيم توانست با فكر آرام در وطن زندگي نمائيم و زنان كشور نيز به حقوق شان خواهند رسيد.  اما اكنون پس از گذشت هشت سال از آن زمان تا حال، نه امنيت در كشور بر قرار گرديده است و نه هم زنان به حقوق شان رسيده اند.
قواي خارجي اشغالگر در طول اين هشت سال پيوسته افزايش يافته و تا چند ماه ديگر مجموعا به صد و پنجاه هزار نفر خواهند رسيد. جنگ در مقابل اين قوا و قواي رژيم دست نشانده نيز در حال گسترش است و حتي دور و بر ارگ رياست جمهوري رژيم نيز نا امن گرديده است.
وضعيت زنان نيز اساسا تغيير نيافته و ابعاد ستم مرد سالارانه بر زنان همچنان وحشتناك است. اخيرا اشغالگران و رژيم دست نشانده شان حتي شعار هاي فريبكارانه در مورد حقوق زنان را كنار گذاشته اند و اين مسئله را از اجنداي كاري شان حذف كرده اند.
زنان افغانستان هيچ راه ديگري ندارند جز اينكه خود شان در راه تامين حقوق شان مبارزه نمايند. آنها بايد آگاهي خود را بالا برند، خود را متشكل سازند و براي پيشبرد مبارزه در راه كسب حقوق شان، به عنوان بخش مهمي از مقاومت عليه اشغالگران و دست نشاندگان شان و  همچنان مبارزه عليه هر نوع ستم و استثمار، بسيج گردند. آنها در اين مسير مبارزاتي از حمايت مردان مبارز ضد مرد سالاري افغانستاني و زنان و مردان مبارز سائر كشور ها برخور دار هستند. هر قدري كه زنان روي مبارزات شان بيشتر پافشاري نمايند به همان اندازه بيشتر و بيشتر پيش خواهند رفت و بيشتر و بيشتر مورد حمايت قرار خواهند گرفت. 

     *****************************************