موقف زنان
در
جمهوری اسلامی افغانستان
در طول تاریخ افغانستان زنان زیر بار سیستم مرد سالارانه ستم های بیش از حد دیده اند . از زمان تجاوز امپریالیستها به رهبری امپریالیزم امریکا گرچه مکاتب باز شده ویکعده از زنان به مقام های بلند دولتی بالا کشیده شده اند . اما در این دوره زنان کاملا حق شهروندی خویش را از دست داده و به عنوان وسیله ای برای لذ ت بردن و کامجوئی مردان تلقی گردیده اند . چنانچه با طرح ، تصویب وتوشیح " قانون احوالات شخصیه اهل تشییع " قوانین منسوخ شده ایکه سالیان متمادی است که اعتبار خود را از دست داده وقابل تطبیق در جامعه نبوده ، دوباره بخاطر لذت بردن وکامجوئی از جنس زن بعنوان " قانون " تصویب گردیده است .
تصویب وتوشیح این قانون به خوبی ماهیت ستمگرانه وزن ستیزانه رژیم جمهوری اسلامی افغانستان را به نمایش می گذارد . دراین قانون زنان به منزله بردگان جنسی مرد تعریف گردیده و هیچگاه این قانون زنان را به مثابه انسان وشهروند متساوی الحقوق با مردان نمی شناسد . دراین قانون کلماتی مانند " دخول " ، " مدخوله " ، " وطی " ... که در مکالمات روزمره دری و پشتو به عنوان دشنام بکار برده می شود این کلمات تمام بخش های مربوط به نکاح ، طلاق ونکاح موقت را پوشانیده است . در حقیقت امر بکار بردن چنین الفاظ وکلمات بعنوان قانون علاوه بر تحقیر وتوهین نسبت به زنان ، حق انسانیت شان را نیز نفی می نماید .
رژیم پوشالی وملاهای بنیاد گرای مذهبی با طرح ، تصویب وتوشیح این قانون در حقیقت امر ، همانطوریکه خود قانون بیان می دارد ، می خواهند که خصوصی ترین مسایل زندگی زنان ومردان کشور را تحت کنترول خویش قرار دهند . این قانون نیست که اوضاع اجتماعی را بوجود می آورد ، بلکه این ضروریات اجتماعی است که اوضاع اجتماعی را بوجود آورده و موجب وضع قانون می شود . " مادامی که افراد فرا نگیرند که در پس هریک ازجملات ، اظهارات ووعده وعید های اخلاقی ، دینی ، سیاسی واجتماعی منافع طبقات مختلف را جستجو کنند ، در سیاست همواره قربانی صفیهانه فریب وخود فریبی بوده و خواهد بود . "
عقیده ما بر این است که پایه بردگی زن علل اجتماعی واقتصادی دارد، و زیر دست بودن زن از روزی بوجود آمده است که مالکیت خصوصی بر وسایل تولید به میان آمد . زمانیکه مالکیت خصوصی پا به عرصه وجود می گذارد ، همزمان با او به مثابه همزاد ضرور آن ، فحشا حرفه ای زنان آزاد در کنار تسلیم اجباری بردگان بوجود آمد .
همزمان با مالکیت خصوصی ستم مرد بر زن شروع می شود . زن ستیزی ایدئولوژی نیروهای مرتجع واستثمار گر بوده وهست . این ستم به منظور کامجوئی وتمتع جستن از جنس زن است . مالکیت خصوصی وطبقه حاکمه فحشا را مانند هر نهاد دیگر اجتماعی نموده است . گرچه لفظا این عمل محکوم می شود ، اما به خوبی دیده شده که عملا بر زنان تحمیل گردیده است.
در کتاب منشاء خانواده ، مالکیت خصوصی ودولت ذکر گردیده است که هیتاریزم همانقدر یک نهاد اجتماعی است که هر نهاد دیگر ، عبارتست از تداوم آزادی جنسی کهن به سود مردان . هیتاریزم گرچه در سخن محکوم می شود ولی در حقیقت نه تنها تحمیل می شود بلکه با لذت تمام به خصوص توسط طبقات حاکمه صورت می گیرد. ولی درواقع این محکومیت به هیچوجه شامل مردانی که به آن اقدام می کنند نمیشود فقط شامل زنان می گردد ، آنها تکفیرشده وطرد می شوند تا بدینوسیله یکبار دیگر سلطه مطلق جنس مذکر بر مونث ، به مقایسه قانون بنیادی جامعه اعلام گردد.
کاریکه امروز ملاهای شیعه به حمایت رژیم پوشالی انجام داده وزنان را از حقوق شهروندی محروم ساخته اند واین نهاد را قانونی اعلام نموده اند . این قانون بیشتر به مردان اجازه داده تا از جنس زن لذت برده ، کامجوئی نمایند وبه ازدواج های گروهی روی آورند . در حقیقت امر ، امروز در افغانستان فحشا از طرف رژیم پوشالی وبنیاد گرایان مذهبی قانونی اعلام گردیده است . برای مردان این مزیت داده می شود که از ازدواج های گروهی لذت ببرند . اما زنان بیش از پیش از این آزادی محروم می شوند . در حقیقت امر ازدواج گروهی تا همین امروز هم برای مردان وجود دارد . چیزیکه برای یک زن جنایت محسوب می شود وشدید ترین عواقب قانونی واجتماعی را د ر بردارد . اما برای مردان افتخار است وحد اکثر یک لکه اخلاقی کمرنگ محسوب می شود که او با دل وجان وبا لذت تمام آنرا می پذیرد . هرگاه کوچکترین حرکتی اززنان دراین باره سر زند اورا بد اخلاق معرفی نموده علاوه بر طرد اجتماع قتلش نیز واجب می گردد . در حقیقت امر د رجهان شریر ودغل ، اخلاق معنی ومفهومی ندارد . طرح مسایل اخلاقی در جوامع طبقاتی فاسد فریبی برای توده ها بیش نبوده ونیست . لذا باید کوشید که این جهان را تغییر داد . یعنی باید صاحبان مالکیت را سلب مالکیت نمود ، با سل مالکیت از مالکین والغای مالکیت اخلاق معنی ومفهوم خاص خود را پیدا نموده وزنان به شهروندان متساوی الحقوق جامعه با مردان محسوب می گردند .
ایدئولوژی واخلاقی که امروز از طرف امپریالست ها ورژیم پوشالی در افغانستان مطرح می شود ، غیر واقعی ، انتزاعی وانگرا گرا است . این حالت بسیار خطرناک می باشد . زیرا مسایلی را که مطرح می کند حقایق را نمی گوید بلکه از کنار حقایق می گذرد . ایشان هیچگاهی خواهان تساوی حقوق زن ومرد نبوده بلکه میخواهند تا زنان مطیع مردان بوده وبه ایشان " تمکین " نمایند . طرح چنین استدلالات پوچ وبی معنی انسانها را نابینا نموده واز مسیر حقیقی زندگی انسانی ایشان را دور می نماید . زیرا از همه چیز سخن می گوید جز از واقعیت .
درهمین جهان شریر ودغل نمی توان شریف بود ، زیرا درچنین جهانی شریف بودن به معنی برده ومطیع بودن است . درچنین جهانی باید اعتقاد داشت که " شورش برحق است " . بدون شورش وسرنگونی حاکمیت ارتجاعی نمی توان به عدالت اجتماعی دست یافت وزنان به مثابه انسان وشهروندان متساوی الحقوق با مردان بدل گردند .
|